یکشنبه 17 آذر 1398

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

مطالعه سرگذشت کارآفرینان بزرگ؛ راهنمای کارآفرینی

شاید اگر قرار باشد یک چیز ما را در مسیر کارآفرینی راهنمایی کند، آن مطالعه سرگذشت مدیران و کارآفرینان بزرگ باشد. کسانی که مسیر سختی را پیموده‌اند و برای هر مسئله‌ای راه حلی ارائه کرده‌اند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان، شاید اگر قرار باشد یک چیز ما را در مسیر کارآفرینی راهنمایی کند، آن مطالعه سرگذشت مدیران و کارآفرینان بزرگ باشد. کسانی که مسیر سختی را پیموده‌اند و برای هر مسئله‌ای راه حلی ارائه کرده‌اند. اما این راه حل‌ها نیز به‌سادگی به دست نیامده‌اند و حاصل ساعت‌ها مطالعه و بهره بردن از سال‌ها تجربه هستند.

این چیزی است که می‌توان در کتاب «خاطرات مدیریت در کرایسلر» خواند. همان‌طور که پشت جلد کتاب آمده، لی آیاکوکا، نویسنده «خاطرات مدیریت در کرایسلر»، کارنامه درخشانی در شرکت فورد در زمینه هنر مدیریت و رهبری از خود به جای گذاشته است. زمانی که شرکت کرایسلر در حال نابود شدن و در مسیر ناکارآمدی بود، آیاکوکا توانست این شرکت را با وجود دشواری‌های فراوان نجات دهد و به عنوان یک مدیر افسانه در صنعت خودروسازی ظهور کند. او کتابش را با چند جمله آغاز کرده که نشان می‌دهد در ادامه قرار است با چه اتفاقات سخت و صعبی مواجه باشیم: «اگر از آنچه در کمینم بود، بویی برده بودم، حتی در ازای تمام پول‌های عالم به آن‌جا نمی‌رفتم. من گمان می‌کنم خداوند خیلی به ما لطف دارد که نمی‌گذارد یکی دو سال آینده خود را پیش‌بینی کنیم وگرنه خیلی از ما خودکشی می‌کردیم. اما او مهربان است و هوای ما را دارد و لذا اجازه می‌دهد که فقط یکی دو روز جلوتر را ببینیم. در زمان‌های سخت تنها کاری که می‌شود کرد این است که نفس عمیقی بکشیم و با تمام نیرو به کار ادامه دهیم.»

سپس درباره روزهایی که از سر گذرانده، چنین می‌افزاید: «به محض این‌که خبر برکناری من اعلام شد شرکت‌های زیادی از جمله لاکهید، اینترنشنال پیپر و شرکت بزرگ رادیوشک برای استخدام من پا پیش گذاشتند. چندین دانشکده بازرگانی از جمله دانشکده بازرگانی دانشگاه نیویورک پیشنهاد کردند ریاست موسسه آن‌ها را به عهده بگیرم. برخی از این پیشنهادها وسوسه‌انگیز بود اما نباید آن‌ها را جدی می‌گرفتم. من تمام عمرم در صنعت خودرو کار کرده بودم و دوست داشتم در همان میدان بمانم. تا آن‌جا که به خودم مربوط می‌شد در آن برهه از عمرم تغییر شغل به صلاح من نبود. من 54 سال داشتم. یعنی نه آن‌قدر پیر بودم که بازنشسته شوم و نه آن‌قدر جوان که در یک میدان کاملا متفاوت شروع به کار کنم. از آن گذشته خودرو در خون من بود. رنوی فرانسه پیشنهاد کرد مشاور بین‌المللی آن‌ها بشوم. اما مشاوره در خمیره من نیست. من می‌خواهم مسئولیت اجرایی داشته باشم.»

