تصمیم سخت؛ نفرین نفت

دکتر محمود شیخ زین‌الدین با اشاره به اینکه بستر ورود به اقتصاد دانش‌بنیان یک بستر سیاسی، اقتصادی و از بعد دیگر اجتماعی است، یعنی صرفا موضوع علمی و فناوری نیست، گفت: شما تا وقتی دارید محصول علمی یا مقاله پژوهشی تولید می‌کنید، خودتان هستید و آزمایشگاه و دانشجوی دکترایتان و البته یک مقدار تجهیزات و وسایلی که با آن کار می‌کنید. اما وقتی می‌رسید به محصول، به واقعیات دیگری هم برمی‌گردد که جنسش اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است.

دکتر محمود شیخ زین‌الدین با اشاره به اینکه بستر ورود به اقتصاد دانش‌بنیان یک بستر سیاسی، اقتصادی و از بعد دیگر اجتماعی است، یعنی صرفا موضوع علمی و فناوری نیست، گفت: شما تا وقتی دارید محصول علمی یا مقاله پژوهشی تولید می‌کنید، خودتان هستید و آزمایشگاه و دانشجوی دکترایتان و البته یک مقدار تجهیزات و وسایلی که با آن کار می‌کنید. اما وقتی می‌رسید به محصول، به واقعیات دیگری هم برمی‌گردد که جنسش اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است.

پایگاه اطلا‌ع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: گفت‌وگوی ما با دکتر محمود شیخ زین‌الدین، درباره تجاری‌سازی ایده‌ها، شرکت‌های دانش‌بنیان و اهمیت عرضه و تقاضا و نوآوری و...، پیش از آن شروع شد که ما سوالی را مطرح کنیم. دستگاه ضبط صوت را روشن کردیم تا از صحبت‌هایش جا نمانیم و معاون نوآوری و تجاری‌سازی فناوری معاونت علمی و فناوری رئیس جمهور، این‌گونه مدخل بحث را به رویمان گشود:

توسعه شرکت‌های دانش‌بنیان مطالبه راس هرم نظام، تکلیف اسناد بالادستی، آرزوی متخصصان و اهل علم، ضرورت اقتصادی و یک الزام زیست‌محیطی است. این‌طور نیست که ما آن را انتخاب کنیم یا نه. درحقیقت به جمیع جهات ملزم به انجام آن هستیم. به خیلی از استان‌ها که سفر می‌کنم، این پرسش را مطرح می‌کنم که به نظر شما بیست سال دیگر چرخ اقتصاد شهر و استان شما را چه چیزی می‌چرخاند. این سوال خیلی مهمی است که معمولا کسی برایش جوابی ندارد. اصلا کسی به این موضوع فکر نمی‌کند. این در حالی است که کل کشور ما دیگر راهی غیر از توسعه فناوری‌های دانش‌بنیان ندارد.

بحث را از همین‌جا شروع کنیم. مشکل کجاست؟ یعنی شرکت‌های دانش‌بنیان که به تعبیر شما ضرورت است و در اسناد بالادستی هم آمده و ظاهرا به لحاظ حقوقی هم مشکل ندارند، موانع جدی‌شان کجاست؟

مانع اصلی‌اش این است که ما عادت نکرده‌ایم کار کنیم تا درآمد داشته ‌باشیم. ما عادت نکرده‌ایم که روی توانمندی‌هایمان ثروت کشور را زیاد کنیم. برای همین اصلا فارغ‌التحصیل می‌خواهیم چه کار؟ نخبه می‌خواهیم چه کار؟ آدم درس‌خوانده و اهل فکر و دانشمند به چه دردمان می‌خورد؟ ما عادت کرده‌ایم برای تامین درآمدمان نفت بفروشیم. با همین نفت هزینه‌های زمان جنگ را تامین می‌کنیم. بعد از جنگ، با همین نفت سازندگی می‌کنیم، با نفت اصلاحات اجتماعی و سیاسی می‌کنیم. مناطق محروممان را با همین پول نفت می‌سازیم و همه شاکله اقتصادی‌مان را نفت ساخته است. شما مقایسه ‌کنید درآمد نفتی کشورمان را با کشورهایی که نفت ندارند اما درآمد دارند و درآمدشان هم بالاست.

