شنبه 29 شهریور 1399

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

پا گذاشتن در عرصه نخبگی «توکل» مي‌خواهد

دکتر مجتبی شمسی‌پور می‌گوید: گاهي اوقات رفتن به يک سمتي که قرار است تاثيرگذار باشد و نتيجه‌بخش شود، مثل چشم بسته پريدن توي درياست و جسارت و توکلي را مي‌طلبد که فرد پا در اين عرصه بگذارد، وگرنه استعداد ذاتي همان‌طور دست‌نخورده مي‌ماند. همه اين‌ها هم با زمان به دست مي‌آيد و مجموعه‌شان آدمي را مي‌سازد که در يکي از جنبه‌هاي اجتماعي، علمي، سياسي، هنري، ادبي و... به اصطلاح نخبه شده و قابل مقايسه با سطوح بالايي مي‌شود که در جوامع ديگر دنيا وجود دارد.

دکتر مجتبی شمسی‌پور می‌گوید: گاهي اوقات رفتن به يک سمتي که قرار است تاثيرگذار باشد و نتيجه‌بخش شود، مثل چشم بسته پريدن توي درياست و جسارت و توکلي را مي‌طلبد که فرد پا در اين عرصه بگذارد، وگرنه استعداد ذاتي همان‌طور دست‌نخورده مي‌ماند. همه اين‌ها هم با زمان به دست مي‌آيد و مجموعه‌شان آدمي را مي‌سازد که در يکي از جنبه‌هاي اجتماعي، علمي، سياسي، هنري، ادبي و... به اصطلاح نخبه شده و قابل مقايسه با سطوح بالايي مي‌شود که در جوامع ديگر دنيا وجود دارد.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: اتاقي جمع‌وجور در طبقه سوم دانشکده علوم دانشگاه تربيت مدرس جايي است که دکتر مجتبي شمسي‌پور، استاد تمام و رئيس انجمن شيمي ايران، ما را در آن مي‌پذيرد تا درباره مشکلاتي که اين روزها گريبان‌گير آموزش عالي کشور شده و مسير توليد علم را تا حدي کند کرده است، گفت‌وگو کنيم. پروفسور شمسي‌پور ده‌ها جايزه از جمله آيسسکو (سازمان علمي فرهنگي کشورهاي عضو کنفرانس اسلامي) و کامستک (سازمان کشورهاي اسلامي) و... را در کارنامه دارد و مقالاتش در سال 2012 از سوي موسسه اطلاعاتي و علمي ISI به‌عنوان پراستنادترين مقالات در ميان محققان جهان معرفي شد. با اين حال برايمان از روزهايي مي‌گويد که به «جرم» مقاله‌نويسي متهمش مي‌کردند و کارش را خيانت به مملکت مي‌دانستند. آن‌چه در ادامه مي‌آيد، خلاصه‌اي است از گفت‌وگوي «سرآمد» با اين چهره ماندگار کشور.

با جداسازی نخبه‌ها مخالف

بحث نخبگي طيف وسيعي دارد و نمي‌شود واقعا يک تعريف خاص را براي اين واژه متصور شد. نخبه به ظاهر قضيه کسي است که توانايي ويژه‌اي را داشته باشد، چه از نظر فکري و چه از نظر استعدادي، تا بتواند اثرگذاري را در يکي از قسمت‌هاي اجتماعي مجموعه خودش يا جامعه داشته باشد. البته اين تعريف خيلي عام است و به قول شما ممکن است خيلي محدود شود يا حتي خيلي وسيع باشد. به‌هرحال من فکر مي‌کنم در بحث نخبگي دو قسمت را بايد در نظر بگيريم؛ يکي شرط لازم نخبگي و يکي هم شرط کافي. آن شرط اول به استعدادهاي خدادادي و ذاتي آدم‌ها برمي‌گردد، يعني يک ضريب هوشي بالا يا استعداد ژنتيکي مناسب که خدادادي است و واقعا در جوامع مختلف هم متفاوت است. همين ضريب هوشي را که نگاه کنيد، در کشورهاي مختلف با هم متفاوت است. اما اين فقط يک بخش قضيه است و طبيعتا همه در اين زمينه يکسان نيستند و عامل وراثتي نقش مهمي دارد و نعمت خدادادي است و دست ما هم نيست. منتها بخش دوم   به نظرم مکمل بخش اول است و اهميت ويژه‌اي دارد. چون بخش اول بالقوه است و در نهاد خيلي‌ها هست، ولي بايستي به ظهور برسد که اين همان شرط دوم است که فکر مي‌کنم کاملا اکتسابي است. يعني محيط و آمادگي محيط و پشتکار فرد و... روي آن تاثير دارد و حتي توکلي که فرد مي‌کند. چون گاهي اوقات رفتن به يک سمتي که قرار است تاثيرگذار باشد و نتيجه‌بخش شود، مثل چشم بسته پريدن توي درياست و جسارت و توکلي را مي‌طلبد که فرد پا در اين عرصه بگذارد، وگرنه استعداد ذاتي همان‌طور دست‌نخورده مي‌ماند. همه اين‌ها هم با زمان به دست مي‌آيد و مجموعه‌شان آدمي را مي‌سازد که در يکي از جنبه‌هاي اجتماعي، علمي، سياسي، هنري، ادبي و... به اصطلاح نخبه شده و قابل مقايسه با سطوح بالايي مي‌شود که در جوامع ديگر دنيا وجود دارد. بنابراين تعريف خيلي محدودي نيست و نمي‌شود واقعا گفت که نخبگي يعني چه. اما بحث ديگر در اين‌جا سازوکار نخبه‌پروري است و اين‌که اصلا نخبه‌پروري چيست و آيا حرف بدي است يا خوب است و... در اين بخش محيط اهميت دارد و بايد جوري فراهم شود و مسئولين مملکت شرايط را جوري فراهم کنند که توانايي‌ها و استعدادهاي فرد به‌درستي بروز پيدا کنند. چون همين افراد هستند که مي‌توانند منشأ خدمات خوب باشند و به جامعه حرکت بدهند. اين‌که ما به نخبه توجه کنيم، خوب است. اما توجه نه به اين معني که او را از بقيه جامعه جدا کنيم، چون من به اين مسئله اعتقاد ندارم. اين مدارس جدايي هم که براي پرورش اين بچه‌ها درست شده است، به نظرم نتيجه خوبي ندارد، چون در اين مدارس بچه‌هايي که استعدادهاي ويژه‌اي دارند، از جهات خاصي رشد مي‌کنند، اما از ساير جنبه‌ها خير. من معتقدم مدارس و معلمان و نظام آموزش و پرورش ما بايد در حدي باشد که در هر کلاس مجموعه آدم‌ها حاضر باشند، ولي شرايط جوري فراهم شود که افراد بااستعداد خودشان را نشان دهند. من اصلا به جدا کردن نخبه‌ها يا استعدادهاي برتر اعتقادي ندارم، چون اين مسئله در جامعه هم ذهنيت بدي ايجاد مي‌کند که تاثير منفي در فرايند رشد خواهد داشت. به‌عنوان مثال ممکن است همراه با تقلب و حرف‌هاي خلاف باشد، يا کسي فکر کند اين جايگاهي است که هر فردي بايد خودش را در آن جاي بزند. پس نخبه بايد به صورت نرمال رشد کند. از آن طرف يک بحث نخبه‌کشي هم داريم که در طول تاريخ سابقه داشته و خدا نکند که از آن طرف بام بيفتيم که بخواهيم از رشد نخبگان ممانعت کنيم. پس عرضم اين است که در حالت تعادل و شرايط اجتماعي خوب، آدم‌هاي نخبه با استعدادهاي برتر خودبه‌خود مشخص مي‌شوند و نيازي به جداسازي و... نيست.

