چهارشنبه 22 مرداد 1399

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

شش اشتباه استراتژیک که مدیران باهوش مرتکب نمی‌شوند

مديري که همه کارهاي شرکت را خودش انجام ميدهد، به‌‌مرور با مشکلات بسيار حاد رواني نظير اضطراب شديد و خستگي زياد ذهني مواجه ميشود زیرا او باور دارد براي اينکه هر کاري درست انجام شود، بايد خودش آستين بالا بزند و شروع به کار کند.

ميليونها جلد کتاب با عنوان «چطور مدير موفقي باشيد» يا «چطور يک کسب و کار تجاري موفق راه بيندازيد» يا «ويژگيهاي مديران موفق» و... در دنيا وجود دارد و در اين زمينه حرفها و بحثهاي زيادي مطرح است. همه اين کتابها، ساعتها کنفرانسي که هر سال در اين زمينه در نقاط مختلف دنيا برگزار ميشود و... با اين هدف است که هر مديري بتواند تا آنجا که ممکن است بيشترين اثربخشي را در فرايند کاري يک شرکت يا سازمان داشته باشد، اما در نهايت به نظر ميرسد که همه اين مسائل و اجراييشدنشان در محيط کار، تنها به تصميم يک نفر بستگي دارد که نتيجه نهايي را مشخص ميکند. فرقي هم نميکند شما در يک کسب و کار کوچک مشغول به کار هستيد يا اينکه يک شرکت بزرگ را اداره ميکنيد، چون اين مدير است که ميتواند با تصميمات خود مانند ناخداي يک کشتي مسير حرکت را تغيير دهد و کشتي تجاري را به ساحل امن برساند يا در طوفان گرفتار کند! کساني که به عنوان مدير يک کسب و کار هر چند کوچک شناخته ميشوند، اگرچه ميتوانند آدمهايي کاملا باهوش باشند، اما آنها هم مثل هر انسان ديگر ممکن است مرتکب اشتباهاتي شوند که البته اين اشتباهات فقط خودشان را توي خطر و دردسر نمياندازد، بلکه رشد و پيشرفت يک گروه را با مشکل مواجه ميکند. در اين بخش به بررسي شش اشتباه بزرگي ميپردازيم که مانند تله ميتواند هر مديري را به کام خود بکشد.

 

عدم استخدام نيروي انساني کافي

شايد باور اين مسئله کمي برايتان سخت باشد، اما واقعيت اين است که صاحبان بسياري از کسب و کارهاي دنيا معمولا به اندازه کافي نيروي انساني جذب نميکنند و در نتيجه نميتوانند بهخوبي به فعاليت بپردازند. دلايلي زيادي ميتواند مانع استخدام نيروهاي جديد در يک سازمان يا شرکت شود، از جمله نگراني مدير از کوچک بودن محل کار، ترس از دست دادن کنترل و پسانداز و... شايد تمام اين دلايل آنقدر منطقي به نظر برسد که هر رئيسي را از استخدام نيروهاي جديد منصرف کند، اما به ياد داشته باشيد که نداشتن نيروي متخصص کافي، يک خودکشي تجاري محسوب ميشود. به زبان سادهتر، نداشتن نيروي کافي يعني از دست دادن بسياري از فرصتهايي که ميتواند تجارت شما را زير و رو کند. از طرفي هم نبود نيروي مناسب که بتواند در پيشبرد کار کمک کند، سبب خستگي و فرسودگي نيروي کار فعلي شما خواهد شد.

 

استخدام بيش از اندازه نيروي انساني

شايد اين مسئله کمي با توصيه قبلي متناقض به نظر برسد، اما واقعيت اين است که استخدام بيش از اندازه نيروي انساني هم ميتواند براي روند رشد يک شرکت يا سازمان بسيار آسيبزا باشد. اگر شرکت شما به پنجاه نفر کارمند نياز داشته باشد و شما پنجاه و يک نفر استخدام کنيد، به اندازه همان يک نفر به خودتان آسيب خواهيد زد، چون ميتوانستيد هزينههايي را که براي آموزش، حقوق و... به او پرداخت ميکنيد، در جاي ديگري خرج کنيد. بنابراين براي يک مدير موفق بسيار مهم است که بدانيد دقيقا به چه تعداد نيرو نياز داريد تا پول اضافهاي خرج نشود. البته موضوع صرفهجويي و مديريت پرداختها در يک کسب و کار تجاري نبايد به همينجا ختم شود و بايد در تمام زمينهها مراقب پولهايي که خرج ميکنيد، باشيد.