آیاکوکا تمام آنچه در این سال‌ها آموخته بود با خود به کرایسلر آورد اما اوضاع در آن‌جا آشفته‌تر از چیزی بود که در ابتدا به نظر می‌رسید. او در کتاب توضیح می‌دهد که رفع دشواری‌ها تنها به یک نقطه خنم می‌شد و آن هم ایجاد تیم مناسب، متشکل از افراد قوی و باتجربه بود. در فصل سوم کتاب با عنوان «سازماندهی تیم» او از اهمیت نیروی انسانی می‌گوید: «هر سازمان تولیدی سه وجه دارد: نیروی انسانی، کالا، سود. اول نیروی انسانی است. وقتی افراد خوبی نداشته باشی، دو وجه دیگر را نخواهی داشت.» آیاکوکا به واسطه پیشینه‌اش از اعتبار فوق‌العاده‌ای در صنعت خودرو برخوردار بود و روابط گسترده‌ای در این حوزه داشت. او دفترچه‌ای از سوابق مدیران شرکت فورد تهیه کرده بود و حالا می‌خواست قبل از این‌که کرایسلر به‌کلی از هم بپاشد، از شر افرادی که نمی‌دانند چه می‌خواهند رها شود و جای آنان را به کسانی بسپارد که علاوه بر داشتن تجربه، می‌دانند زمان اندک است و کار بسیار. او سراغ افراد خودش رفت و تیم مورد نظرش را شکل داد.

وضعیت مالی شرکت به قدری وخیم بود که آیاکوکا مجبور بود اوضاع را با کمترین هزینه و کمترین نیروی انسانی بسامان کند. او در این باره می‌گوید: «به این نتیجه رسیدیم که با یک گروه کوچک بهتر می‌توان شرکت بزرگی را اداره کرد. وقتی به گذشته فکر می‌کنم می‌بینم کرایسلر سر خیلی بزرگی داشت، بسیار بزرگ‌تر از آنچه که مورد نیازش بود. این درسی است که رقبای ما هنوز نیاموخته‌اند؛ و امیدوارند هرگز نیاموزند.» آیاکوکا برای رسیدن به هدف خود ناچار به اخراج افراد زیادی شد. او در بخشی از کتاب در کمال صداقت و صمیمیت به موضوع اخراج کارکنان، از فرادستان تا فرودستان، می‌پردازد و توضیح می‌دهد که بعد از این همه سال کار و تجربه به نقطه‌ای رسید که بار دیگر درهای جدیدی از روابط انسانی به رویش باز شد و اصولش را از نو ساخت: «ما ناچار بودیم بکوبیم و پیش برویم اما در آن میان عده‌ای افراد خوب هم بی هیچ گناهی تنبیه شدند. شک ندارم دست‌های ما آلوده است اما موقعیت اضطراری بود و ما کوشیدیم کاری را که به عهده داشتیم به نحو احسن انجام دهیم... اخراج این افراد مرا آزار می‌داد، آن‌ها صمیمی‌تر و بهتر از بچه‌های فورد بودند اما این کافی نبود. تماشای دربدری افراد اثر عمیقی در من گذشت و باعث شد درباره مسئولیت اجتماعی انسان بیشتر فکر کنم. این درسی بود که هرگز در فورد نیاموخته بودم. در آن‌جا من نیز مانند سایر مدیران ارشد، خودم را آن بالاها حس می کردم...» نگرش آیاکوکا در خصوص درک افراد زیردست و جدا ندانستن خود از آن‌ها چیزی است که در بسیاری از سازمان‌ها نبودش احساس می‌شود و اثرات مخربی ایجاد می‌کند. هرچند آیاکوکا خود معترف است گاهی برای نجات یک گروه بزرگ، گریزی نیست از انجام اعمال بی‌رحمانه در برخورد با یک گروه کوچک. با این حال او معتقد است درک موقعیت افراد اخراجی کمک می‌کند دلایل قطع همکاری با آن‌ها را به خوبی برایشان شرح دهیم و به بهترین شکل ممکن حق و حقوق آن‌ها را پرداخت کنیم.

در ادامه کتاب آیاکوکا از «اقدامات قاطع» می‌گوید. رسیدن به بن‌بست در مسیر رسیدن به اهداف سازمانی برای بسیاری از مدیران ارشد رخ می‌دهد و آیاکوکا توضیح می‌دهد که تنها راه بیرون آمدن از بن‌بست، گرفتن تصمیمات قاطع و ایستادن پای آن‌هاست. «اکنون دیگر کشتی ما پهلو به گرداب می‌سایید. دیگر راهی برای جلوگیری از غرق شدن کرایسلر نمی‌شناختیم جز این‌که از بیرون کمک بگیریم. رو آوردن به دولت آخرین کاری بود که دلم می‌خواست انجام دهم اما فقط همین یک راه را جلوی پایمان می‌دیدم. به رغم اکراهی که داشتم، زمانی که این تصمیم را گرفتم با تمام قوا به دنبال آن رفتم.» و این در حالی است که آیاکوکا وقتی مدیرعامل فورد بود همه کار می‌کرد تا دولت در دورترین نقطه از او و فعالیت‌های شرکت باشد اما حالا در کسوت ریاست کرایسلر بود و این تنها تیر ترکشش بود برای نجات کشتیِ در آستانه غرق شدن. آیاکوکا به تنازع بقا معتقد بود و می‌دانست ضعیف از بین می‌رود و این چیز خوبی است؛ نوعی غربالگری که منجر می‌شود در نهایت هرکس با محیط سازگارتر است، باقی می‌ماند. و در عین حال می‌دانست کرایسلر دارد ضعیف می‌شود و احتمال حذف از صنعت خودروسازی بسیار نزدیک است. او واقعیت‌ها را درباره وضعیت شرکت می‌دید و می‌پذیرفت و در پی راه‌حلی برای بهبود آن بود.