شایسته‌سالاری یعنی استفاده به‌جا از نیروها

اين‌که بخواهيد يک دانشگاه يا اصلا نظام آموزش عالي را در ايران و ساير کشورها، به‌خصوص کشورهاي غربي، با هم مقايسه کنيد، کار ساده‌اي نيست. به‌خصوص اين‌که ما که از يک شرايط شاهنشاهي به يک شرايط بازتر و با مشخصاتي که مي‌دانيد رسيديم و اين مسئله کمي کار مقايسه را سخت مي‌کند. من فکر مي‌کنم ما بايد حسن‌هاي خودمان را ببينيم، چون طبيعتا محاسني داريم در دانشگاه‌ها و سيستم آموزش عالي‌مان، ولي از آن طرف عيب‌هايي هم داريم. چيزي که آن جوامع ديگر را خيلي از اين عيب‌هايي که ما داريم، دور نگه داشته، مديريت مناسب آموزش عالي و به‌طور کلي علم و تکنولوژي در يک جامعه است. چيزي که به‌وضوح مي‌بينيم که در کشور خودمان نقص دارد و شيوه‌هاي فعلي در مديريت دانشگاه يا در جامعه علمي و...، معمولا در حد بدنه دانشگاهي و علمي ما نيست. البته اين اعتقاد شخصي من است، درحالي‌که صددرصد به همه آدم‌ها احترام مي‌گذارم و مي‌دانم که هر کسي که مديريت بپذيرد، زير فشار است. چون اين‌جا مثل جاهاي ديگر نيست که به‌سادگي بشود مديريت کرد. ولي اين هم دليل نمي‌شود که ما مديراني را انتخاب کنيم که در حد و اندازه بدنه جامعه علمي يا فرهنگي‌مان نيستند. بحث شايسته‌سالاري که در خيلي جاها مطرح مي‌شود، حرف خوبي است که اغلب ناديده گرفته مي‌شود. يک بخشي از شايسته‌سالاري شامل بجا استفاده کردن از نيروهاست. ما ممکن است مديري داشته باشيم که در يک بخش خاص مدير خوبي است، اما لزوما در آموزش عالي و علم و فناوري هم نمي‌تواند مدير خوبي باشد. خود بنده اگر مدير باشم، موفق نخواهم شد. يک بخش مديريت ژنتيک است و يک بخش آن آموزش است. يعني فرايند تربيت مديران که به نظر من ما هيچ‌وقت در اين حوزه موفق نبوديم. حتي گاهي اذعان مي‌شود که برويم مدير از خارج بياوريم که در تکنولوژي به جوانان ما درس بدهد که اين حد خيلي بد قضيه است. با اين حال فکر مي‌کنم بخشي از اين قضيه کاملا واقعي است که ما به بحث مديريت نپرداختيم. مشکل بزرگ ما در مقايسه با آن طرف همين است. در آن‌جا دانشگاه‌ها عموما توسط هيئت امنايي اداره مي‌شود که آدم‌هاي مناسب آن کارند و صاحب فکر هستند. اين‌ها ماه‌ها مي‌روند، جست‌وجو مي‌کنند و حتي ممکن است آدمي را از جاي ديگر انتخاب کنند که بتواند محيط دانشگاه را ارتقا دهد و اين شرط بزرگ يا اصلي يک مدير خوب است. درحالي‌که اين‌جا حتي گاهي مديريت‌ها بر سر راه پيشرفت ممانعت ايجاد مي‌کنند. خود من در اين زمينه اصلا خاطره خوبي ندارم.

