شنبه 24 آذر 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

برگزیده جایزه علامه طباطبایی:
نخبه، یا راهی خواهد ساخت یا راهی خواهد یافت

دکتر علیاکبر رمضانیانپور در سال 54 از دانشگاه فنی تهران فارغالتحصیل شد و برای تحصیل در مقطع دکتری به دانشگاه لیدز انگلستان رفت تا روی خاکهای مختلف تحقیق کند، اما در همان زمان جرقه یک ایده جدید در ذهن او زده شد ...

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: دکتر علیاکبر رمضانیانپور در سال 54 از دانشگاه فنی تهران فارغالتحصیل شد و برای تحصیل در مقطع دکتری به دانشگاه لیدز انگلستان رفت تا روی خاکهای مختلف تحقیق کند، اما در همان زمان جرقه یک ایده جدید در ذهن او زده شد؛ جرقهای که فعالیت او را در سالهای بعد به سمت تکنولوژی بتن، دوام بتن، ترمیم سازههای بتنی، ارزیابی سازههای بتنی، سیستمهای نگهداری سازههای بتنی، بتنهای خاص، بتنهای سدسازی، کاربرد مواد در بتن، بتنهای توانمند و فوق توانمند و ... سوق داد. تا امروز 94 کتاب و 518 مقاله کنفرانسی و ژورنالی از این استاد برجسته ایرانی منتشر و 21 اختراع به نام او ثبت شده است. در ادامه خلاصهای از گفتوگوی ما را با این برنده جایزه علامه طباطبایی میخوانید.

  آقای دکتر! شما یک مهندس نخبه را چطور تعریف میکنید؟

همانطور که از این کلمه برمیآید، مهندس کسی است که یا راهی خواهد ساخت یا راهی پیدا خواهد کرد. یعنی اگر مشکل یا مسئلهای وجود داشته باشد، یک مهندس به این مشکل یا مسئله فکر میکند و با آموزشهای مهندسی که دیده، آن را حل میکند. یا دست به عمل میزند و طرحی را پیاده میکند و اثری از خودش به جا میگذارد. بهخصوص در رشته مهندسی عمران، ما باید روی زمین و حتی زیر زمین یا داخل دریا اثری از مهندسی عمران ببینیم که این اثر هم باید در حوزه خدمتدهی به جامعه و مردم باشد؛ در وهله اول مردم جامعه خودمان و بعد هم مردم جهان. بنابراین من معتقدم که فقط خواندن درسهای مهندسی کافی نیست. یک نخبه مهندسی کسی است که بتواند از این آموختهها که عمدتا هم فن و تکنیک و تکنولوژی است، استفاده کند و آنها را پیادهسازی کند. حالا این اتفاق میتواند با قرار گرفتن او در کنار مهندسان باسابقه و پرتجربه بیفتد یا اینکه خودش بتواند کاری هر چند کوچک در حد یک پروژه آزمایشگاهی انجام دهد و یک سازندگی کوچک از خودش به جای بگذارد. یا وقتی مسئلهای در جامعه وجود دارد، مثلا یک پروژه عمرانی که حتی خیلی هم بزرگ نیست و مثلا در اشل یک دانشجوی کارشناسی ارشد قرار میگیرد، اما این فرد بتواند فکر کند و این مشکل را تا حدی حل کند یا در پیاده کردن چنین طرحی مشارکت داشته باشد. حالا شاید در رشتههای دیگر مثل علوم پایه، خیلی نیازی به پیادهسازی نداشته باشیم و فقط مباحث تئوریک و نظریهپردازی مهم باشد. ولی در رشتههای مهندسی بهویژه رشته عمران، با این همه نیازی که جامعه به ساختوساز از هر نظر دارد، اگر مهندسی نتواند اثری از خودش به جای بگذارد و آن درس و تکنیکی را که آموخته، به صورت بهینه به کار ببرد، من فکر نمیکنم بتوانیم او را نخبه بنامیم. حالا هر تعداد مقاله علمی هم که میخواهد داشته باشد.

