سه شنبه 26 تیر 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

ظرفیت‌های زبان فارسی از نگاه عبدالجبار کاکایی، شاعر و زبان‌شناس
ذهن و زبان دو روی یک سکه اند/ زبان برساخته و تمدن است

عبدالجبار کاکایی معتقد است: ذهن و زبان دو روی یک سکه اند. پشت زبان، ذهن و پشت ذهن مجموعه ای از فراورده های فرهنگ در کنار فراورده های مدنی است. بنابراین زبان برساخته فرهنگ و تمدن است.


پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ملی نخبگان: نویسنده و شاعر است، اما بیشتر او را به ترانه‌های شیوا و خوش‌مغزی که سروده می‌شناسند. اصول و ساختار شعر معاصر را خوب درک کرده است. اشعارش غالبا کوتاه اما پرمعناست. چنان‌که برای ساخت آثار فرهنگی در حوزه تیتراژ، نماهنگ، دکلمه بر موسیقی و انواع بسته‌های فرهنگی- هنری، سروده‌های کاکایی معمولا خوش‌انتخاب‌تر از دیگر آثار است. معتقد است شاعر اگر جهان‌بینی داشته ‌باشد، ساده شعر می‌سراید، اما درک و مفاهیم جدیدی به مخاطب ارائه می‌دهد. زبان فارسی را اگرچه در گذشته پویاتر از اکنون می‌داند، اما معتقد است این زبان حالا نیز قابلیت زایش چهره‌هایی در حوزه شعر، ادب و فرهنگ فارسی را دارد. تعبیر کاکایی از زبان فارسی هم درخور تامل است: «زبانی هوشمند که از دیگر زبان‌ها به نفع خود بهره می‌برد.» با کاکایی از زبان دانش و علم بودن، شیوایی واژگان فارسی در شعر گذشته، مسابقه چاپ شعر امروز و تاثیر ترجمه بر زبان به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

 برخی دایره واژگان و زبان فارسی را بسیار گسترده میدانند، تا جایی که در مقالات و پژوهش-های خود در حوزه زبانشناسی بارها دیدهایم و خواندهایم که فارسی را مادر بسیاری زبانها می-دانند. نظر شما چیست؟ آیا فارسی همچنان زبانی موثر و پویاست؟

اینکه بگوییم زبان فارسی در گذشته مادر زبانها بوده، قابل قبول است. ساحت زبان، ساحت روبنایی است. درواقع ذهن و زبان دو روی یک سکهاند. پشت زبان، ذهن و پشت ذهن مجموعهای از فراوردههای فرهنگ در کنار فراوردههای مدنی است. بنابراین زبان برساخته فرهنگ و تمدن است. درواقع نظام نشانه-شناسی که به شکل اعتباری و قراردادی، بشر آن را به وجود میآورد تا به وسیله آن بتواند داده و اطلاعات را منتقل کند، سوال بپرسد و جواب برای سوالهایش پیدا کند.  با این حساب در تمدن و فرهنگ کهن ایرانی که بخش قابل توجهی از قاره کهن را در بر میگرفته و اثرات خارج از مرز جغرافیایی بر تمدن مجاور میگذاشته، قابل رهگیری و شناسایی  است. مانند یونان و چین. طبیعتا  با این اوصاف زبان فارسی زبان پویایی بوده است. حتی اکنون هم میتوان آن تاثیر را مشاهده کرد. تا حدی که افغانستانیها و تاجیکها به فارسی صحبت میکنند. درواقع زبان بومیشان، پشتو و اردو را کنار گذاشته-اند و رفته رفته فارسی سخن میگویند.  با توجه به اینکه ایران شرایط طبیعی یک ملت کامل را داشته، اجتماع عظیم یک قوم آریایی و نام ایران روی این قوم و حفظ زبان توسط این قوم در دورههای متمادی و یکدستی مذهب و دین در دورههای زرتشتیگری، وحدت دینی، زبان، وحدت فرهنگ و درواقع ملتی با چنین اشترکاتی را ساخته است.  وقتی یک ملت صاحب یک زبان باشد، این اراده را دارد که آن را پویا کند. خلاف اندیشه متفکران صدر مشروطه که فکر میکردند باید با تغییر خط، فرهنگ ملی را پویا کرد و تمدن را گسترش داد، اعتقاد دارم دقیقا همین زبان و خط ابزار ملت بزرگی به نام ایران است که میتواند همپای جهان توسعه یافته، پویایی خودش را حفظ کند.

