سه شنبه 1 مرداد 1398

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

یادداشت/
تمایز نخبگان در پرتو تمرکز هوشمند

حقیقت نخبگی و درجات آن، به میزانِ درک مسئولیت اجتماعی بالا، تاثیرگذاری ملموس، قدرت مدل‌یابی و مدل‌سازی، تجزیه و تحلیل و حلّ مسائل خُرد و کلان در موضوعات مورد نیاز جامعه است که از آن تعبیر به علمِ نافع می‌شود.

*مهدی حمزه پور

«تمرکز،شرط تمایز است«؛ جمله ای معروف و کلیدی در مباحث مدیریت راهبردی. پرواضح است که تمرکزِ بر اهداف متعالی و انسانی، مطمع نظر و جانِ کلام نگارنده در این جمله است. راهبرد تمایز در همه ی سطوحِ فردی، گروهی، سازمانی و فرا سازمانی(دولت ها و حکومت ها) متصّور است.

فرض کنید که محور بحث مان سطح فردیِ تمایز باشد.حال باید دید که این افراد متمایز دارای چه ویژگی های اختصاصی پایداری هستند که دیگران فاقد آن هستند. اوّلین ویژگی بارز این دسته از افراد، دارا بودن نظام ارزشیِ(value system) مشخص و شفّاف است؛ بگونه ای که فرد از جهتِ جهان بینی(world view)، دارای ساختارِ هستی شناسانه و معرفت شناسانه ی روشنی است و پاسخی واضح و صریح برای پرسش های سه گانه ی شعرمولوی مبنی بر، از کجا آمده ام؟ آمادنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟ دارد.

دوّمین ویژگی این افراد، دارا بودن چشم انداز (Vision) است. چشم انداز در واقع یک ایده آل یا مطلوبِ رسیدنی است. در واقع چشم انداز با آمال و آرزوها از جهت تخیّل و تصویرسازیِ اهداف در آینده، مرز نزدیکی دارد؛ ولی آنچه که موجب افتراقِ معناییِ این دو می شود، تحقّق پذیر بودن چشم انداز در سایه ی سعی و تلاش فراوان در یک بازه ی تقریبی معلومی است. به عنوان مثال فرض کنیم که در حال حاضر در تهران به سر می بریم و چشم انداز مان این باشد که قرار است  قلّه ی اوِرِست را فتح کنیم. به این تصویر روشن از هدف مان در آینده ی نسبتا دور که با تلاش و تحمّل سختی ها و همراه با چالش، دست یافتنی است، چشم انداز می گوییم. 

سوّمین ویژگی این افراد، توانمندی بالای آنان در تبدیل چشم انداز به ماموریت است؛ به عبارتی دیگر، تدقیقِ پیش فرض های رسیدن به چشم انداز را ماموریت می گوییم. در همان مثالِ فتح قلّه ی اوِرِست، اگر به طور دقیق معلوم کنیم که در چه طول و عرض و ارتفاع جغرافیایی باید قرارداشته باشیم تا در قلّه باشیم، به این احصای دقیقِ مختصاتِ نقطه ی جغرافیاییِ قلّه، ماموریت می گویند که برای تحقق چشم اندازِ مذکور، گریزی از قرار گرفتن در این وضعیت و شرایطِ مختصات نقطه ی قلّه نخواهیم داشت. چهارمین ویژگی این افراد، توانایی آنان در تبیین و تدوینِ هوشمندانه ی راهبرد (های) تحقّق ماموریت و بالطّبع حصول به چشم اندازِ مطلوب است.در واقع به تعدادِ انسان های عالَم،راهبرد های متمایز و منحصر به فردِ متناسب با مدل های ذهنیِ هر فرد در چگونگی رسیدن به شرایط ماموریت و خلقِ چشم انداز وجود دارد.