 دانشگاههای ما امروز ظرفیت تربیت چنین نیرویی را دارند؟ 

من احساس میکنم کمی به این سمتوسو رفتیم، ولی قطعا وضعیت مطلوب نیست و هنوز با شرایط ایدهآل فاصله داریم. خود ما هم که تحصیل میکردیم، یکسری دروسی را در سطح دانشگاه میآموختیم که خیلی هم فکر نمیکردیم باید در آینده این درسها را در یک کارگاه یا در یک پروژه مشاورهای یا در بحثهای طراحی و... پیاده کنیم. بنابراین درسها کمی پیشرفتهتر از دوران دبیرستان فرا گرفته میشد، ولی آن مایهای که باید استادان میگذاشتند برای اینکه ما را کمی از درس تئوریک به سمت پیاده کردن این درسها و تکنولوژیها ببرند، وجود نداشت. این مسئله مربوط به امروز نیست و از قدیم هم این مشکل وجود داشت. حتی الان کمی شرایط بهتر شده است، ولی احساس میکنم هنوز با آن نقطه مطلوب فاصله داریم.

 برای ترتیب چنین نیرویی قطعا لازم است که استادان ما هم در این زمینه صاحبنظر باشند.

بله، استادانی میتوانند این روشها را تدریس کنند که خودشان دستی بر آتش داشته باشند. درحقیقت در پروژههای کشور دخیل بوده باشند، حالا از ساختمانسازی گرفته تا سدسازی و راهسازی و احداث اسکلهها و بنادر و سیلوها و پلها و... چون بههرحال این رشته خیلی گسترده است. استادی که میخواهد چنین آموزشی به دانشجو بدهد، خودش باید این پروژهها را از نزدیک لمس کرده و مسائلی را حل کرده باشد. اگر این اتفاق افتاده باشد و استاد ما خودش دستی بر آتش پروژههای عمرانی داشته باشد، آن وقت اگر سر کلاس مطلبی را تدریس میکند، میتواند از همان پروژهای که خودش کار کرده، مثال بزند تا دانشجو به صورت عینی ببیند که این درسی که امروز یاد میگیرد، در چنین مشکلاتی به دردش میخورد و اگر خود این دانشجو فردا در صنعت با این مشکل مواجه شد، میتواند به این ترتیب راهحل مشکلش را پیدا کند. من احساس میکنم اساتید ما باید هر چه بیشتر علم را در خدمت تکنولوژی و کاربرد بگذارند و علم را در صنعت پیاده کنند، نه فقط در دانشگاه نشسته باشند و خبری از پروژهها و مسائل و مشکلات صنعت نداشته باشند.

ما گاهی این شوخی را می
کردیم که فلان استاد به دانشجویان عمران درس راهآهن را میدهد، اما خودش تا به حال ریل را ندیده است! چنین اتفاقی باعث ضعف است. استادی که درس سدسازی را به دانشجوی مهندسی عمران میدهد، اگر نداند که سد چگونه ساخته میشود، نمیتواند دانشش را بهدرستی منتقل کند، بلکه فقط از روی کتاب یکسری مباحث تئوریک را به دانشجو آموزش میدهد و تمام. من فکر میکنم وظیفه ما بهعنوان استاد دانشگاه خیلی سنگین است. در وهله اول خود ما باید به این سمت برویم و دنبال حل مسائلی باشیم که در کشورمان وجود دارد و بعد این تجربهها را سر کلاس به دانشجویانمان منتقل کنیم تا فکر دانشجو باز شود و وقتی فارغالتحصیل شده و وارد فضای کار در این رشته شد و با این مسائل درگیری پیدا کرد، قدرت فکر کردن و حل کردن آنها را داشته باشد. این اتفاق در کشورهای خارجی مثلا در آلمان واقعا افتاده است و تمام درسهایی که در دوران تحصیلات دانشگاهی داده میشود، بیشتر کارهای عملی و کاربردی است و جنبه ساندویچی دارد. بنابراین مهندسی که از دانشگاه بیرون میآید، واقعا به کارش مسلط است. حالا چه بخواهد در بخش مشاوره کار کند، چه بخش پیمانکاری، میتواند بر اساس نوآوری و خلاقیت پیش برود. اما اگر شما یکسری درسهای تئوریک را در چهار سال دانشگاه یاد بگیری ولی با کار بیگانه باشی، وقتی وارد صنعت شوی، در آن دریا غرق میشوی و خیلی نمیتوانی حرفی برای گفتن داشته باشی.

  خیلی از اساتید و دانشجویان هم این روزها تنها به فکر مقالهنویسی هستند. درواقع به نظر میرسد که ما این روزها به جای اینکه روی کیفیت این مقالهها و کاربردشان تمرکز کنیم، دنبال بالا بردن تعداد مقالهها هستیم.

