چهارشنبه 4 مهر 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

درباره سندرم پذيرش بدون فکر/ دنیا را از شر جلسه‌های بد نجات دهیم

سندروم پذيرش بدون فکر، سندرمی است که باعث مي‌شود بسياري از مديران و کارمندان گران‌بهاترين دارايي زندگي خود را از دست بدهند و آن چيزي نيست جز زمانشان.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: ديويد گردي يکي از چهره‌هاي مشهوري است که در زمينه مديريت امنيت اطلاعات کار مي‌کند. او کاشف يک سندرم جهاني به نام پذيرش بدون فکر است که باعث مي‌شود بسياري از مديران و کارمندان گران‌بهاترين دارايي زندگي خود را از دست بدهند و آن چيزي نيست جز زمانشان. گردي در یک سخنراني به شما مي‌گويد چطور دنيا يا حداقل خودتان را از شر جلسه‌هاي بد نجات دهيد.

چشمتان را ببنديد و اين صحنه را پيش خودتان مجسم کنيد: صبح دوشنبه است و شما در دفتر کارتان هستيد و خودتان را براي يک روز پرکار آماده مي‌کنيد. يک‌دفعه يک نفر از همکارانتان که حتي به‌سختي او را مي‌شناسيد، از ته سالن به سمت شما مي‌آيد، صندلي‌تان را برمي‌دارد و بدون يک کلمه آن را با خودش مي‌برد و هيچ حرفي در مورد اين‌که چرا از بين آن همه صندلي حوالي، صندلي شما را برداشته و مي‌برد، نمي‌زند. اصلا هم به اين مسئله توجه ندارد که شما ممکن است در طول روز براي انجام يک‌سري کارها و وظايفتان به آن صندلي احتياج داشته باشيد. البته شما هم آرام نمي‌نشينيد، بلکه يک واکنش خيلي جدي از خودتان نشان مي‌دهيد، دنبالش مي‌رويد و او را تا اتاقش دنبال مي‌کنيد و با صداي بلند مي‌گوييد: چرا صندلي من؟

حالا صبح سه‌شنبه است. داخل دفترتان نشسته‌ايد و دعوت‌نامه‌اي براي شرکت در يک جلسه به دستتان مي‌رسد. اين دعوت‌نامه از طرف يکي ديگر از همکارانتان است که انتهاي سالن مي‌نشيند و شما به‌سختي او را مي‌شناسيد. عنوان دعوت‌نامه به پروژه‌اي اشاره مي‌کند که خيلي کم در موردش شنيده‌ايد و هيچ دستور جلسه‌اي هم داخل دعوت‌نامه وجود ندارد. هيچ اطلاعات خاصي هم در مورد اين‌که چرا شما به اين جلسه دعوت شديد، نيست. بااين‌حال دعوت را قبول مي‌کنيد و در جلسه حاضر مي‌شويد و وقتي آن جلسه کاملا بيهوده به پايان مي‌رسد، به اتاقتان برمي‌گرديد و با خودتان مي‌گوييد: کاش مي‌توانستم اين دو ساعت وقتي را که در آن جلسه تلف کردم، پس بگيرم. همان‌طور که دلم مي‌خواست صندلي‌ام را پس بگيرم.

ما هر روز اجازه مي‌دهيم همکارانمان که البته افراد خيلي نازنيني هم هستند، از ما دزدي کنند. البته منظورم صندلي نيست، بلکه دارم از چيزي که خيلي خيلي باارزش‌تر از مبلمان اداري است، حرف مي‌زنم؛ يعني وقت و زمان شما. من معتقدم که همه ما درگير يک جور بيماري مسري و وحشتناک جهاني به اسم سندرم پذيرش بدون فکر شده‌ايم. علامت اين بيماري اين است که ما بدون فکر کردن دعوتي را قبول مي‌کنيم که يک‌دفعه به دستمان رسيده است. اين يک واکنش کاملا غيرارادي است: دينگ دينگ، کليک: بنگ! دعوت توي صندوق پست الکترونيکتان است! با خودتان مي‌گوييد من بايد به اين جلسه بروم! اصلا همين حالا هم براي شرکت در آن دير کردم!

