به زبان پشت کرده‌ايم/ ملتي که خوب مطالعه کند، در علم پيش مي‌رود

در خانه دکتر عبدالله انوار به هر کجا که نگاه مي‌کني، کتاب مي‌بيني و باز هم کتاب. کم‌حرف است، اما هرجا نياز به دفاع از کيان واژگان، زبان فارسي، مباحث ادبي و فلسفي در ميان باشد، گفتني‌هاي بسياري دارد.

در خانه دکتر عبدالله انوار به هر کجا که نگاه مي‌کني، کتاب مي‌بيني و باز هم کتاب. کم‌حرف است، اما هرجا نياز به دفاع از کيان واژگان، زبان فارسي، مباحث ادبي و فلسفي در ميان باشد، گفتني‌هاي بسياري دارد.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: از هر فرصتي براي خواندن چند سطر از کتابي که پيش رويش نيمه‌باز باقي مانده، استفاده مي‌کند. دو، سه مداد و پاک‌کن روي ميز است و چند نسخه کتاب خطي و کتاب‌هايي ديگر. اصولا در خانه دکتر عبدالله انوار به هر کجا که نگاه مي‌کني، کتاب مي‌بيني و باز هم کتاب. کم‌حرف است، اما هرجا نياز به دفاع از کيان واژگان، زبان فارسي، مباحث ادبي و فلسفي در ميان باشد، گفتني‌هاي بسياري دارد. مثال‌هايش هم بوي کتاب و مطالعه مي‌دهد. مثلا وقتي صحبت از هويت زبان مي‌شود، از نقد- نگاه‌هاي سفرنامه‌نويسان مطرح دنيا، پيشينه زبان فارسي را مرور مي‌کند.

وقتي از تاريخچه محله سکونتش مي‌پرسي، يا موبه‌مو توضيح مي‌دهد يا لب از گفتن بازمي‌دارد که نمي‌دانم. نمي‌دانم، نه اين‌که اطلاعاتي نداشته باشد، نه! هنوز صحت اطلاعاتش را مورد وثوق نديده است. از تاريخ، جغرافيا، طب، داشته‌هاي نسخ خطي قديم تا تحقيقات جديد علمي ناسا سررشته مطالعه، تحقيق و پژوهش دارد. محققي که آثار بسياري از او چاپ شده و آثار بسيارتري را هنوز به چاپ نرسانده است. آثاري که اگر چاپ شوند، بي‌ترديد دامنه کتاب‌هاي مرجع کشور را گسترده‌تر خواهند کرد. انسان بي‌سوال از نگاهش انساني بي‌تفاوت است. با همه اين‌ها اما مدام مي‌گويد فقط مي‌دانم که دانسته‌هايم کم و زمانم کمتر است. گفت‌وگوي ما با عبدالله انوار، محقق، پژوهش‌گر، کتاب‌شناس، تهران‌شناس و صاحب بسياري عناوين و القاب فرهنگي- پژوهشي ديگر درباره زبان فارسي و لزوم صيانت و پاسداري از آن را مي‌خوانيد.

زماني زبان فارسي زبان علم و دانش بود، اما امروز بعضي اعتقاد دارند ديگر چنين نيست. بايد به انگليسي مقاله‌هاي علمي را نوشت. دليل اين مسئله را در چه مي‌بينيد؟

در پاسخ به اين سوال بايد ابتدا به اين مسئله فکر کرد که زبان براي چه به کار مي‌رود؟ زبان پديده‌اي براي بيان خواسته‌هاي صاحب زبان است. اگر اين زبان بتواند خواسته‌هاي صاحب زبان را برطرف کند، هيچ‌گاه ناچار نيست که از زبان ديگري استفاده کند. متاسفانه از دوره‌اي که جهان صنعت و علم کنوني پيش آمد، زبان ايراني نتوانست خودش را با آن هماهنگ کند. براي مثال به‌ناچار مجبور شد هرجا که از موادي استفاده مي‌کند که در علم جديد کاربرد دارد و نظيرش در زبان فارسي نيست، معادلي از زبان همان علم به کار ببرد. اين امري طبيعي است بدون اين‌که قصدي در کار باشد جز قصد حاجت.

اين يعني زبان ما ظرفيت لازم براي علم و دانش کنوني را ندارد؟

نه اين‌گونه که شما گفتيد، اما در زبان‌هاي بسيار مجهز هم هنگام برخورد با مسائلي که با آن غريبه‌اند، به‌ناچار از کلمات، لغات و واژه‌هايي استفاده مي‌شود که متعلق به آن زبان نيست. مثلا ارسطو، يکي از جانورشناسان بزرگ جهان، روي جانورهايي کارکرده که در زبان انگليسي و فرانسه پاره‌اي از آن‌ها نام ندارند. به‌ناچار در زبان انگليسي و فرانسه، همان لغات يوناني آن جانور را به کار برده است.

به نظر مي‌رسد به خاطر پيشرفت علمي هم که شده، بايد به ظرفيت‌هاي زبان فارسي توجه کرد.

از روزي که از علم غرب عقب افتاديم، اين حاجت در زبان ما پيدا شد. مگر اين‌که بخواهيم مانند غرب عمل کنيم. ‌هايدگر فيلسوف بود. او لغاتي را در فلسفه آلمان آورد. يک کتاب ارزشمند در قالب مقدمه‌اي بر متافيزيک از او به انگليسي ترجمه شد. اگر خانم هانا آرنت آلماني معادل انگليسي اين لغات را نمي‌گفت، در ترجمه همان لغت به زبان اصلي را مي‌گذاشتند. در بيشتر کشورهاي دنيا به اين توجه دارند که در ترجمه‌ها، معادل‌سازي و واژه‌گذاري‌ها، لغت مناسب با ساختار مناسب زبان، بگذارند. ما هر قدر بتوانيم زبان خود را از اين نقيصه برکنار کنيم، حاجت به آن زبان‌هاي ديگر نيست.