از همان 20،30 سال پیش که این افکار مطرح شد، خیلی موافق این رویکرد نبودم. ما در آن زمان در جایی بودیم که حتی کارهایمان در سطح کشور هم نمودی نداشت و در سطح بینالمللی هم که اصلاً دیده نمیشد. بنابراین بد نبود که قدرت نگارش داشته باشیم و نتایج کارهایمان را به فرم کتاب و مقاله منتشر کنیم یا در کنفرانسهای بینالمللی و ملی نتایج کارمان را مطرح کنیم. ولی متاسفانه خیلی بابت مقاله بها دادیم و فقط رفتیم به سمت تولید مقاله و ISI و ... و اسمش را هم تولید علم گذاشتیم. اما به نظرم این روند خیلی هم تولید علم محسوب نمیشود، چون علم وجود دارد و ما میرویم و بخشی از آن را میشکافیم و آن را به صورت مقاله درمیآوریم. و البته جای تاسف دارد که کمتر سراغ کاربرد این مقالات رفتیم. در همان زمان هم ما میدیدیم کشورهایی که خیلی پیشرفت کردند، از جمله آمریکا، کانادا، آلمان و... خیلی دنبال مقاله و ISI نیستند. در این کشورها ما میبینیم که مشکلی در صنعت مطرح میشود و بعد این مسئله را بین دانشگاهها و دانشجویان دوره دکتری تقسیم میکنند و دانشجویان موظف هستند که فقط روی آن کار کنند و بابت این کار پول هم میگیرند. مسئله حل میشود و قطعا مقالهای هم از دل این پروژه درمیآید. اما هدف این نیست که حتما این کار انجام شود تا بر اساس آن مقالهای نوشته شود. بلکه هدف حل مسئله است تا آن سازمان یا ارگان یا دولت، ببیند که فلان مسئله یا مشکلی که در صنعت وجود داشته، توسط دانشگاه حل شده و برای پیشرفت و عمران و راحتی زندگی مردم مورد استفاده قرار گرفته است.

درواقع در کشورهای پیشرفته به این بخش از کار بها داده می
شود، به اینکه شما علم را بیرون برده و آن را کاربردی کرده باشید. اگرچه وقتی که کار جدیدی انجام میشود، بههرحال از دل آن مقاله هم بیرون میآید. ولی ما متاسفانه همه هدفمان را روی مقاله و ISI و مهمتر از این، روی کمیت مقالهها گذاشتیم و گفتیم هر کس که اینقدر مقاله منتشر کرد، این مقدار پول بگیرد، ارتقا پیدا کند! متاسفانه پول زیادی به این ترتیب از بین رفت و حیف شد. اما به این فکر نکردیم که فردی که وارد این عرصهها شود، باید تواناییاش را داشته باشد و کار را ببرد و درست انجام دهد. قطعا اگر شرایط اینگونه باشد، از کنار همین کار مقاله یا مقالههایی بیرون میآید. از طرف دیگر ما همه چیز از ارتقا گرفته تا استخدام را به مقاله وابسته کردیم. متاسفانه در این شرایط کار یک عده هم فقط محدود به همین مقاله نوشتن شد. یعنی دیدیم که فرد خیلی آشنا به مسائل جنبی رشته خودش نیست، ولی در یک جهت کوتاهی متمرکز شده و فقط مقاله تولید میکند. حالا شاید این فرد 7 یا 10 یا 15 مقاله هم بنویسد، ولی درنهایت میبینیم که حتی یک نمونه از این مقالهها هم نمود کوچکی در بیرون پیدا نمیکنند.