حضور در جلسات کاري مهم است و همکاري کليد موفقيت در هر سازمان و شرکتي است و جلسات کاري که خوب برگزار مي‌شوند، نتايج خيلي خوب و مثبتي را براي ما به ارمغان مي‌آورد. اما در دوره جهاني شدن و فراگير شدن فناوري‌هاي اطلاعاتي، روش‌هاي کاري به‌ويژه در سال‌هاي اخير به طرز چشم‌گيري تغيير کرده‌ و ما را کاملا بدبخت کرده‌اند! ما بيچاره شديم، آن هم نه به اين خاطر که ديگران نمي‌توانند جلسات کاري را خوب اداره کنند، بلکه بيچاره شديم، چون دچار بيماري پذيرش بدون فکر هستيم و اين زخمي است که خودمان به خودمان مي‌زنيم.

من براي اين‌که ثابت کنم سندرم پذيرش بدون فکر يک بيماري مسري جهاني است، دليل و مدرک دارم و مي‌خواهم برايتان توضيح بدهم که چرا اين‌طور فکر مي‌کنم. چند سال قبل من ويديويي را روي يکي از شبکه‌هاي اجتماعي قرار دادم و در آن هر اتفاق مزخرفي را که در يک کنفرانس تلفني ممکن است بيفتد، نشان داده بودم. اين ويديو پنج دقيقه ادامه داشت و شامل همه اتفاقاتي بود که ممکن است در يک جلسه بد اتفاق بيفتد و ما از همه‌شان متنفر هستيم؛ از مجري که نمي‌تواند جلسه را اداره کند، تا شرکت‌کنندگاني که نمي‌دانند اصلا چرا به آن جلسه دعوت شده‌اند و... درواقع همه چيز اين قطار را به سمت انهدام پيش مي‌برد و همه شرکت‌کنندگان جلسه را با عصبانيت زيادي ترک مي‌کردند.

بياييد نگاهي کوتاه به اين ويديو بيندازيم: هدف امروز ما اين است که درخصوص يک پيشنهاد خيلي مهم به توافق برسيم. به‌عنوان يک گروه لازم است... بيپ بيپ. سلام! کي به جمع ما اضافه شده؟ سلام جو هستم! امروز دارم از خانه کار مي‌کنم. سلام جو، ممنونم که به ما پيوستي. همين الان داشتم مي‌گفتم که امروز قرار است با خيلي‌ها تماس بگيريم و مي‌خواهيم که همه‌شان اين‌جا با ما باشند. بنابراين اجازه بدهيد از حضور و غياب صرف‌نظر کنيم و سراغ اصل مطلب برويم. هدف امروز ما اين است که درخصوص يک پيشنهاد خيلي مهم به توافق برسيم. بيپ... سلام، کي به جمع اضافه شد؟ کسي نيست؟! فکر کردم صداي بيپ شنيدم!