در جبهه علم جنگیدیم

ما زمان جنگ فکر مي‌کرديم که به‌هرحال جبهه‌اي هست و جنگي هست و هر جواني يک وظيفه‌اي دارد و من هم احساس مي‌کردم اگر آن کار را نمي‌توانم خوب انجام بدهم، بايد در جنبه علمي و توليد علم شروع به کار کنم. در آن زمان مديري در دانشگاه کرمانشاه داشتيم که بعدا خيلي تحول خوبي در او ايجاد شد و از حرف‌هاي آن زمانش خيلي فاصله گرفت. ولي به‌هرحال در آن دوران صحبتشان اين بود که اين کارها آب به آسياب دشمن ريختن است و شمسي‌پور دارد با اين کارش به مملکت خيانت مي‌کند! هر چند که ما کاري هم نمي‌کرديم، چون چيزي نداشتيم. فقط يک‌سري دستگاه‌هاي قراضه و لوازم اوليه بود و هر نيم ساعت يک بار هم آژير خطر به صدا درمي‌آمد و به‌هرحال شرايط جنگي بود... البته در آن شرايط هم از اين کارها کردن شايد خيلي عاقلانه نبود، ولي مي‌خواهم اثر مديريت را خدمتتان عرض کنم که مي‌گفتند اگر يک مقاله چاپ کني، يعني داري آب به آسياب دشمن مي‌ريزي! من هم پيغام دادم که يک اقيانوسي هست و ما مي‌خواهيم يک قطره در آن بيندازيم. اگر ما به آن يک قطره متصل شويم بد است، يا اگر نباشيم به گوشه کلاهش برمي‌خورد؟! البته اين روحيه هنوز هم هست. با وجود اين‌که با توجه به جهتي که مقام معظم رهبري به علم دادند، خيلي رشد کرديم. به‌هرحال آدم‌هايي هستند که مديريت مي‌کنند و هنوز هم فکر مي‌کنند کار علمي و چاپ مقاله و... آب به آسياب دشمن ريختن است. متاسفانه اين يک برداشت بد و سطحي است. آن زمان ما يک وظيفه‌اي داشتيم و حتي پشت بام دانشگاه را پارو مي‌کرديم، يا ما را مي‌بردند مزرعه. اين‌ها کارهاي خوبي بود و خدمت به کشور تلقي مي‌شود و دانشگاه هم که تعطيل بود، حتي من مي‌رفتم در مدارس درس مي‌دادم. ولي مي‌خواهم عرض کنم که مديريت در همه مقاطع يک بحث مهم است که مي‌تواند به حرکت‌ها جهت بدهد. بد نيست اين را هم عرض کنم که برخلاف مديريت دانشگاه‌ها، مديريت جنگ عالي بود. جوانان نخبه‌اي آن زمان بودند که فرمانده مي‌شدند و نشان مي‌دادند که چطور مي‌شود با اين وسعت حملات و فشاري که رويشان هست، به اين نتيجه‌هاي مثبت رسيد. اين چيزي بود که به ذهن هيچ ارتشي در دنيا نمي‌رسيد که با چنين آدم‌هايي مي‌شود کار به اين بزرگي کرد. يعني آن جسارت و توکلي که در بحث نخبگي اشاره کردم، در جبهه‌ها کاملا ديده مي‌شد. مشکل بزرگ ما اين است که به‌طور کلي در حوزه علم و فناوري هنوز به جايي نرسيديم تا مديري داشته باشيم در حدي که بدنه‌مان توان دارد و در دانشگاه‌ها هم همين‌طور است. البته مديران ما آدم‌هاي محترمي هستند و زحمت‌هاي زيادي هم کشيدند، ولي اگر مي‌خواهيم مسير علم را در آينده هموار کنيم، بايد اين‌جوري کار کنيم که خدمتتان گفتم. شما ببينيد، در خيلي از کشورهاي دنيا آزمايشگاه‌هاي ملي دارند که کارهاي بزرگي در اين آزمايشگاه‌ها انجام مي‌شود و خيلي از خلأهاي موجودشان را در اين فضا هموار مي‌کنند. دولت و حکومت هم به اندازه کافي و بدون حساب و کتاب به اين آزمايشگاه‌ها بودجه مي‌دهد و دخالتي در پيشبرد کارها ندارد، چون يک آدم قابل علمي در سطح بسيار بالا با توانايي‌هاي ذاتي و مديريتي خوب بر سر کار مي‌گذارد، بدون اين‌که کسي مزاحمش شود يا بخواهد برنامه‌اي برايش بگذارد. اين خلأ به‌طور جدي در کشور ما احساس مي‌شود.