درحالی
که این توانایی در جوانان ما با این هوش و استعدادی که دارند، هست که بتوانند در مرزهای دانش دنیا کار کنند و متریال جدید و تکنولوژی جدید به وجود بیاورند. بنابراین به نظر من یک گروه باید در این مسیر قدم بردارند و گروه دیگر که گروه بزرگتری هم هست، باید جهت کاربردی کردن کارهای علمی قدم بردارند تا یک مسئله یا مشکل را حل کنند. همه جای دنیا هم همین است. من حتی دیدم که دانشجویی در مقطع دکترا از بهترین دانشگاههای دنیا فارغالتحصیل میشود و مقاله هم ندارد، اما هیچ ایرادی هم به او نمیگیرند و برایش ارزش هم قائل هستند و کار خوب با حقوق خوب هم به او پیشنهاد میکنند. من از ابتدا هم مخالف روند فعلی بودم. البته ما چون در دانشگاه هستیم و دانشجوی دکتری و کارشناسی ارشد داریم و آنها بههرحال باید برای فارغالتحصیلیشان مقالهای هم منتشر کنند، باید این کار را بکنیم. ولی فقط فکرمان این نباشد که فلان دانشجو را بگیریم، چون از کاری که انجام میدهد، میتوانیم چند تا مقاله بیرون بیاوریم! ما اگر به جای اینکه دنبال این باشیم که آیا این کار میتواند مشکلی را از مشکلات صنعت کشور حل کند، فقط به تعداد مقالههایی که ممکن است از یک پروژه بیرون بیاید فکر کنیم، بیراهه رفتهایم.

 سالهاست که همه از ارتباط میان دانشگاه و صنعت صحبت میکنند و هر دو طرف میگویند که این ارتباط لازم است و از آن استقبال میکنند، ولی از آن طرف میبینیم که چنین ارتباطی هیچوقت بهدرستی شکل نمیگیرد. به نظر شما اشکال کار در کجاست؟ حلقه گمشده ارتباط صنعت و دانشگاه چیست؟ 

در این زمینه هم دانشگاه ضعف دارد و هم صنعت. در مورد دانشگاه، خب همانطور که اشاره کردم، بعضیها فقط روی همین بحث مقالات و ISI متمرکز شدهاند. البته این را هم بگویم که در ابتدا این تصور وجود داشت که دانشگاه فقط محلی برای آموزش است، ولی بعد به جایی رسیدیم که دیدیم میتوانیم در دانشگاه کار پژوهشی هم انجام دهیم. ولی این پروژههای پژوهشی خیلی هدفمند نبود و در راستای حل مشکل صنعت نبود. حالا امروز به جایی رسیدیم که میگویند دانشگاه باید کارآفرین باشد و خلاقیت ایجاد کند و دانشجو که بیرون میرود، باید بتواند کاری را ایجاد کند. ولی من احساس میکنم که هنوز هم دانشگاههای ما آموزشمحور هستند. یعنی بالای 90 درصد دانشگاههای ما، فقط یک دبیرستان عالی هستند و در این دانشگاهها مطالب کمی پیشرفتهتر به دانشجو تعلیم میشود. خیلی از استادان هم مثل بنده هستند که فقط در دانشگاه حضور دارند و خیلی با صنعت ارتباط ندارند و نمیدانند که در آن طرف چه میگذرد و چه تکنولوژیها و موادی به کار میرود و تولید میشود، یا با خودشان فکر نمیکنند که آیا میشود در زمینه مواد و تکنولوژیهای جدید نوآوریهایی به وجود آورد یا نه. پس این ضعف دانشگاههای ما و دانشگاهیانمان است، اما هستند اساتیدی در دانشگاه که دستی بر آتش صنعت دارند و حتی خودشان ممکن است سازمانی یا شرکتی را تاسیس کرده باشند و سازندگی ایجاد کرده باشند و دانشجویانشان را هم به این سمت میبرند. درست مثل حالتی که در دانشگاههای آلمان وجود دارد و استاد اجازه دارد که در کنار تدریس، شرکتی هم در زمینه کاری خودش تاسیس کند. البته این مسئله در آلمان انحصاری است و  شاید در کشورهای دیگر، در این حد دیده نشود.