برخی ورود واژگان بیگانه به ساحت زبان فارسی را تهدید و آسیب زبان میدانند. عدهای هم معتقدند زبان موجودی زنده است و به صدور و ورود واژگان نیازمند. اثر ورود این واژگان را مثبت ارزیابی میکنید یا منفی؟

شرایط زبان فارسی به گونهای است که ورود واژههای بیگانه ماهیت آن را دستخوش تغییر نکرده است. یک سوال؛ با ورود  واژههای عربی آیا ماهیت فارسی عوض شده است؟ خیر. بلکه دستاوردهای حوزه ادبیات عرفانی و دیگر آثار فاخر برگرفته از همین ورود واژگان است. زبانی که قادر است از واژههای بیگانه به نفع خود استفاده کند، به تعبیر من زبانی کاملا هوشمند است. در گذشته هم بسیار دیدهایم که اغلب قومهای مهاجم در اصیل فرهنگ ملی ایران، هضم شدهاند. مثل تمدن مصر و سوریه که مقهور زبان عربی شدند. در دوره جدید هم ایران جزو معدود کشورهایی بود که مستعمره نشد. اینها همه نشانه استیلا است. اینکه فرهنگ و زبانی نه تغییر ماهیت بدهد و نه مستعمره شود و توان این را داشته باشد که از زبان بیگانه به نفع خود استفاده کند، نشانه استیلا و هوشمندی است.

میخواهید بگویید فارسی در برابر ورود واژگان بیگانه زبانی موثر بوده است؟ این اثرپذیری و اثرگذاری تا چه حد مجاز است؟

از نظر من کلمات مانند توریستهایی هستند که وارد کشوری میشوند. همچنان که توریست باید تابع قوانین آن کشور باشد، واژگان بیگانهای هم که وارد زبان ما میشوند، تابع قوانین آن هستند. برای مثال زبان ما واژگان بیگانه را میپذیرد. ما ایرانیها آن واژه را هماهنگ با تلفظ زبانی خودمان تغییر میدهیم و به کار میگیریم. مثال، لوستر (با ساکن حروف سین و ت) واژهای فرانسوی است، اما ما به آن لوستِر می-گوییم نه مطابق با تجویدی که آن کلمه در زبان مبدا دارد. ضمن اینکه ما از نظر تجوید بر آن تاثیر می-گذاریم و آن را بخشی از ماهیت زبان خودمان میکنیم. از نظر من همه این تغییرها پذیرفتنی و حتی نشانههایی از توانمندی و پویایی زبان فارسی است. این تغییرها پذیرفتنی نخواهد بود اگر ساختار زبان را تغییر دهد. برخی زبانشناسان معتقدند تغییر ساختار ارکان در هر زبان میتواند ماهیت زبان را دستخوش آسیب و عوض کند. اگر چنین تغییری ایجاد شود، کاملا اشتباه است.

فقط ورود واژگان شاخصه تاثیر زبانها بر یکدیگر است؟

شکل دیگری از تاثیرپذیری و زبان بیگانه موسوم به گرتهبرداری است؛ دریافت و نوع ترکیبسازی، کاربرد حروف اضافه در زبان که در یکصد سال اخیر بهشدت در زبان فارسی نفود پیدا کرد. زبان شعرهای فروغ و سپهری را با گذشته ادبی پیش از مشروطه مقایسه کنید، متوجه تاثیر ترجمه در بافت شعر معاصر ایران میشوید. حتی این گرتهبرداریها هم به عقیده من زبان ما را فربهتر کرده است. قابلیتهای زبان فارسی را بالا برده، همچنین ویژگیای به ویژگیهای گذشته آن اضافه شده است.

گاه ترجمه بهاصطلاح ادبیات خود را وارد زبان مقصد میکند؛ جملات و ترکیباتی که شاید در خود آن زبان معنا ندهد. این موضوع را چگونه بررسی میکنید؟

این امری معمولی است. در برخی ترجمهها میگوییم سن او از 10 سال تجاور نمیکرد. این نوع بیان در زبان انگلیسی است. در زیرنویس بسیاری از شبکههای عربی دیدهام که زبان عربی هم همین گرتهبرداری را انجام داده است. نوعی ترجمه که به ترجمه تحتاللفظی موسوم است.  پیش از این اما برخی از ترجمهها اینچنین نبود، مانند محمدعلی فروغی که متن و زبان بیگانه را هنگام ترجمه بهاصطلاح خودی میکرد. بیشتر مترجمان زمان مشروطه به همین شیوه ترجمه میکردند، اما امروز کاملا ترجمه تحت-اللفظی است، و به نظر من این بهتر است. 