اگر تدابیر مقام معظم‌رهبری نبود، ریشه علم خشک می‌شد

خيلي‌ها مي‌گويد مقاله را مي‌خواهيم چه کار، دکان مقاله‌نويسي را تعطيل کنيد. يکي مي‌گويد مقاله حرام است و يکي مي‌گويد شرک است و... اين طرز برخورد و طرز فکر بد است. ما اگر بخواهيم علم را رشد ندهيم و در توليد علم سهيم نباشيم، که نمي‌توانيم جلو برويم. بايد هزار مرتبه به مقام معظم رهبري آفرين گفت که اگر ايشان و تدابيرشان نبود، ممکن بود اصلا ريشه علم خشک شود. اگر ما فناوري‌اي داشته باشيم که از علممان سرچشمه نگرفته باشد، عقب مي‌مانيم. در همه دنيا فاصله علم و فناوري بيش از 30 سال يا يک نسل است. اگر اين علم را نداشته باشيم، مجبوريم از نظر فناوري هم به خارج وابسته شويم و تکنولوژي را وارد کنيم. واردات در اين حد، خطرناک‌ترين نوع واردات است.

تبلیغ نکنیم که مقاله بد است

يکي از برندگان جايزه نوبل که در حوزه بيوتکنولوژي کار کرده بود و حدود 20، 30 سال پيش اين جايزه را گرفت، در سخنراني‌اش که من بعدا متنش را مي‌خواندم، گفته بود از 30 سال پيش اين کار را شروع کردم و دانشگاه و دولت ميليون‌ها دلار در اختيارم گذاشتند، بدون هيچ چشم‌داشتي، و من در اين بيش از 30 سال موفق شدم که بيش از 100 فارغ‌التحصيل پي‌اچ‌دي تربيت کنم. يعني آدمي که جايزه نوبل را گرفته، اول شما را به اين موضوع توجه مي‌دهد که حتي اگر در کار سرمايه‌گذاري کرديم و نتيجه هم نداد، اشکالي ندارد، چون درعوض 100 تا آدم متخصص و درجه يک تربيت شده که اين خيلي مهم است و قيمت دارد. در کنار اين‌ها مي‌گفت آن ميليون‌ها دلار سرمايه‌گذاري به جايي رسيده که اين بحث داخل مملکت ما تبديل به يک صنعت ميليارد دلاري شده است. پس نکته مهم اين است که افرادي بودند و استعداد اين آدم را تشخيص داده‌اند و فهميده‌اند که دارد مسير را درست مي‌رود و پتانسيل اين را دارد. ايشان فقط نمونه‌اي بوده از صدها نفري که کارشان به اين‌جا رسيده و نوبل گرفته است. در اين راستا مقاله هم چيز وحشتناکي نيست. مگر ما نمي‌گوييم ذکات علم در نشر آن است، يا از ائمه اطهار حديث نداريم که علم را با نوشتن نگه داريد. البته هر چيزي هم که قرار نيست نوشته شود. مقاله‌اي که نوشته مي‌شود، به دست صاحب‌نظران دنيا مي‌رسد، داوري مي‌شود و بعد مي‌شود مقاله‌اي که به آن ارجاع داده مي‌شود و... بعضي‌ها ده‌ها مقاله و سرمقاله نوشتند که چرا شما آب به آسياب دشمن مي‌ريزيد؟! آخر اين چه حرفي است؟ الان همه منابع دنيا از طريق اينترنت، جز پتنت‌ها و موارد محرمانه، در اختيار من استاد و دانشجو و... هست. اصلا ما يک مخزن علم داريم که مال همه عالم است و ما هم به آن متصليم. بعضي‌ها مي‌گويند آي‌اس‌آي بد است، يا اين‌قدر آي‌اس‌آي، آي‌اس‌آي نکنيد، شرک است! اين چه شرکي است؟ ما هم در اين مخزن بزرگ مثل همه دنيا سهم داريم و به نظر من سهم ما بايد متناسب جمعيتمان باشد. يعني يک درصد جمعيت دنيا را داريم، معقولش اين است که يک درصد توليد علم دنيا را داشته باشيم. مقاله مال همه دنياست. علم مال همه مردم عالم است و به سياست و حکومت و مرز‌ها هم بستگي ندارد. بد است که تبليغ کنيم که مقاله بد است.

فقط 30 درصد استادان دانشگاه در تولید علم نقش دارند

بخش ديگر مشکلات هم اين است که ما از نيروهايمان به اندازه کافي استفاده نمي‌کنيم. يعني اگر مديريت، مديريت موفقي باشد، ما نبايد ببينيم از 100 استادي که در دانشگاه داريم، فقط 20 تا 30 درصدشان وارد فضاي توليد علم شده‌اند. البته اين‌ها در آموزش کمک مي‌کنند، ولي کار علمي نياز امروز مملکت است که بعد به فناوري و توسعه تبديل شود. نمي‌گويم آن 70، 80 درصد اين استعداد را ندارند، ولي مديريت ما موفق نبوده که اين افراد را تدارک و پشتيباني کند تا آن‌ها هم در توليد علم سهيم شوند. از طرف ديگر پي‌اچ‌دي‌هايي که ما در حال حاضر تربيت مي‌کنيم، در سطح خوبِ دنيا هستند. عالي نيستند، ولي در سطح خوب هستند و قابل مقايسه با فارغ‌التحصيلان دکتري در خارج از کشور. حداقل در رشته شيمي از نظر نيروي علمي واقعا کم و کسري نداريم. و اگر هم کاستي وجود دارد، از نظر امکانات است. در هر بخشي که قرار است کار جديد انجام شود، از مهندسي گرفته تا شيمي و...، به مواد جديد و امکانات نياز داريم و اگر براي اين نيازها تدارک نکنيم، خيلي سخت است که بخواهيم يا انتظار داشته باشيم که کار در سطح دنيا انجام شود. بحثي هم که آقا مي‌فرمايند ما بايد در دنيا مرجعيت علمي پيدا کنيم، به اين مسئله هم توجه داريم و بايد به همه نکات توجه کنيم تا به اين مرجعيت برسيم.