ولی ما نه. درآمد بدون نفتمان را ببینید در سال چقدر است؟! یعنی در سال چقدر کار می‌کنیم؟! در حوزه علم و فناوری هم هر کاری که انجام گرفته، فقط در حوزه عرضه محصولات دانش‌بنیان بوده‌ است. برای ایجاد تقاضا کاری نکردیم. درواقع اصلا تقاضایی نیست. تقریبا در سال 80 میلیارد دلار واردات داریم. (این آمار غیررسمی است.) حدود 55 میلیارد دلار از مبادی رسمی می‌آید و می‌گویند حدود 25 میلیارد دلار از جاهای دیگر. حالا این 80 میلیارد دلار که می‌شود 280 میلیارد تومان چه بازار بزرگی است. بخش عمده‌ای از این محصولات در حوزه اقتصاد دانش‌بنیان تعریف می‌شود، اما مسئله این‌جاست که عرضه ما در داخل مطابق با تقاضا تعریف نشده. ما برای محصولات دانش‌بنیانمان ایجاد تقاضا نکرده‌ایم، و به همین جهت کسی نیست که از ما بخرد. ناچار باز سراغ پول نفت می‌رویم تا اقتصادمان بچرخد.

چندین سال پیش -فکر می‌کنم اواخر دوره سازندگی بود- مطرح شد که ما کم‌کم باید از نفت فاصله بگیریم و به سمت اقتصاد غیرنفتی حرکت کنیم. مسئولان عالی‌رتبه هم همین را تاکید و تایید کردند، منتها هیچ اتفاقی نیفتاد. مثلا گفتند دولت را کوچک کنیم، وابستگی‌مان را به نفت کم کنیم، هم به لحاظ نظری و هم عملی، حتی راهکار هم برایش اندیشیدند. نشستند برنامه‌ریزی کردند، ولی متاسفانه در عمل ما نه‌تنها از اقتصاد نفتی فاصله نگرفتیم، بلکه وابستگی‌مان به نفت آن‌قدر زیاد شده ‌است که الان بعد از چند روز تحریم، گرفتار می‌شویم و برای خلاصی از این گرفتاری اقتصاد مقاومتی مطرح می‌شود. اما در عمل کافی است در این شهر راه بروید، تا هیچ نشانی از مقاومت یا اقتصاد مقاومتی نبینید.

تا وقتی ما آن منبع راحت درآمد را داریم، سخت است برویم سراغ چیزدیگر. مثل این‌که شما گرسنه باشید، یک آشپزخانه پر از غذا هم باشد، بعد بگویند از این نخور. خیلی کار سختی است. شما هفت دلار خرج می‌کنید، 100 دلار نفت می‌فروشید. کدام فعالیت اقتصادی این‌قدر سود دارد؟ حالا شما می‌گویی از این بگذر، چند میلیون دلار خرج کن یا فارغ‌التحصیل دانشگاهی تاپ و متوسط داشته باش، شرکت بزن، تولید کن، بعد بفروش. اصلا سازوکارهای ما برای چنین چیزی طراحی نشده ‌است. شما به کسی دیگر به جز مهندس ساختمان به‌زور می‌گویید مهندس. به کسی غیر پزشک خیلی سخت است که بگویید دکتر. چرا؟ چون این مسیری بوده که ما بیش از 100 سال است که به آن عادت کرده‌ایم. بالاخره صناعت در این کشور تاریخی دارد و قبل از نفت هم صناعتی بوده.

البته ما به نسبت همه کشورها زودتر هم شروع کردیم.

اما ادامه ندادیم. یعنی ما یک صناعت قبل از نفت هم داشتیم که لابد خیلی ابتدایی بوده. من نمی‌خواهم رویش بحث کنم، ولی این همان چیزی است که به آن می‌گوییم Resource Curse؛ نفرین منابع. این است که گرفتارش هستیم. اگر بخواهیم از این دور شویم، باید تصمیم‌های سخت بگیریم.

به نظر می‌رسد این تصمیم‌گیری سخت که شما می‌فرمایید، خیلی تعیین‌کننده است.