ولی به نظر می
آید این اجازه باید به استاد داده شود تا بتواند با صنعت مخلوط شود و برود و مشکلات را ببیند و درک کند و این مشکلات را بهعنوان سوژه به دانشگاه بیاورد. پس این ضعف را ما که دانشگاهی هستیم، باید در خودمان جستوجو کنیم و به هر شکلی که شده، به این سمت برویم که به صنعت نزدیک شویم. اگرچه بعضی از اساتید هم میگویند که اصلا صنعت، اهالی دانشگاه را تحویل نمیگیرد و صنعتمان محدود به مونتاژ است و همه میخواهند فقط به واردات بپردازند و... بههرحال مباحث اینچنینی هم مطرح میشود و ممکن است بخشهای زیادی از آن هم درست باشد، اما اینکه من بنشینم و بگویم چون آن طرف سراغ من نمیآید، من هم نباید بروم، درست نیست. اگر صنعت سراغ من نمیآید، من باید به سمت صنعت بروم. منِ استاد باید مشکلات را بشناسم و با خودم فکر کنم که این مشکل یک مسئله ملی است و دارد وقت مردم جامعه را میگیرد و... پس من باید بروم و مشارکت داشته باشم. از طرف دیگر صنعت ما تا حدی صنعت مونتاژی بوده که همه علاقهمند به وارد کردن بودند و فکر نکردند که چطور میشود با استفاده از دانشگاهیان خلاق مشکل را مدیریت کرد. بنابراین کسانی هم که در صنعت فعال هستند، با همان تفکرات قدیمیشان جلو میروند که فعلا تکنولوژی را وارد کنیم تا بعد چه پیش میآید. متاسفانه به این مسئله هم توجه نکردیم که مثل چینیها ما هم میتوانیم این تکنولوژی را از خارج بگیریم و در کنارش آموزش برای دانشجویانمان بگذاریم و تربیتشان بکنیم تا سه چهار سال بعد بتوانند بههرحال این تکنولوژی را بسازند. متاسفانه چنین روحیهای در صنعتگران ما وجود ندارد. شاید هم علتش این است که گاهی پروژههایی به دانشگاه داده شده، اما بعد از گذشت چند سال دانشگاه جواب مناسبی برایش پیدا نکرده، راهحل مناسبی ارائه نداده و درنتیجه صنعتگر ناامید شده است. هنوز هم احساس میکنم که ارتباط بین دانشگاه و صنعت فقط یک اتاق است که اینجا در دانشگاه و آن طرف در صنعت وجود دارد، ولی آن چیزی که ما در خارج میبینیم، این است که بهخصوص در مقطع تحصیلات عالی، دیگر ارتباط میان صنعت و دانشگاه معنی ندارد. بلکه صنعت در دانشگاه است و دانشگاه در صنعت است. من خارج از ایران شاهد اجرای پروژههایی بودم که حتی بعضیهایشان توسط دانشجوهای ایرانی انجام شده است. در این پروژهها مثلا دانشجو به یک کارخانه سیمان میرود و متریال جدیدی را تولید میکند و صنعتگر به این دانشجوی دکتری اعتماد میکند و استادش در دانشگاه هم در کنارش حضور دارد و حمایتش میکند.

نتیجه چنین پروژه
ای اصطلاحا برد - برد - برد است. صنعتگر برد میکند، چون محصول جدیدی تولید میشود. شاید خیلی از مسائل محیط زیستی و انرژی در کنار این تولید حل شود. استاد برد میکند، چون مبلغ قابل ملاحظهای به او تعلق میگیرد که به دانشجو بدهد و ابزار و تجهیزات جدید بخرد و این مسیر را ادامه دهد و از این طریق دانشگاه هم بههرحال ارتقا پیدا میکند و متحول میشود. از طرف دیگر کشور برد میکند، چون استاندارد جدیدی تعریف و محصول جدیدی تولید میشود که حتی میتوان آن را صادر کرد. من واقعا در خارج از ایران جدایی میان صنعت و دانشگاه نمیبینم، اما مسئله مهمی که آنجا وجود دارد، این است که صاحبان صنعت کسانی هستند که مشکلاتشان را میشناسند و باور دارند که میتوانند توسط دانشگاهیها آن را حل کنند. درنتیجه این ارتباط خیلی نزدیک را برقرار میکنند. البته در حال حاضر توجه بیشتری به شرکتهای دانشبنیان در کشور میشود و این شرکتها به مرور قادر خواهند بود مشکلات صنعت را حل کنند. اما باید کمکشان کنیم، چون اول کارشان است. البته منظورم از کمک این نیست که پولی به این شرکتها داده شود، بلکه باید آنها را به صنعت نزدیک کنیم. مسئله مهم دیگر این است که در خارج از ایران وقتی صنعتگر مشکل و مسئلهاش را به دانشگاه میآورد و گروههایی از یک یا چند دانشگاه شروع به کار روی این پروژه میکنند، افرادی هم بهعنوان ناظر انتخاب میشوند که کاملا مسلط به موضوع هستند و رصد میکنند که چه کاری در حال انجام است و هر جا مشکلی وجود داشته باشد، به دانشجو کمک میکنند تا وسط کار نماند. اما در ایران ممکن است صنعت پروژهای را به دانشگاه بدهد، ولی خیلی پیگیری نمیکند یا کارشناسی را ندارد که مسائل را به صورت دقیق کنترل کنند و این مشکل باعث میشود خیلی از این پروژهها به شکست بینجامد.

