سه شنبه 24 مهر 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

مگر می‌توان گفت ارزش طلا بر صفحه کاغذ چگونه است؟!

مگر می‌توان ارزش محبت‌هایت را بر روی کاغذ آورد، مثل آن‌ است که بگویند ارزش طلا بر صفحه کاغذ چگونه است؟!...

مگر می‌توان ارزش محبت‌هایت را بر روی کاغذ آورد، مثل آن‌ است که بگویند ارزش طلا بر صفحه کاغذ چگونه است؟!...

 ******

مادرم شاخه گل باغ بلور/ پدرم فاصله‌ی عشق و غرور

وقتی داشتم اطلاعیه مسابقه فرهنگی «تاو» را می‌خواندم به کلمه دو موجود الهی رسیدم که اصل وجود موفقیت‌های من از این دو موجود و چه بهتر بگویم از این دو فرشته است. می‌توانم بگویم بعد از خداوند هیچ‌کس به اندازه‌ی پدر و مادرم برای پیشرفت من موثر نبوده و صبر و تحمل‌های آن‎‌ها است که مرا به اینجا رسانیده است.

حال از ایثار و خود گذشتگی آنان می‌گویم، چه شب‌های که من تا دیر وقت درس می‌خواندم، پدرم برای اینکه مرا همراهی کند، شروع به قرآن خواندن می‌کرد و گاه می‌دیدم روی قرآن به خواب می‌رفت ولی با اینکه خسته می‌شد هیچوقت به‌روی خود نمی‌آ‌ورد و هر کتاب و هر جزوه‌ائی‌که می‌خواستم در اسرع وقت برای من تهیه می‌کرد. یادم نمی‌رود در هوای سرد بارانی زمستان، از او درخواست کتابی را کردم که نیاز داشتم بدون هیچگونه تعللی برایم آماده کرد و گاهی اوقات برای تهیه‌ی یک کتاب، چندین بار به کتاب‌فروشی می‌رفتند تا آنرا برایم بخرند.

مادرم همیشه صبح‌ها بعد از نماز صبح دیگر نمی‌خوابید و تمام وسائل و لوازم مرا فراهم می‌کرد. من در دوران تحصیل نشد که یکبار بدون صبحانه خوردن به مدرسه بروم و همیشه ظرف تغذیه‌ی من پر شده داخل کیفم بود. دم مادرم گرم به‏خاطر اینکه من سال آخر، تمرکز بیشتری داشته باشم، خود را یکسال از تلویزیون، میهمانی‏ها و حتی بعضی از عقد و عروسی‏ها محروم کرد و موقع غذا پختن، آنقدر آرام آشپزی می‏کرد که گویا کسی در منزل نیست و یا وقتی می‏خواست کتاب یا قرآن بخواند، داخل اتاق نمی‏رفت که مبادا ورق زدن کتابش آرامش مرا بهم زند.

بعضی مواقع که استرس به سراغم می‏آمد آن‏ها با نهایت آرامش با من صحبت می‏کردند. بعضی وقت‏ها که از خستگی عصبانی می‌شدم آن‏ها با کمال خونسردی مرا تحمل می‌کردند و به من دلداری می‌دادند و برایم دعا می‌کردند و این امر باعث دلگرمی من می‌شد و این را خوب می‏دانم که هرچه خدا به من داده و در آینده می‏دهد از دعای خیر پدر و مادر است. من هیچگاه نمی‏توانم زحمت‏های آن‏ها را بر روی کاغذ بیاورم، مثل آنست که بگویم ارزش طلا بر روی صفحه کاغذ چقدر است؟ در آخر سر تواضع در برابر محبت‏های پدر و مادر فرود می‏آورم و از خداوند بزرگ سلامتی و طول عمر برایشان طلب می‏کنم.

خدایا دمت گرم که لطفت بیکران و ما از ستایش آن عاجزیم.

رتبه 195 گروه علوم تجربی

 

 

تاریخ انتشار : 1394/10/27
کد : 73461
تعداد بازدید: 38

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601