جمعه 26 مرداد 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

نگاهی به برداشت‌های «جامی» از اقوال دانشوران یونان باستان

بسياري از شخصيت‏‌هاي علمي با توجه به خدماتي که در عرصه علم انجام داده‌‏اند، در داستان‏‌هاي کهن حضوري موثر دارند. تعدادي از اين شخصيت‏‌هاي علمي به مرور وارد افسانه‏‌ها و اسطوره‏‌ها شده‏‌اند.

پایگاه اطلاع‎رسانی بنیاد ملی نخبگان: بسياري از شخصيت‏ هاي علمي با توجه به خدماتي که در عرصه علم انجام داده‏ اند، در داستان‏ هاي کهن حضوري موثر دارند. تعدادي از اين شخصيت‏ هاي علمي که خدمات علمي‏ شان زبانزد خاص و عام مي‏ شده و مورد توجه مردم و شخصيت‏ هاي علمي قرار مي‏ گرفته، به مرور وارد افسانه‏ ها و اسطوره‏ ها مي‏ شده‏ اند؛ به گونه‏ اي که امروزه مي‏ توان از اين شخصيتهاي علمي که وارد دنياي ادبيات و اساطير شدهاند، «دانشنامه‏ اي» ويژه تهيه کرد؛ دانشنامه‏ اي که اي بسا، هيچ ارتباطي به دنياي واقعي آنان نداشته باشد.

در شاهنامه و کليله، به داستان‏هاي دانشوراني چون بزرگمهر و برزويه طبيب اشاره شده است. تعدادي از اين دانشمندان پا را از مرزهاي خود فراتر گذاشته و در داستان‏هاي ديگر ملل نيز شهرتي براي خود کسب کرده‏اند.

براي نمونه داستان‏هاي شخصيتي همچون ابوعلي سينا در بسياري از ديوان‏ه اي شاعران راه يافته و حتي به داستان‏هاي عاميانه‏ هم رفته و مانند داستان‏ هاي هزار و يک شب شهرت جهاني يافته است؛ به گونه ‏اي که در «کمدي الهي» دانته نيز ردي از خود بر جا گذاشته و حتي امروزه صنعت سينماي هاليوود نيز از بهره بردن از داستان ابن
سينا بي‏نصيب نمانده است. داستان‏ هاي آن سه دانشمند مغ که تولد مسيح را پيش‏گويي کرده بودند، نيز در غرب از شهرتي ويژه برخوردار است. خيام نيز از ديگر شخصيت‏ هايي است که مورد توجه شاعران و داستان‏سرايان غربي بوده است.

همان‏گونه که داستان‏ دانشوران ايراني و اسلامي در سرزمين‏هاي ديگر شهرت يافته و به قصه‏ها و اساطير آنان رفته، اين موضوع درباره بسياري از دانشمندان ديگر سرزمين‏ها هم صدق مي‏ کند. چه بسا داستان بسياري از دانشمندان کشورهاي ديگر نيز در ايران و سرزمين‏ هاي ديگر از شهرتي ويژه برخوردار باشند. در بين دانشوران جهاني، داستان‏هاي دانشمندان يونان باستان در ادب فارسي شهرتي ويژه دارد. به
خصوص شخصيت‏ هايي همچون ارسطو، افلاطون، بقراط و جالينوس، هم در شعر و هم در قصه‏هاي ادبيات فارسي، نمونه‏هاي فراواني دارند. مولانا در آغاز مثنوي مي‏گويد:

شاد باش اي عشق خوش سوداي ما/ اي طبيب جمله علت‏هاي ما   اي دواي نخوت و ناموس ما / اي تو افلاطون و جالينوس ما .

گاهي اوقات کساني همچون امام محمد غزالي، ديدگاه مثبتي نسبت به اين شخصيت‏ هاي برآمده از فرهنگ يونان يا فرهنگ غيراسلامي نداشته‏ اند و برخي از شاعران و نويسندگان نيز با زبان تند و تيزي با اينان برخورد کرده ‏اند. اما بايد توجه داشت که همين مخالفت‏ هاي شديد هم بخشي از همان شهرتي است که اين دانشوران کسب کرده‏اند.

بخش مهمي از داستان‏هاي دانشوران يونان باستان، علاوه بر ديوان‏هاي شعري يا قصههاي عاميانه، از راه داستان‏هاي مربوط به اسکندر به ادبيات فارسي راه يافته است. داستان‏هاي اسکندر از ديرباز در ادبيات فارسي و عربي و سرياني شهرت فراواني داشته و کتاب‏هاي زيادي درباره سرگذشت اسکندر و کردار و گفتار او نوشته شده است. وجود تعداد زيادي اسکندرنامه منظوم و منثور در ادبيات فارسي تا حدودي مويد اين نظر است؛ به گونه‏اي که مي‏توان يک نوع ادبي با نام «اسکندرنامه‏ پژوهي» تعريف کرد. اقوال دانشمندان يونان نيز از رهگذر همين داستان وارد ادبيات فارسي و ملل خاورميانه شده است.