یعنی ادبیات معاصر را مرهون این ترجمهها میدانید؟

اگر اینطور نمیشد، زبان با این ظرفیت محدود بود و به درد غزلهای ادیبالممالک فراهانی میخورد. این زبان است که احساسهای جدید شاعران را منتقل میکند. اگر ترجمه نبود، ادبیاتی مانند «من وضو با تپش پنجرهها میگیرم» سهراب سپهری را از کجا داشتیم و چگونه چنین تعابیری کنار هم مینشستند و صورتی نو در زبان به وجود میآوردند، روابط سنتی را کنار میزدند و روابط جدید ایجاد میکردند؟ ورود واژه از زبانی دیگر، گرتهبرداری نشانه زایش و پویایی زبان و لازم است. غیر از جابهجایی ارکان جمله، به ویژه فعل، که به عقیده من بسیار مهم، حساس و اثرگذار است.

چگونه میتوان قابلیتها و ظرفیتهای زبان فارسی را مانند دوران اوج آن تقویت کرد و توسعه داد. یعنی همانقدر که ما از واژگان مثلا انگلیسی یا فرانسه استفاده میکنیم، آنها هم از واژگان ما استفاده کنند؟

زبان فارسی در گذشته زبان صادرکنندهای بوده است و اکنون از واژگان بیگانه متعددی استفاده میکند. بازگشت به شرایط پیشین به شرطی اتفاق میافتد که در کوچه پسکوچههای لندن و پاریس به اندازه تهران که آموزشگاههای زبان انگلیسی و فرانسه وجود دارد، آموزشگاههای زبان فارسی وجود داشته باشد.

چرا نام چهرههای ادبی معاصر غرب بیش از چهرههای ادبی ما آوازه میشود. در ادب و دانش عقب ماندهایم یا خلأ جای دیگری است؟

فکر میکنید ما شاعر خوب نداریم، داریم.  اما زبان ما زبان جهانی نیست. شاعران انگلیسی زبان هرچه بگویند، وارد شبهقاره میشود و 400، 500 میلیون هندی آن را میخوانند. یا وارد آمریکای شمالی می-شود و 300، 400 میلیون  نفر آن را میخوانند و تیراژ چاپ به میلیارد میرسد. فیلم، شعر و ادبیات ما فقط تاجیکستان و افغانستان را بهعنوان حامی فرهنگی دارد. در گذشته فرهنگ مسلطی داشتیم و به دنبال آن زبان پویایی که بر زبان ملل مجاور حتی یونانیها و اعراب اثر میگذاشت، مثلا در مبادلات بازرگانی اصطلاحاتی مانند چک و بازار و غیره وارد زبان ملل دیگر میشده. همانطور که یونانیها چنین دورهای را داشتند.

فارسی زمانی زبان علم و دانش بود، اکنون چه؟

در علوم تجربی و طبیعی نه! در جهان توسعهیافته امروز در علوم طبیعی حرفی نداریم. در علوم تجربی بیشتر دنبالهروییم. در علوم انسانی هم دانشگاههای ما بیشتر ترجمهکنندهاند. ترجمهها هم بیشتر انگلیسی، آلمانی و... است. ما از علوم انسانی آفریقا، آسیا، آمریکای جنوبی، مصادر علوم انسانی جهان، بی-خبر هستیم. بیشتر از فرانسه، انگلیسی و آلمانی شناخت داریم. درکل شناختی ناقص و ناتمام از علوم انسانی جهان داریم. با این وضعیت نمیتوان انتظار داشت فارسی زبان زنده و پویایی باشد در حوزه علم و دانش. به تعبیری ما داریم از سرمایه میخوریم تا از سود؛ مولانا، ابوریحان، ابنسینا، تاریخنویسانی مانند تاریخ جهانگشای جوینی و بیهقی... و اینکه دیگر مانند گذشته تولیدکننده نیستیم، تاسفآور است.