بله و این تصمیم‌ها نه در حوزه علم و فناوری، که در عرصه‌های دیگر باید اتخاذ شود؛ در حوزه اقتصاد کلان، در حوزه صنعت، در حوزه کارهای اقتصاد و مدیریت. فرض کنید کسی آمده و کاری را غلط انجام داده، بعد شما یقه دیگری را بگیر که الا و لابد این را درست کن. می‌گوید کار من نیست، راه‌حلش دست من نیست. خب نمی‌تواند. در حوزه علم و فناوری آن‌جا که اعتماد کردیم، چون نیاز داشتیم، تقاضا ایجاد کردیم، جواب هم گرفتیم. در حوزه هسته‌ای جواب گرفتیم. در حوزه دفاعی جواب گرفتیم. در حوزه دارو و هر جا که تحریم فشار آورده، جواب گرفتیم . نمی‌گویم الزاما اقتصادی و سودآور هم بوده، ولی دست‌کم به این نتیجه می‌رسیم که مشکل تکنیک و فن نیست. عرض من این‌ نیست که ما نیازهای علمی و به‌خصوص پایه‌ای یا طراحی پایه‌مان را می‌توانیم رفع کنیم. اتفاقا مشکلات ریز مهندسی بسیار بسیار زیاد داریم که خیلی جاها هم به روی خودمان نمی‌آوریم، ولی مسئله این است که اصلا به این مرحله نمی‌رسیم. برای این‌که تقاضایی نیست. ما مشکلمان این است که تصمیم‌های سخت نمی‌توانیم بگیریم.

من می‌ترسم به آن‌هایی که تصمیم سخت نمی‌گیرند، بربخورد. ولی ما می‌رویم در مجلس می‌نشینیم و نمایندگان محترم مجلس به‌درستی به ما می‌گویند که شما مکلفید قانون حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان را اجرا کنید. قانون بسیار خوبی است و واقعا باید تشکر کرد از مجلس که یک چنین قانونی تصویب کرده. مشکل اما هم‌چنان گرفتن تصمیم‌های سخت است. تصمیم سخت این است که انرژی نباید سوبسید داشته باشد، یعنی آن غذای آماده را نباید بخوریم. وقتی انرژی سوبسید دارد، شما موتور هیبریدی می‌خواهی چه کار؟

این را که می‌فرمایید، برای فناوری تقاضا نیست؛ می‌شود کمی بیشتر توضیح بدهید؟

عدم وجود تقاضا دو دلیل دارد. یا واقعا به فناوری نیاز نداریم، به این معنی که احساس نیاز نمی‌کنیم، یا نیاز داریم، اما نیازمان را از یک جای دیگر رفع می‌کنیم. دلیل این بی‌نیازی این است که منابع بین نسلی در ذهن ما ارزش ندارد. یعنی اگر از نفت بگذریم و به موضوعات دم‌دست‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که هوا، آب، دریاچه ارومیه، زاینده‌رود و... ارزش لازم را برای ما ندارند، وگرنه به این سادگی که نمی‌گذاشتیم از بین بروند. ممکن است بگویند که درکش برای ما سخت است که 100 سال دیگر نفت نداشته باشیم. وقتی این برای شما قیمت نداشته باشد، آن وقت می‌توانید ماشینی مصرف کنید که محیط زیست را آلوده کند. بنزین را به جای سه لیتر در 100 کیلومتر، 10 لیتر مصرف کنید. یک وقت هم یک جایی احساس نیاز هست، اما شما آن را از جای دیگر رفع می‌کنی، چون پول داری و دلیلی نمی‌بینی که بخواهی زحمت بکشی. آن که آن طرف نشسته، سال‌ها تلاش کرده، تیراژ بالا هم تولید کرده و ارزان‌تر هم به شما می‌دهد و شما حتی نمی‌توانی با او رقابت کنی.استراتژی ما هم هرگز بر مبنای فعالیت عموم مردم برای تامین نیاز و ایجاد ثروت نبوده ‌است. بخش خصوصی لاغر و ضعیف است. لیست بهترین شرکت‌های ایران را نگاه کنید، ببینید در چندتای اول چه تعداد خصوصی هستند؟!

به نظر شما وقتی ما این زیرساخت‌ها را نداریم، شرایط را نداریم، تاکید بر این شرکت‌های دانش‌بنیان کار را خراب‌تر نمی‌کند؟

این نکته شما درست است، اما راه‌حلی که ما داریم، این است که به هر دو تا موضوع توجه جدی کنیم؛ هم به موضوع عرضه هم به موضوع تقاضا. نخست باید شروع کنیم به گرفتن تصمیم‌های سخت. سوبسید دادن و یارانه به معنای پول تزریق‌ کردن به جامعه، این‌ها تصمیم‌های عامه‌پسند است. من هم می‌دانم برای هر کسی که می‌خواهد تصمیم‌های سخت بگیرد، تبعات جدی در پی خواهد داشت. نگرانی شما هم نگرانی بجا و درستی است. می‌گویید که شماها تازه دارید به مشکل اضافه می‌کنید.