سناريوي آشنايي است. مگر نه؟ بله، براي همه‌مان خيلي آشناست. چند هفته بعد از اين‌که من اين ويديو را در آن شبکه اجتماعي آپلود کردم، 500هزار نفر از 10 کشور مختلف، آن را تماشا کردند و حالا که سه سال از آپلودش گذشته، هنوز هم هر ماه هزاران نفر بازديدکننده دارد و تا الان ميليون‌ها نفر اين فيلم را ديده‌اند. بزرگ‌ترين شرکت‌هاي دنيا که البته نمي‌خواهم از آن‌ها نام ببرم، ولي شما قطعا همه‌شان را مي‌شناسيد، از من خواسته‌اند که از اين ويديو براي آموزش کارمندان جديد خود استفاده کنند تا به آن‌ها ياد بدهند که در جلسات کاري چه کارهايي را نبايد انجام دهند. اگر اين اعداد، يعني ميليون‌ها بازديدکننده اين فيلم در آن شبکه اجتماعي و شرکت‌هايي که از آن استفاده کرده‌اند، براي ثابت کردن اين نکته که ما دچار يک جور مشکل جهاني درخصوص جلسات کاري‌مان هستيم، کافي نيست، پس بايد سراغ هزاران هزار پيامي برويم که زير اين ويديو پست شده است. هزاران نفر نوشتند: واي خدا! امروز دقيقا همين اتفاق برايم افتاد! هر روز من همين شکلي است! زندگي من دقيقا اين‌طوري است. حتي يک نفر نوشته بود: «خنده‌دار است، چون واقعيت دارد! يک جور واقعيت ترسناک، غمگين و افسرده‌کننده. آن‌قدر خنديدم که گريه‌ام گرفت. و گريه کردم و گريه کردم و باز هم گريه کردم.» بيچاره نوشته بود: «اين دقيقا زندگي هر روز من است، تا زمان بازنشستگي يا مرگ.» اين نقل‌‌قول‌ها و اين غم کاملا واقعي است.

موضوع مشترکي که در تمام اين کامنت‌ها وجود دارد، اين است که ما عميقا معتقديم که هيچ تواني نداريم، جز اين‌که در اين جلسات شرکت کنيم و از اين‌که اين‌قدر ضعيف برگزار مي‌شوند، زجر بکشيم و به زندگي‌مان ادامه بدهيم، تا يک روز ديگر که دوباره همين آدم‌ها را ملاقات کنيم. اما واقعيت اين است که ما اصلا ناتوان نيستيم، بلکه درمان سندرم پذيرش بدون فکر در دستان خود ما قرار دارد، يا اگر بخواهم دقيق‌تر بگويم، در نوک انگشت‌هايمان، و من اسمش را «بسه ديگه!» گذاشتم.

«بسه ديگه» خيلي ساده ‌است و اين‌طوري کار مي‌کند: اول از همه، دفعه بعد که يک دعوت‌نامه براي شرکت در جلسه‌اي که هيچ اطلاعي درباره محتواي آن نداريد، به دستتان رسيد، روي دکمه مشروط  کليک کنيد. نگران نباشيد، هيچ اشکالي ندارد. چون شما اجازه اين کار را داريد و اصلا اين دکمه دقيقا به همين خاطر درست همان‌جا کنار دکمه قبول، قرار داده شده است. بعد با کسي که شما را دعوت کرده، تماس بگيريد و به او بگوييد که تمايل داريد تا از کارش حمايت کنيد، اما بايد بدانيد هدف از برگزاري اين جلسه چيست. به او بگوييد که دلتان مي‌خواهد بدانيد چطور مي‌توانيد براي رسيدن به هدفي که در سر دارند، به آن‌ها کمک کنيد. اگر همه ما اين کار را با احترام انجام دهيم، به مرور ديگران هم در مورد شيوه فعلي‌شان براي سر هم کردن انواع و اقسام دعوت‌نامه‌ها تجديدنظر خواهند کرد. در نتيجه شما مي‌توانيد راحت‌تر و دقيق‌تر در مورد پذيرش يا عدم پذيرش چنين دعوت‌هايي تصميم بگيريد. به اين ترتيب شايد حتي خيلي‌ها تصميم بگيرند همراه دعوت‌نامه دستور جلسه را نيز براي مدعوين ارسال کنند. تصور کنيد در اين صورت ديگر يک جلسه تلفني با حضور 12 نفر درباره موضوعي که با يک اي‌ميل کوچک قابل حل بوده، برگزار نمي‌شود. احتمالا ديگران به‌مرور شروع به تغيير رفتارشان مي‌کنند، چون شما رفتارتان را تغيير داديد و شايد حتي صندلي‌تان را هم پس بدهند. پس بسه ديگه! و ممنونم.„

 

تاریخ انتشار : 1395/12/01
کد : 73596
تعداد بازدید: 204

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601