 

سپردن همه کارها به ديگران

قبول داريم مديريت کار سختي است و مسئوليت زيادي به همراه دارد و تفويض اختيار هم بخشي از وظايف يک مدير موفق محسوب ميشود، اما يکي از وسوسههايي که هر مديري را تهديد ميکند، محول کردن همه وظايف به ديگران است تا بتواند خود را از زير بار اين همه مسئوليت و کار خلاص کند. شايد انجام دادن اين کار در کوتاهمدت باعث شود نفس راحتي بکشيد، اما در طولانيمدت تبعات زيادي برايتان به همراه خواهد داشت؛ اولين مشکل اين است که وقتي شما همه مسئوليتهاي خود را به گردن ديگران مياندازيد، بهمرور زمان ديگران به شما به چشم مديري نگاه ميکنند که مسئوليتپذير نيست و در نتيجه آرامآرام جايگاه خود را در نگاه کارمندان و زيردستانتان از دست خواهيد داد. از طرف ديگر واگذاري کار اضافه به ديگران باعث ميشود نتوانيد وظايف خود را بهخوبي انجام دهيد و در نتيجه دچار افت ميشويد. يادتان باشد شما به عنوان مدير يک شرکت يا سازمان، بايد الگويي کامل باشيد و با انجام دقيق وظايف و مسئوليتهاي خود بهخوبي به ديگران اهميت مسئوليتپذيري را نشان دهيد.

 

به عهده گرفتن همه مسئوليتها

مديري که همه کارهاي شرکت را خودش انجام ميدهد، به‌‌مرور با مشکلات بسيار حاد رواني نظير اضطراب شديد و خستگي زياد ذهني مواجه ميشود. دليل اين اضطراب اين است که او باور دارد براي اينکه هر کاري در شرکت يا سازمانش درست انجام شود، بايد خودش آستين بالا بزند و شروع به کار کند. اين موضوع در درازمدت زندگي شخصي او را هم تحتتاثير قرار ميدهد و خواب راحت را از او ميگيرد. بنابراين اگر مدير باهوشي باشيد، به نيروهايي که جذب کرديد اعتماد ميکنيد (اگر خودتان اين کار را کرديد و دلايل درستي براي اين انتخاب داشتهايد!)، چون به طور قطع آنها ويژگيهاي خاصي داشتهاند که موفق شدهاند نظر شما را جلب کنند. در ضمن يادتان باشد که هر انساني تواناييهاي متفاوتي دارد و شما بايد در هنگام تفويض اختيار به کارمندانتان نسبت به اين موضوع کاملا آگاه باشيد. فراموش نکنيد تجارت کردن يک کار گروهي است و بايد به همه اعضاي تيم فرصت عرضه اندام و نشاندادن خود داده شود. در واقع اگر قرار باشد همه وظايف بر عهده شخص مدير باشد، پس استخدام نيرو چه معنايي دارد؟!

 

ثبت نکردن مسائل کاري روي کاغذ

همه ما از کاغذبازي متنفريم، اما ثبت تمام اتفاقات و مسائلي که در دنياي تجارت براي يک شرکت يا صاحب يک کسب و کار کوچک ميافتد، مسئلهاي است که نميتوان اهميت آن را ناديده گرفت. بنابراين از اولين روزي که شرکت شما به صورت رسمي ثبت ميشود، بايد شروع به ثبت مسائلي بکنيد که در روند کار با آن مواجه ميشويد. به عنوان مثال سندهاي مالي، فاکتورهاي خريد و فروش و قراردادها و صورت جلسات رسمي همگي نمونهاي از موارد مهمي هستند که بايد به صورت مکتوب ثبت شوند. فراموش نکنيد ثبت کاغذي به دلايل قانوني امري حياتي است و انجام ندادن اين کار ممکن است ضرر چند ميليوني روي دست شما باقي بگذارد. از طرف ديگر وجود اين اسناد به شما کمک ميکند که هميشه بتوانيد توازن مالي شرکت را حفظ کنيد و دخل و خرجتان کاملا روي برنامه باشد.

 

مانع خلاقيت زيردستها شدن

بسياري از مديران تجاري دوست دارند مثل يک ديکتاتور رفتار کنند و کارمندانشان را مجبور کنند که فقط همان کاري را انجام دهند که آنها ميگويند. در حاليکه هر مدير موفقي سعي ميکند با دقت زيادي برنامه کاري خود را جلو ببرد، اما ديکته کردن بيش از حد دستورها به ديگران باعث ميشود نيروهاي يک سازمان يا شرکت يا اعضاي يک تيم نتوانند از خلاقيت خود استفاده کنند و بهترين عملکرد خود را به نمايش بگذارند. يک شيوه خوب براي حل اين مشکل مديريتي، برگزاري جلسات هفتگي است تا کارمندان و همکاران شما بتوانند حرف بزنند و نظرات و پيشنهادات خود را در زمينه مسائل کاري مختلف و پيشبرد اهداف شرکت مطرح کنند و بسيار مهم است شما به عنوان يک مدير باهوش که ميخواهد در تجارت موفق باشد، بهدقت به اين حرفها گوش دهيد و دربارهشان فکر کنيد تا ببينيد آيا در عمل کاربردي و قابل اجرا و در جهت بهتر کردن روند کارتان هستند يا نه. تئوري «مديران هميشه درست ميگويند» ديگر اعتباري ندارد و مدتهاست منسوخ شده است. ممکن است کارمندي ساده، ايده بسيار خوبي براي حل مشکلات داشته باشد که به ذهن شما نرسد. پس بايد به او اين فضا، جرئت و امکان را بدهيد تا بتواند نظرات خلاقانه خود را بيان کند.

تاریخ انتشار : 1396/01/14
کد : 73764
تعداد بازدید: 1950

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601