 با توجه به اینکه در انگلستان دوره دکتری را به پایان رساندید و در دانشگاه اوتاوا و تورنتو تدریس کردید، مهمترین تفاوتهای میان دانشگاههای ما و دانشگاههای خارجی را در چه میدانید؟ به نظرتان چه عاملی باعث میشود دانشجویان، بهخصوص در رشتههای فنی، مشتاق تحصیل در خارج از کشور باشند؟

بنده در مقطع لیسانس در دانشگاه اوتاوا و بعد از آن در دانشگاه تورنتو تدریس میکردم و وقتی شرایط دانشگاه و دانشجوها را با دانشگاههای مهندسی خوب خودمان مقایسه میکنم، میبینم که هیچ چیزی کمتر از آنها نداریم و حتی در آموزش در دوره لیسانس بهتر از خیلی از دانشگاههای خارجی هستیم. مصداقش هم این است که خیلی از دانشجوهای ما، حتی دانشجوهای متوسطمان، بهراحتی میتوانند از دانشگاههای خارجی پذیرش بگیرند. اما این در سطح لیسانس است. البته تعداد دانشجوهایی هم که داریم تربیت میکنیم، خیلی زیاد است و در این زمینه خیلی بیبرنامه هستیم و واقعا نمیدانیم چقدر نیاز داریم. ما در فرهنگستان این مسئله را بررسی میکردیم که ببینیم سازمانهای مختلف در آینده چقدر به مهندس عمران نیاز دارند و به اعداد عجیبی رسیدیم. مثلا امروز 300 هزار مهندس در دانشگاهها تربیت میشود که ما اینقدر نیاز نداریم و اصلا نیاز نداریم که سومین کشور تولیدکننده مهندس در دنیا باشیم! قطعا این تعداد زیاد دانشجو و فارغالتحصیل رشته مهندسی لطمهزننده است.

اما به
هرحال برای دوره لیسانس اشاره کردم که در مقایسه با بهترین دانشگاهها ازجمله تورنتو، ما از نظر کیفیت و آموزش مشکلی نداریم، اما در فوق لیسانس و بهویژه دکتری شرایط کاملا متفاوت است. آنها در بعضی زمینهها به واسطه همین پروژههایی که اشاره کردم و ارتباط صنعت و دانشگاه، امکانات خوبی فراهم کردند که در ایران شاید وجود نداشته باشد. بنابراین وقتی دانشجو وارد چنین دانشگاهی میشود، هیچ دغدغهای ندارد، بهخصوص در زمینه کاری ما که نیاز به تجهیزات و آزمایشگاه و... دارد، میبینیم که همه چیز برای دانشجو فراهم است. نمیگویم اینجا امکانات کمی داریم، چون حتی در بعضی جاها ما دستگاههای زیادی هم داریم، اما یک گوشه خاک میخورند، یا یکی فکر میکند که دستگاه متعلق به خودش است و کس دیگری نباید استفاده کند! این روحیه در دانشگاههای خارجی دیده نمیشود، بلکه همه چیز خیلی باز است و همه میتوانند از این امکانات استفاده کنند. ما اینجا برای یک کار آزمایشگاهی ساده حتی اگر قرار باشد در همین دانشگاه هم انجام شود، باید وقت زیادی صرف کنیم، حالا چه برسد به اینکه بخواهیم این آزمایش را بیرون دانشگاه انجام دهیم. طبیعی است که اینها به کار لطمه میزند و کار را کند میکند. دانشجو هم میبیند که در یک دانشگاه خارجی هر نوع امکاناتی در اختیارش است و ماهانه پولی هم بابت کار پژوهشی به او میدهند، درس هم که میخواند و در سطح بالایی زندگی میکند و مدرک میگیرد، پس برای رفتن مشتاق میشود.