ممکن است زمانی فرا برسد که این سرمایهها دیگر آنچنانکه باید، پاسخگو نباشند. در این صورت از نظر فرهنگی چه خواهیم شد و چه باید کرد؟

رفتهرفته همراه با تمدن، فرهنگ بیگانه را میپذیریم. فرهنگها متفاوت است. درست است که نیازهای انسان مشترک است، اما فرهنگها تنوع دارند. ممکن است آرمانی برای ما زیبا باشد، اما برای آلمانیها نه! مثلا تضاد مفاهیمی مانند آزادی و عدالت در بشریت. ملتی به برابری علاقه دارد و آزادی آرمان ملتی دیگر باشد. آیا آزادی و عدالت میتوانند با هم رشد کنند؟ خیر! اگر آزادی باشد، قوی، ضعیف را از بین میبرد و اگر برابری باشد، آزادی مفهوم ندارد. این مفاهیم، آرمانهایی است که به سبب تفاوت فرهنگ ملتها به وجود میآید و در تنافر با هم هستند. بنابراین تاثیرپذیری از فرهنگ دیگران امکانپذیر است. نمیتوانیم بگوییم همه فرهنگها یکجورند. برای حفظ فرهنگها به زبانی پویا نیاز داریم، برای زبان پویا به تولید علم، و برای تولید علم باید به جهانی توسعهیافته برسیم.

این روزها کتاب خوبی خواندهاید؟

بله، کتابها و ترجمههای خوبی دیده و خواندهام. کتاب «قدرت اندیشه» نوشته هنری هاردی به ترجمه عزتالله فولادوند، یک تعداد مقاله درباره شمس و مولانا درباره فرهنگ اجتماعی عصر مولانا به قلم محبوبه مباشری خواندهام. در حوزه علوم جامعهشناسی هم ترجمه کاظم علمداری از کتابی درباره مشروطیت به قلم یرواند آبراهامیان را مطالعه کردم.

این روزها نویسندگان نهچندان نامآشنا کتابهای متعددی در حوزه نظم و نثر چاپ میکنند و البته بیشتر در حوزه شعر. این اتفاق تاثیری بر زبان دارد؟

کتاب برای مولف تبدیل به رزومه شده است و این پدیده جدیدی نیست. بعضا پیش از انتشار کتاب آن را خواندهایم و دیدهایم. چراکه معمولا نویسنده بخشهای مختلف آن را در وبلاگ، اینستاگرام و تلگرام و انواع شبکههای اجتماعی و مجازی به مشورت میگذارد. با این وضع، کتاب تنها به رزومه شخصی مولف تبدیل شده است.

چرا چنین شرایطی پیش میآید و چه اثری دارد؟

زمانی که نقد مقتدر وجود نداشته باشد، نقدی جزئینگر و دلسوزانه، چنین شرایطی ایجاد میشود. متاسفانه فضای نقد ژورنالیستی آمیخته به حب و بغض رسانهها، سایتها و کم شدن منتقد خوب باعث شده بازار شعر کمفروغ باشد. به قول مرحوم سیدحسن حسینی اگر پلیس نقد نباشد، سرقت ادبی زیاد میشود. متاسفانه در چنین فضایی همه شعر چاپ میکنند و شرایط تبدیل به مسابقه نشر تخصصی شده است و شاعران با سرمایه خودشان شعر چاپ میکنند.

با این اوصاف و آنچه بر زبان رفته، میتوان انتظار داشت این زبان چهرههای جدیدی معرفی کند. برای مثال میتوان انتظار داشت دوباره عارف و ادیبانی چون  حافظ و مولانا داشته باشیم؟

فکر میکنم زبان فارسی قدرت زایش چهرههای جدید را دارد. فرهنگ عمیقی نسبت به جهان و دارای شاخصههای ویژهای است. همین گفتمان رویکرد فرهنگی در اتفاقات منطقه مثلا همین داعش، نشان میدهد نگاه دیندارانه ما مصالحهجویانه است و متاثر از فرهنگ. سینمای ما تنها رسانه ما در جهان فعلی است. تاثیر زیادی بر مردم جهان دارد و ایرانیها را در خاورمیانه به شکلی ویژه معرفی کرده است. فکر میکنم چنین فرهنگی قدرت و توان زایش چهرههای جدید را دارد. توقع نداشته باشیم حافظ و سعدی تکرار شوند، چراکه جهان آنها تکرار نمیشود. جهانی با افق روشن. عصری با تفکر کامل، با وجود محدودیت اما کامل بود. مانند یک عکس کامل. هر سوال جوابی داشت. عصر ما عصر بزرگ نزاع بین سنت و مدرنیته و دوره گذار و نامرتب است. پس نمیتوانیم آثار کاملی به وجود بیاوریم. بنابراین نمیتوان توقع تکرار حافظ، مولانا و سعدی را داشت. اما میتوان  دوباره چهرههایی در حد سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و احمد شاملو داشته باشیم. قیصر امینپور، سیدحسن حسینی،  هوشنگ ابتهاج، حسین منزوی و سیمین بهبهانی کم از شاعران برجسته ندارند.„

تاریخ انتشار : 1395/11/24
کد : 73560
تعداد بازدید: 605

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601