انسان‌سازی را نادیده می‌گیرند که می‌گویند دانشگاه تولید ندارد

به قولي در حال حاضر 15هزار فارغ‌التحصيل پي‌اچ‌دي داريم با اين سطح علمي و اين توان که بي‌کارند. متاسفانه دولت‌هاي ما فقط به مسائل اقتصادي توجه مي‌کنند. وقتي سوال مي‌شود که چرا براي آموزش عالي کم مايه مي‌گذاريد و پشتيباني و تدارکاتتان کم است، مي‌گويند اين‌ها که توليد ندارد! يعني توليد آدم و انسان‌سازي را اصلا حساب نمي‌کنند. خيلي از کشورهاي دنيا بيشترين سرمايه خود را در انسان‌سازي از کودکستان تا دانشگاه و مقاطع بالاتر صرف مي‌کنند. اين در قانون اساسي ما هم هست، چون قانونمان در جنبه علم و اين مباحث مترقي است، اما عملا هيچ توجه نمي‌شود. يکي از بزرگان مي‌فرمود بايد به کسي که مي‌گويد دانشگاه توليد ندارد، اين‌جوري جواب داد که خود تو از کجا به اين جايگاه رسيدي؟! مگر غير از اين است که از يک دانشگاهي آمدي، پس چرا نمک‌نشناسي مي‌کني که دانشگاه توليد ندارد و از نظر اقتصادي به‌صرفه نيست! شما نگاه کنيد آموزش و پرورش و آموزش عالي ما در همه دولت‌ها اعم از قبل و بعد از انقلاب، در توجه عمومي دولت به مسائل کشور، هميشه رتبه آخر را داشته‌اند. همين الان بودجه‌هاي وزارت علوم و آموزش عالي را مقايسه کنيد با هر جاي کوچکي که مي‌خواهيد، تا ببينيد که حداقل بودجه دارد در اين بخش سرمايه‌گذاري مي‌شود. شما بايد بکاريد که بعد محصول بگيريد. وقتي سرمايه‌گذاري نمي‌کنيد، انتظار چه محصولي داريد؟ اين‌هاست که باعث شده متاسفانه توليد علم تا حدي افول کند و نمي‌شود روي اين مسئله سرپوش گذاشت، يا آن را کتمان کرد. خدا را شکر توجه اساسي رهبري در اين حوزه است و اين مسئله را دارند مديريت مي‌کنند. چون اگر مديريت ايشان نبود، همين را هم نمي‌توانستيم داشته باشيم.

بدترین نوع مدیریت این است که درگیر امور کوچک شویم

هر مديري يک‌سري گرفتاري روزمره دارد. شما رئيس يک دانشگاه کوچک را در نظر بگيريد؛ بايد علاوه بر کارهاي علمي، به کار مستخدم و ساخت‌وساز و... هم بپردازد، ولي در دنيا اين‌جوري نيست، چون اصلش اين است که يک مدير دانشگاه عمده توجهش را به ارتقاي علمي معطوف کند و بايد آن‌قدر امکانات و شرايط فراهم باشد که باقي مسائل کوچک اصلا دغدغه‌اي براي مدير نداشته باشد. درحالي‌که مديريان ما مجبور هستند که به همه ريز قضاياي دانشگاه تمرکز و در همه امور دخالت مستقيم کنند و اين بدترين نوع مديريت است که يک آدمي فکرش برود سمت اين قسمت‌ها و همه وقتش صرف اين‌ها بشود، بدون اين‌که فرصت برنامه‌ريزي براي بحث اصلي را داشته باشد.

برای 15هزار فارغ‌التحصیل دکتری بی‌کار چه اقدامی کردید؟

اولين کار دولت بايد اين باشد که با مشورت با اهل فن، براي اين 15هزار فارغ‌التحصيل پي‌اچ‌دي برنامه بريزند. اين بچه‌ها خرجي ندارند، ولي بازدهي‌شان بالاست. من يک بار مي‌خواستم گزارشي از آزمايشگاه‌هاي ملي در سراسر دنيا جمع کنم، ديدم در خيلي از کشورها مثل آمريکا ده‌ها نمونه از اين مراکز هست. اول يک آزمايشگاه بود براي مسائل مربوط به جنگ و نيروي هسته‌اي و... ولي الان بسط پيدا کرده است. روال کار اين آزمايشگاه‌ها اين است که مشکلات مملکت از جهت علم و فناوري وارد مي‌شود، بررسي مي‌شود، روي آن کار فکري و علمي شده و سپس براي رفعش برنامه‌ريزي مي‌شود. من جاهايي را ديدم که 60 تا 70 هزار پي‌اچ‌دي فقط در يکي از اين مراکز مشغول به کار هستند. مثلا هند يا کشورهايي مثل خودمان را ببينيد، متوجه مي‌شويد که خيلي بيشتر به اين مسائل توجه شده است.