این انگیزه برای رفتن از ایران حتی به دانشجوهای سال دوم و سوم لیسانس هم رسیده و ما می
بینیم که دانشجوها از این زمان دنبال گرفتن پذیرش از دانشگاههای خارجی هستند. من معمولا به دانشجویان در این مقطع میگویم که در دوره لیسانس و فوق لیسانس تفاوت عمدهای بین دانشگاههای ما و دانشگاههای خارجی وجود ندارد. چون بههرحال دوره فوق لیسانس در خارج از ایران هم دو سال فشرده است. اما دوره دکتری کاملا متفاوت است. حالا اگر دانشجویی بخواهد برای دکترا برود، من تشویقش هم میکنم، چون ما بعد از 30، 40 سال زحمت ممکن است در زمینهای که میخواهیم کار کنیم، دو تا دستگاه نتوانیم فراهم کنیم. امکاناتی که در دانشگاههای خارجی برای دانشجویان مقطع دکترا هست، ممکن است در هیچ دانشگاهی در ایران نباشد. اما با وجود همه اینها، همیشه توصیه میکنم دانشجوها بروند و از این امکانات استفاده کنند و با دنیای دیگر آشنا شوند، ولی به کشورشان برگردند. همیشه به دانشجویانم توصیه میکنم که حتی اگر قرار است از ایران بروند، این نکته را که باید برای خدمت به ایران برگردند، در ذهن داشته باشند. اما متاسفانه خیلیها هم وقتی ظواهر زندگی را که آنجا برایشان فراهم است، میبینند، بههرحال جذب میشوند. اما خود من لذتی بالاتر از این نمیبینم که یک فرد به ملت خودش و کشور خودش در وهله اول کمک کند و بعد به فکر مردم جهان باشد. چه اشکالی دارد که ما جهانی فکر کنیم و بتوانیم کاری بکنیم که مشکلی از مشکلات مردم دنیا را حل کند؟

 آقای دکتر، عمده کارهای پژوهشی و عملی که در این سالها انجام دادید، روی بتن و سیمان بوده است. چرا این بخش از مهندسی عمران را انتخاب و روی آن تمرکز کردید؟

من قبل از رفتن از ایران برای تحصیل در دوره دکترا، مدت کوتاهی رئیس کارگاه بودم و کارهای بتنی انجام میدادم. اما هنوز به آن شکل علاقهمند نبودم و در انگلستان هم قرار بود که روی خاک کار کنم. اما دیدم که آنجا خاکهایی هست که ما میتوانیم سیمانهای جدیدی از آن تولید کنیم، یا به نوعی آنها را جایگزین سیمان کنیم. آنجا بود که توجهم به این قضیه جلب شد و با خودم فکر کردم که از خاکهای منطقه جاجرود و البرز میشود در این زمینه استفاده کرد. قرار هم نبود روی بتن کار کنم، اما بههرحال این خاکها را بردیم و شروع به کار کردیم. این موضوع امروز در بحث توسعه پایدار بسیار نقش دارد و حتی باطلههای صنایع هم در این زمینه قابل استفاده است. به مرور هم به این دید رسیدم که باید به این مواد به صورت یک ماده «با حیات» نگاه کرد. درواقع همه اینها حیات دارند، همین حرکت اتمها و الکترونها به دور هسته و این چرخش درواقع نوعی حیات است. با این دید بهشدت به این زمینه کاری کشش پیدا کردم و بعد هم که به ایران برگشتم، کار را ادامه دادم. اصلا این مسئله بحث روز دنیاست، چون خیلی از کشورها مثل ما منابع خدادادی و معدن و خاکهای مختلف ندارند، بنابراین خیلی هم در این زمینه پول خرج میکنند. ما این نعمت را داریم، هرچند که متاسفانه خیلی اسراف کردیم و اصلا سراغ اینها نرفتیم، یعنی تا زمانی که نفت داشتیم و خام صادر میکردیم، خیلی دنبال اینها نرفتیم. همه این مسائل دست به دست هم داد و من به بحث بتن و سیمان علاقهمند شدم. با سه فرصت مطالعاتی هم که رفتم، دیدم که این بحث در دنیا هم اهمیت زیادی پیدا کرده و در این زمینه هر روز پیشرفتهای تازهای اتفاق میافتد و ما نباید از آنها عقب بمانیم. „

منبع: ماهنامه سرآمد

تاریخ انتشار : 1396/04/04
کد : 74227
تعداد بازدید: 820

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601