در بررسي اين قبيل داستان‏ها مطلقا نمي‏توان در پي اسناد تاريخي بود که چه مقدار از اين داستان‏ها با واقعيت منطبق بوده‏، يا چه بخشي دروغ بوده‏اند. قطعاً بخش بسيار مهمي از اين داستان‏ها با آن‏چه در تاريخ اتفاق افتاده، يکسان نبوده و بسياري از پردازندگان داستان، اقوال و گفته‏ هاي خود يا روزگار خود را از زبان شخصيت ‏هاي داستاني خود نقل مي‏ کرده‏اند. اما به مرور همين تکرارها باعث شده بسياري از اقوال به دانشمندان يونان يا خود اسکندر منسوب شود.

يکي از کتاب‏هاي مهمي که اقوال بسياري را از دانشمندان يونان باستان در خود انعکاس داده است، منظومه «خردنامه اسکندري» از مولانا نورالدين عبدالرحمن ابن نظامالدين احمد ابن محمد (817-898 هـ.ق)، متخلص به جامي است. جامي آثار زيادي به نظم و نثر دارد. هفت مثنوي مشهور به هفت اورنگ دارد که او در استقبال از خمسه نظامي سروده است. اين هفت مثنوي عبارتاند از: سلسه‏ الذهب، سلامان و ابسال، تحفهالابرار، سبحه‏ الابرار، يوسف و زليخا، ليلي و مجنون و سرانجام خردنامه اسکندري.  جامي خردنامه اسکندري را به تقليد از اسکندرنامه نظامي سروده و البته خود نظامي نيز در اثر خود به داستان اسکندر در آغاز بخش تاريخي شاهنامه نظر داشته است. در هر سه منظومه، علاوه بر داستان اسکندر، اشاره به سخنان حکيمانه دانشوران يونان باستان وجود دارد. اما در اسکندرنامه نظامي (بخش اقبالنامه) و هم‏چنين در خردنامه اسکندري اين موضوع برجسته‏تر است.

جامي، گفتارهايي را که از دانشمندان يونان نظم کرده، خردنامه ناميده است. از خردنامه‏ هايي که جامي از آنان سخن نقل کرده، مي‏توان به دانشمنداني چون ارسطو (ارسطاليس)، افلاطون، هرمس، فيثاغورس و بقراط اشاره کرد. درنهايت نيز خردنامه خود اسکندر است که آن تفصيل ديگري دارد.

به ابياتي از اين خردنامه که از قول دانشوران يونان باستان نقل شده، اشاره مي‏ شود:

1. خردنامه سقراط: داستان‏هاي فراواني از سقراط در ترک مال دنيا نقل شده که در اثر جامي نيز به آن اشاره شده است. سقراط را استاد افلاطون دانسته ‏اند.

درين کار شاگرد بودش هزار/ فلاطون از آن‏ها يکي در شمار

اين سخنان از او نقل شده است:

خموشي بود دولت ايزدي/ دليل هنرمندي و بخردي  ز بسياردانان فراست گواست/ که بسيار گوي از کياست جداست

2. خردنامه افلاطون: مطالبي که به افلاطون در ادبيات فارسي نسبت داده شده نيز مانند آن‏چه به بسياري از فلاسفه يونان باستان، نسبت داده شده، اي بسا حاصل ذوقيات و ذهنيات شاعران و نويسندگان است:

بود روشن اين نکته بر اهل ديد/ که مي نايد از قفل کار کليد  به عبرت ز پيشينيان ياد کن/ دل از ياد پيشينيان شاد کن  مکن همنشيني به هر بدسرشت/ که دزدد ازو طبع تو خوي زشت.

3. خردنامه ارسطو: گفته شده که ارسطو استاد اسکندر بوده و البته اسکندر نيز براي او احترام خاصي قائل بوده است. اسکندر دستور داده بود خردنامه‏هاي ارسطو را قبل از همه گرد آورند:

نخست از ارسطو کش استاد بود/ به شاگردي او دلش شاد بود  خردنامه‏اي نغز عنوان گرفت/ که مغز از قبولش دل و جان گرفت.

سخناني که از ارسطو نقل شده، غالباً در آيين کشورداري است:

زباني که باشد به فرمان گرو/ نباشد به از گوش فرمان شنو  ميفکن به کار رعيت گره/ خدا آن‏چه دادت به ايشان بده.

4. خردنامه هرمس: يکي از دانشمندان بزرگ يونان هرمس بوده است که جامي درباره او مي ‏گويد:

ز هرمس که هر مس زر ناب کرد/ جهان پر گهرهاي ناياب کرد  به ما درس حکمت چنين آمدهست/ سزاوار صد آفرين آمدهست  به دانشوري شکر نعمت گزار/ گه شکر بر نعمت کردگار  نباشد چنان هيچ شکري شگرف/ که نعمت شود در حق خلق صرف.

5. خردنامه فيثاغورس: جامي فيثاغورس را حکيمي الهي معرفي مي‏کند:

چنين است در سفرهاي قديم/ ز فيثاغورس آن الهي حکيم  که چون قفل درج سخن باز کرد/ جهان را گهرريز اين راز کرد

از فيثاغورس نيز مانند دانشمندان ديگر، سخناني در خداشناسي نقل مي‏کند:

خدايي که آغاز هر هستي اوست/ بلندي‏ده قدر هر پستي اوست  از او شد به ما فتح باب جود/ و زاو يافت نور آفتاب وجود. „



تاریخ انتشار : 1396/02/16
کد : 73946
تعداد بازدید: 586

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601