بدنه آموزش عالی بی‌انگیزه است

جوان‌هاي ما 30 سال سن دارند، اما نه انگيزه دارند، نه خانه، نه کار. اين بي‌انگيزگي به بدنه آموزش عالي ما سرايت کرده است. مني که کار مي‌کنم، تنها که نيستم. من ايده‌اي دارم که کنار دانشجوها آن را جلو ببريم و نقش من فقط مربي است. نيروهايي که در اختيار شماست، وقتي انگيزه‌شان گرفته شده و نگران آينده باشند، طبيعتا کار را متزلزل مي‌کنند. دانشجوي امروز با خودش فکر مي‌کند که 10 هزار نفر جلوي من هستند و حتما آينده ما بدتر از اين‌ها خواهد شد. اين روحيه است که باعث تزلزل در کار مي‌شود. من دانشجوي دختري داشتم در دوران جنگ در دانشگاه شيراز که بعدها متوجه شدم در آن دوران 24 ساعته دانشگاه بوده و فقط گاهي اوقات به خوابگاه سر مي‌زده تا به کارهاي شخصي‌اش برسد. ولي بدون هر امکاناتي براي زندگي شب و روز را در دانشگاه مي‌گذرانده است. طبيعتا اين دختر انگيزه داشته و احساس مي‌کرده آن طرف که جنگ است و يک عده در حال خدمت شبانه‌روزي براي حفظ جان و مالشان هستند، پس من هم وظيفه‌ام اين است که براي آينده يک معلم يا يک پژوهش‌گر خوب شوم. ولي الان انگيزه نيست. من به‌عنوان معلمي که 30 سال است در اين جايگاه هستم، مي‌بينم که استعداد دانشجوهاي فعلي از قبلي‌ها شکوفاتر است، چون از محيط خيلي راحت‌تري بالا آمده‌اند، ولي همين بي‌انگيزگي و کم‌انگيزگي‌شان باعث شده که افت کنند. اين‌ها هر جاي دنيا بروند، فوري آن‌ها را مي‌پذيرند و خرجشان مي‌کنند. خرجي که براي ما پول زيادي است، ولي براي دانشگاه‌هاي خارجي اين‌طور نيست. نيروي ما را مي‌گيرد، برايش خرج مي‌کند و نيروي ما هم پنج، شش سال دوره پست دکتري را در يک دانشگاه مي‌گذراند. همه ترقي‌هاي علمي استادش هم مربوط به همين زحماتي است که مجموعه‌اي که با او کار مي‌کنند، کشيده است. مثلا کسي که نوبل مي‌گيرد، فقط شخص خودش که مطرح نيست. 30 سال تمام يک تيم 100، 200 نفره با او همکاري کرده‌اند و برايش تدارک ديده‌اند تا به اين‌جا رسيده است. خلق‌الساعه که نمي‌تواني جهش داشته باشي. متاسفانه اين مشکلات همه به هم تنيده شده‌اند و نتيجه‌اش هم سرعت کم توليد علم است. اين‌ها مسائلي است که بايد بررسي شود و جايي براي تحليلشان باشد.  

دخترها بیشتر دنبال پی‌اچ‌دی می‌روند

آمديم آموزش عالي غيردولتي درست کرديم، ولي همه کاسبي‌هايشان دارد تعطيل مي‌شود، چون هم جمعيت کم شده و هم انگيزه. دانشجويان دوره‌هاي پي‌اچ‌دي هم غالبشان دختر هستند، ولي قبلا برعکس بود. يک دليل عمده‌اش اين است که پسرها فکر مي‌کنند بايد يک خانواده را اداره کنند و تامين مالي داشته باشند و سرنوشت گذشته‌ها را مي‌بينند، پس نسبت به ادامه تحصيلات در دوره‌هاي بالاتر بي‌رغبت شده‌اند. اشتباه نشود، نمي‌خواهم بگويم استعداد کي بيشتر است. ما خانم‌ها و آقايان بااستعداد زياد داريم و اصلا در بحث نخبگي اين تفاوت‌هاي جنسيتي مطرح نيست. ولي مي‌خواهم بگويم که اين‌ها همه علامت است و علامت بدي هم هست که تعادل دارد به هم مي‌خورد و روال طبيعي‌اش به هم مي‌ريزد، چون ما نمي‌توانيم مديريت کنيم. بهترين نيروهايي که مي‌توانيم در خدمتشان باشيم، همين بچه‌ها هستند. مديريت علم و فناوري مديريت وابسته به هم است. فناوري توليد و صنعت ساقه و برگ و شاخه‌ها و ميوه‌هاي يک درخت هستند و اگر ريشه درخت را تغذيه نکنيم و اگر ريشه ضعيفي داشته باشد، همه درخت مي‌خشکد.

نقش معاونت علمی و فناوری در تولید علم

معاون محترم علم و فناوري در جلسه‌اي که بنده به‌عنوان رئيس انجمن علمي شيمي حضور داشتم، مي‌خواستند تقسيم کار کنند و فرمودند که ديگر با علم کار ندارند و علم را به وزارت علوم واگذار مي‌کنند و خودشان به شرکت‌هاي دانش‌بنيان و اقتصاد و... مي‌پردازند. اين‌ها خيلي خوب است، ولي غرض از معاونت علمي و فناوري اين نيست. به نظر من معاونت علمي و فناوري به اين دليل ايجاد شده که بحث توليد علم و تکنولوژي و ايجاد هماهنگي بين تمام مراکز علمي و آن ضعف مديريتي را که در اين حوزه داشتيم، جبران کند. اگر بنا باشد که بگوييم علم براي خودش و ما کار ديگري مي‌کنيم که نمي‌شود. البته اين‌که وظايف مشخص شود و هر کسي وظيفه خودش را به‌درستي انجام دهد،خوب است، ولي تعريف آن وظيفه ايني نيست که عنوان مي‌شود.