آیاکوکا قاطعانه تصمیم گرفت و سراغ دولت رفت. پس از تصویب لایحه تضمین وام، جنگیدن برای بقا شروع شد؛ جنگ در جبهه تولید. «فداکاری را از خودم شروع کردم. حقوق خودم را به سالی یک دلار کاهش دادم. رهبری یعنی این‌که رد‌پا بگذاری. زمانی که در مقام رهبری هستی افراد پا جای پای تو می‌گذارند.» قطعا آیاکوکا با نگرفتن حقوق محتاج نان شبش نمی‌شد اما چنین رفتاری برای کارمندان و کارگران معنا دارد؛ آن‌ها متوجه می‌شوند تنها نیستند. آیا کوکا درباره حفظ همبستگی در بحران و تقسیم فشار می‌گوید: «در عرض سه سالی که در کرایسلر بودم، چیزهایی درباره مردم آموختم که در طول 32 سال در فورد نیاموخاته بودم. فهمیدم وقتی شانه همگان به تساوی زیر بار باشد، تحمل جمع خیلی زیاد می‌شود. اگر فشار به تساوی تقسیم شود مردم قادرند کوهی را جابه‌جا کنند. اما وای به وقتی که کسی از زیر بار شانه خالی کند، یک‌باره متوجه می‌شوی تمام آوار بر سرت فرومی‌ریزد.من به این می‌گویم مساوات در فداکاری.» از نظر او همین مساوات در فداکاری بود که کشتی کرایسلر را به ساحل نجات رساند، نه وامی که در انتظارش بودند و چیزهایی از این جنس.

آیاکوکا در کتابش جنگی را که از آن حرف زدیم، به تفصیل شرح می‌دهد و فصل پایانی را این‌طور آغاز می‌کند: «در سال 1982 که سرانجام گرد و غبار میدان نبر فرو نشست، نوبت به جمع‌آوری غنایم رسید.» و در ادامه از انقلاب فناوری و رایانه و ضرورت همگام شدن با آن می‌گوید: «ما در گذار از انقلاب صنعتی دیگری هستیم. انقلابی که ابعاد آن گسترده‌تر از انقلاب قبلی است. این انقلاب انقلاب فناوری و رایانه است. خیلی‌ها از ترس این انقلاب خواب راحت ندارند. هنگام وقوع دگرگونی‌های اجتماعی، گروهی می‌ترسند آسیب ببینند. نگران می‌شوند مبادا وضع زندگیشان به هم بخورد، مبادا درآمدشان کم شود، از این‌گونه نگرانی‌ها. من به این لفراد می‌گویم خدا را چه دیدید، شاید به سلامت از مهلکه جستیم... آری من مجسمه کامیابی‌ام اما این عنوان را آسان به دست نیاورده‌ام. چهل سال تلاش بی‌وقفه به پای آن گذاشته‌ام.» او می‌گوید افراد من را مدیری با توانمندی‌های فراانسانی می‌دانند و تنها نتیجه پایانی را می‌بینند و به مسیری که پشت سر گذاشته‌ام نگاه نمی‌کنند. از نظر او اگر هر کس به قدر وسع خود تلاش کند، نهایتا در مسیر بهبود و پیشرفت قرار می‌گیرد. «ما آموخته‌ایم که رمز بقای ما کار و کوشش است. یقین دارم اگر شما هم از مشکلات نهراسید و به جای ترسیدن از مشکلات به راه‌حل آن‌ها فکر کنید، روزی این عنوان - مجسمه کامیابی از آن شما خواهد شد.»

تاریخ انتشار : 1398/03/08
کد : 88091
تعداد بازدید: 142

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601