از ویژگی پنجم به بعد اجرایی سازیِ مراحل قبلی است؛ به گونه ای که پنجمین ویژگی این افراد، توانمندی بالا در برنامه ریزی بلند مدت (Long-Term Planning) و پایبندیِ حداکثری به آن می باشد. به طور معمول این نوع برنامه ریزی بین دو مقطع زمانیِ میان مدتِ چهار تا پنج سال می باشد. ویژگی ششم آنان به توانمندی خاص این افراد در تقسیم برنامه های بلند مدت به برنامه های کوتاه مدت(Short-term Planning) اختصاص دارد که همان برنامه های یکساله است. ویژگی هفتم به توانمندی ویژه ی این افراد به تبدیل برنامه های یکساله به برنامه های عملیاتی(Action Plan) مربوط می شود. بی جهت نیست که اندیشمندان حوزه ی تفکر راهبردی، درصدِ افرادی را که کم و بیش دارای ویژگی های فوق می باشند را در هر جامعه ای به طور میانگین بین سه تا پنج درصد کل هر جامعه برمی شمارند که در واقع همان سرآمدان و نخبگان آن جوامع هستند.به دیگر سخن، نخبگان حقیقی، متمایزترینِ انسان های عالَم اند که علاوه بر ویژگی های هفت گانه ی مذکور، به زیور اخلاق، مسئولیت اجتماعی بالا، قدرت رهبری، مدیریت، تخصص توام با تعهد بالا و نفوذ اجتماعی عمیق در بین مردم آراسته‌اند.

نباید از نظر دور داشت که تمایز سرآمدان و نخبگان، بی هیچ مُحاجّه‌ای، در سایه ی تمرکزِ حداکثریِ بلند مدت و پیوسته ی آنان از جهت تلاش وافر و صبر متین ایشان در زمینه ی سرآمدگی شان حاصل شده است. حقیقت امر این است که نخبگی و به ویژه رسیدن به مرحله ی متمایز شدن، راهی بس طولانی، شفّاف،پرچالش، پرزحمت و با برنامه می باشد؛ دراین میان، همواره دو پدیده ی آسیب زای «نخبه نمایی» و «توهّم نخبگی»  بیش از همه خودنمایی می کنند. نخبه نمایی، اشاره به رفتارِ بُروز داده شده از سوی افرادی است که بر مسند اجرایی درجوامع، چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی و یا هیچکدام از این دو،مشغول به فعالیّت و مدیریت هستند (و یا حتی در برخی موارد بیکار هستند) و ضمیمه کردن مدارک تحصیلی در مقاطع تحصیلات تکمیلی را حلقه‌ی گمشده‌ی خود در گروه های مرجع و پرنفوذِ اجتماعیِ سرآمدان و نخبگان می پندارند.

اینان به هر دری می زنند تا بتوانند به ظاهر هم که شده به خیل جماعتِ عنوان پرستِ «دکتر» و «استاد دانشگاه» نائل شوند و تاجِ مصنوعیِ نخبگی را بر سر گذارند و نمایشی طنزآمیز از سرآمدی و شایستگی را به نمایش گذارند.

دسته ای دیگر از افراد، کسانی اند که دارای سابقه ی تحصیلی بسیار عالی و روشن از بهترین دانشگاه ها می باشند که توفیق طلبیِ تک بُعدی خویش را بر هر چیزی ترجیح می دهند و مسئولیت اجتماعی و حل مساله ی جامعه و دغدغه مندی را به کلّ فراموش می کنند و در واقع پیوندی میان اینان و جامعه مشاهده نمی گردد. این جماعتِ خودشیفته در اکثر اوقات خود را در قبال جامعه، طلبکار و صاحب حق می دانند؛ بی آنکه کارایی و اثرگذاری و قدرت حل مساله ی واقعی در قبال جامعه را از ایشان شاهد باشیم. در واقع این گروه به نوعی در توّهم نخبگی به سر می برد؛ چرا که غافل اند که حقیقت نخبگی و درجات آن، به میزانِ درک مسئولیت اجتماعی بالا، تاثیرگذاری ملموس، قدرت مدل یابی و مدل سازی، تجزیه و تحلیل و حلّ مسائل خُرد و کلان در موضوعات مورد نیاز جامعه می باشد که از آن تعبیر به علمِ نافع می شود.

همواره به یاد داشته باشیم که «تمرکز، پیش آیندِ نخبگی و تمایز، پس آیندِ آن است».

*دبیر شورای فرهنگی سازی  بنیاد ملی نخبگان


تاریخ انتشار : 1398/03/26
کد : 88172
تعداد بازدید: 233

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601