نفت مایه بدبختی است، اگر انسان‌سازی نکنیم

شما مشکلات نظام آموزش عالي را ببينيد و با وضعيت اروپا و آمريکا مقايسه کنيد که سيستم دارد خيلي نرم و راحت کار مي‌کند؛ مثل يک ماشين است که همه جايش هماهنگ است. البته آن هم کار فوق‌العاده‌اي نيست و مي‌شود فراهمش کرد. ولي چيزي که نياز عمده ماست و در هر جنبه‌اي به آن نياز داريم، اصلا منبع خدادادي و نفت و... نيست. نفت مايه بدبختي است، اگر آدم نداشته باشيد و انسان‌هاي فرهيخته و نخبگان و اين مجموعه کارساز را نداشته باشيد، اين منابع بلاي جانتان مي‌شود. اين همان بلايي است که امروز به جان آفريقاي جنوبي افتاده است که همه منابعشان غارت شده و فقر و بدبختي و... اتفاق افتاده، درحالي‌که اين‌ها بزرگ‌ترين منابع خدادادي را داشتند که همه تاراج شده‌اند. به همين دليل که انسان‌سازي نشده بود.

نگذاریم مثل عربستان واردکننده شویم

من مي‌گويم اگر به تربيت انسان و انسان‌هاي مفيد و به‌دردبخور کم‌توجهي کنيم و اگر از آن‌ها که موجودند، به‌خوبي استفاده نکنيم، مجبوريم مثل عربستان همه چيز وارد کنيم، نفت بفروشيم که آب بخريم. اين هشداري است که مقام معظم رهبري در اين مدت جلودارش بوده‌اند. اين را منهاي هر گونه تعصبي مي‌گويم. وجود ايشان يک برکت است براي ما. من فکر نمي‌کنم که هيچ مسئول و مديري در هيچ کجاي دنيا تا اين حد اعتقاد به علم داشته باشد. پس دولت‌ها بايد از اين فرصت مغتنم خيلي استفاده کنند، جايگاه‌ها را درست کنند و ارتقا دهند. ايشان مي‌فرمايند هماهنگي توليد و واردات خيلي مهم است. بله، ساده‌ترين کار اين است که وارد کني و بياوري در اختيار ملت بگذاري، ولي اين ناهماهنگي ايجاد مي‌کند و نتيجه‌اش مي‌شود اين اختلاف طبقاتي که به‌تدريج مي‌بينيم.

دانشگاه غیرانتفاعی باید فارغ‌التحصیل پی‌اچ‌دی تربیت کند؟!

اگر معاون علم و فناوري مي‌خواهند کاري بکنند، به نظرم اولين کارشان بايد اين باشد که بگويند به وضعيت جمعيت تحصيلات تکميلي سر و سامان مي‌دهيم يا چطوري اين‌ها را جا بدهيم. آيا دانشگاه غيرانتفاعي بايد فارغ‌التحصيل پي‌اچ‌دي تربيت کند؟ مي‌گويند فارغ‌التحصيل پي‌اچ‌دي زياد است، بياييم اين فرايند را در وزارت علوم متمرکز کنيم. از اول هم بايد همين کار مي‌شد که نشد. دانشگاه‌هاي ديگر به وجود آمدند، چون آن زمان جمعيت زياد بود، ولي اين دانشگاه‌ها بايد در حد کارشناسي کمک کنند، نه تحصيلات تکميلي و نه اين‌که وزارت علوم دوره دکتري را از دست بدهد و به هر جايي بدهد که شايد توانش را نداشته باشد. اين به نظر من وظيفه اول معاون علم و فناوري است. امروز دانشگاه‌هايي داريم که دو تا استاد ندارند، ولي 40 تا دانشجوي دکتري در اختيارش مي‌گذارند و اين يعني کلنگ به دست گرفتن و خراب کردن ساختمان. ما چقدر نيرو در اين سطح مي‌خواهيم که همه کارساز باشند؟ اين بررسي و ايجاد اين هماهنگي‌ها وظيفه معاون علم و فناوري است. الان نيرو تربيت مي‌کنيم که سره و ناسره با هم مخلوط شده‌اند و هر کسي هم که هر جايي برود، روابط ناسالم اجتماعي باعث مي‌شود نيروي بد با پارتي و رانت و... به جايگاهي برسد، ولي نيروي مفيد بايد برود رانندگي، آن هم اگر ماشين داشته باشد!

چرا به جای این همه دانشگاه، آزمایشگاه ملی تاسیس نمی‌شود؟

دانشگاه پيام نور در رقابت با دانشگاه آزاد درست شد. البته نمي‌خواهم اهانت کنم. هر دو دانشگاه نيروهاي علمي خوبي دارند، ولي مديريت ما مديريت خوبي نبوده است. به نظر من بعضي از اين دانشگاه‌ها مي‌توانند مثل آزمايشگاه ملي عمل کنند. لازم نيست که نيرو تربيت کنند، بلکه مي‌توانند در حوزه پژوهش فعاليت داشته باشند. بعضي از اين دانشگاه‌ها سرمايه‌هاي عظيم مالي هم دارند که همان را مي‌توانند صرف اين کارهاي آزمايشگاهي کرده و در اين زمينه کمک کنند. اين‌ها برنامه‌ريزي‌هاي کلاني است که بايستي مدير علم و فناوري مملکت انجام بدهد. يک نمونه کوچک از اين فرايند در مالزي و در زمان ماهاتمير محمد اتفاق افتاد. او يک معاون علم و فناوري داشت که يک الگوي خوب در اين زمينه است. بنده در سميناري با حضور نمايندگان کشورهاي جهان اسلام حضور داشتم که يک تيم هم از مالزي آمده بود. آقايي به نام عمر عبدالرحمان در آن دوران در مالزي معاون علم و فناوري بودند. و واقعا تيمي که به آن سمينار علم و فناوري آورده بودند، کار را قبضه کرده بود، چون راه و فکر و برنامه داشتند. هر چند ايراداتي هم در کارشان بود. يک روز در خودرويي بوديم و از سمت سالن سمينار به سمت هتل مي‌رفتيم. دوستان با هم بحث مي‌کردند که بايد به شيخ‌ها و سلطان‌ها و رئيس جمهورها و... بگوييم اين آقا را استخدام کنند که چند سالي در کشورمان باشد و به اوضاع سر و سامان دهد. ولي يکي از اين‌ها حرف خيلي خوبي زد و گفت خود آقاي ماهاتمير محمد است که بايد بياوري بگذاري به جاي رئيس و شيخ و...، چون تفکر او بوده که اين آدم را سر کار آورده و اين نتيجه تفکر سالم است. البته آن‌ها هم  نقص‌هايي دارند، چون خودشان به توليد علم نپرداخته‌اند و فناوري‌هايشان معمولا الگوبرداري و شبيه‌سازي است يا وارداتي. البته بد نيست، ولي نمي‌تواند ماندگار شود و درنهايت اگر ريشه علمي در  کشور رشد نکند، وابستگي به وجود مي‌آورد.

مدیریت ستاد نانو در کشور الگوست

متاسفانه مشکلات ما در حوزه آموزش عالي و علم و فناوري از نوع خانوادگي و به هم پريدن‌هاست و سر همين قضيه هم هست که نمي‌توانيم از نيروي خوب استفاده کنيم و اين بدترين نوع مديريت است. يک استانداري براي کرمانشاه آمده بود مي‌گفت من کاره‌اي نيستم و تنها هنري که بلدم، اين است که معاون خوب انتخاب مي‌کنم. يعني معاوني برمي‌دارم که مي‌تواند يک استان را اداره کند و اين‌جوري استانداري راحت مي‌شود. اين خيلي حرف بزرگي است. ولي مدير ديگري مي‌آيد و مي‌گويد کسي را معاون مي‌کنم که فقط چشم بگويد. طبيعي است که اين دو تا خيلي با هم فرق داشته باشند. آن مدير اول هم ممکن است ضعف‌هايي داشته باشد، ولي مديريتش موفق است که مي‌تواند اين کار را بکند. در حال حاضر وجود بنياد ملي نخبگان وجود مغتنمي است که بايد در اين حوزه از آن استفاده کرد. يکي از مديريت‌هاي خوبي که در اين مملکت داريم و شخصا خيلي مي‌پسندم، مديريت ستاد نانو است که به نظر من در اين حوزه الگوست. چون دو دهه است که مديريتي خوب ارائه کرده و ما تحت اين مديريت به حدي رسيديم که مي‌توانيم در دنيا حرف داشته باشيم و در رديف هفتم نانوي جهان بايستيم. واقعا رسيدن به اين جايگاه در اين شرايط که نانو حرف روز دنياست، خيلي سخت است. در مسائل اقتصادي هم اين روزها اين حوزه در حال رشد است. الان از ذرات نانو لباس و جوراب درست مي‌کنند براي بوگيري خوب و خيلي کارهاي ديگر. خلاصه از محاسن اين حوزه دارند در جامعه استفاده مي‌کنند. مي‌خواهم بگويم که ما مي‌توانيم شرايط مشابهي را در عرصه‌هاي گوناگون علم و فناوري داشته باشيم، ولي شرطش اين است که مديريت دوام داشته باشد. در ستاد دو دهه مديريت خوب داشتيم، امکانات داديم و نتيجه‌اش را ديديم. ولي وقتي يکي را دو، سه ساله در يک سمت مديريتي مي‌گذاريم، فردا که تيم بعدي مي‌آيد، از نو شروع مي‌کند. اين‌جوري فقط دور خودمان مي‌چرخيم و بازخورد نداريم که بتوانيم از اين سيکل خارج شويم و برويم سراغ سيکل بزرگ‌تر بعدي. هيچ جاي دنيا اين‌جور نيست. ما فقط عادت کرديم که بگوييم مديريت قبلي فلان بودند و بعدي هم همين را در مورد ما مي‌گويد.

همه حرف من اين است که ما بدنه بسيار خوبي داريم. نمي‌گويم تکيم، ولي به‌عنوان معلمي که تا حالا 110، 115 فارغ‌التحصيل پي‌اچ‌دي تربيت کرده‌ام، مي‌توانم در اين سطح دانشجوهايمان را با دانشجوهاي ساير کشورهاي دنيا مقايسه کنم و به خودم اجازه مي‌دهم که اين‌ها را دسته‌بندي کنم. اقلا 50 درصد اين دانشجوها، بچه‌هاي درجه يک هستند. پس چرا از وجودشان استفاده نمي‌کنيم و سر جاي مناسبشان نمي‌گذاريم؟ شايسته‌سالاري اين نيست که جلوي سگ علف بريزي و جلوي گوسفند استخوان بيندازي! درحالي‌که ما داريم اين‌طوري عمل مي‌کنيم. طرف پزشک خوبي است، عالم خوبي است، صنعت‌گر خوبي است، ولي لزوما در دانشگاه هم مدير خوبي نمي‌شود.

منبع: «ماهنامه سرآمد»

 

تاریخ انتشار : 1394/09/17
کد : 73058
تعداد بازدید: 153

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601