منظور شما وظايفي است که فرهنگستان زبان فارسي به عهده دارد؟

به وجود آمدن فرهنگستان زبان فارسي به‌عنوان خدمتي ارزشمند براي پاسداري از زبان فارسي را نمي‌توان منکر شد. البته در همين فرهنگستان واژه‌هايي را ساختند که به درد خورد و زبان را  تا حدي وسيع کرد. براي مثال لغات اداري جديدي شکل گرفت. به جاي بلديه گفتند شهرداري، به جاي نظميه، شهرباني و دادگستري جايگزين عدليه شد و لغات زيادي را براي دستگاه دادگستري وضع کردند. خوشبختانه اين وضع به نحوي بود که با ساختمان زبان فارسي مي‌خواند. حال ما بايد چنين کنيم. مثلا در تشريح بدن انسان، تا جايي که اجازه داشتيم و لغات و واژه‌هاي گذشته کمک مي‌کرد، از زبان خودمان استفاده کرديم، اما جايي که واژگان گذشته چنين تواني ندارند، به‌ناچار بايد از زبان مشترک استفاده کرد.

البته بايد متوجه شد که لغت‌سازي و واژه‌هاي ساختگي غيرقابل پذيرش در زبان فارسي اگر هم با فشار وارد شود، اشتباه ديگري را مرتکب شده‌ايم. براي مثال در رياضيات که تعدد واژه‌گذاري داشتيم، مدتي در فرهنگستان براي متوازي‌الاضلاع «همرو بَر» را گذاشتند، درحالي‌که موافق زبان فارسي نبود و مردم از آن استفاده نکردند. در صورتي که واژه «سه‌گوشه» به جاي مثلث موافق زبان بود و کاربرد يافت. مسئله‌اي که مورد بحث واقع مي‌شود، اين است که طرفداران وضع لغت بايد متوجه باشند براي اموري که در فرهنگ گذشته ما نبوده، لغاتي را که وضع مي‌کنند، بايد با ساختمان زبان فارسي بخواند، که به نظرم اين مسئله از پيدايش دارالفنون مورد توجه بوده و تاکنون هم مورد بحث است. البته در اين‌جا نبايد با اين نظر موافق باشيم که لغات زبان عربي را از زبان خود شتاب‌زده خارج کنيم. زيرا اين لغات چنان در زبان ما جا افتاده که اگر بخواهيم پاره‌اي را طرد کنيم، گرفتار «بي‌واژگي» مي‌شويم.

توجه به ساختار و اصالت زبان تا چه حد توسط قدما، انديشمندان و دانشمندان ما مورد توجه بوده است؟ مي‌توان اين‌طور برداشت کرد که اين نقصي است که از گذشته به ما رسيده است؟

در گذشته هم به اين مسئله اهميت داده شده است. مثلا در دانشنامه علايي بوعلي سينا. اين دانشمند تا جايي که زبان فارسي مي‌توانسته بار لغت را منتقل کند، از واژه‌ها و کلمات فارسي استفاده کرده است و تمام اصطلاحات اين دانشنامه فارسي است. او اما در کتاب «شفا»  که از شاهکارهاي اوست، تمام لغات را عربي به کار برده، چون اصلا کتاب به اين زبان است. براي مثال براي لغت «جوهر» ما قبل بوعلي تعريفي ارائه کرده بودند؛ «موجود لا في الموضوع». بعد بوعلي با بحث دقيق در کتاب «مقولات» ثابت کرده موجود به معني‌اي که در اصطلاح مي‌آيد نيست و في‌الموضوع هم بايد به معني ديگر گرفته شود تا بتوانند جوهر را بيان کنند. منظور اين‌که به‌اجبار معادل‌سازي نکرده است. درواقع گذشتگان راه پيش روي ما گذاشته‌اند تا اين‌که نقصي را انتقال دهند. لغات هم با اصلاحاتي که وضع مي‌شود، بايد به وجهي باشد که مورد تداول قرار گيرد. اگر قرار است لغتي از گذشته را در مورد جديد پياده کنيم، مي‌توان يک مسئله را در جايگزيني لحاظ کرد. آن هم استفاده از باب معروف در الفاظ، به نام باب «اشتراک» است. اين باب در فلسفه اسلامي وجود دارد. ما اگر نخواهيم لغت‌سازي کنيم، مي‌توانيم از اشتراک استفاده کنيم. باب اشتراک يعني کاربرد يک واژه براي معاني بسيار.

آيا ما از زبان خوب صيانت کرده‌ايم و چرا؟

به نظر من اصلا. بهترين دليل هم اين‌که خوب کار نکرده‌ايم. مثلا در علم اتم يک کلمه فارسي نداريم، يا معادلي براي تکنولوژي‌هايي که امروز بشر استفاده مي‌کند، نداريم. امروز بشريت قبل از اين‌که تکنولوژي را وارد کند، واژه و به عبارت بهتر فرهنگ آن را وارد مي‌کند. ما اما چنين نبوده‌ايم. مردم مدت‌ها از کامپيوتر استفاده کردند و بعد از مدتي واژه «رايانه» معادل‌سازي شد. بايد توجه داشت که پاره‌اي از امور وارد زندگي ما مي‌شود، بدون آن‌که متوجه شويم. کساني که با اين امور سروکار دارند، واژه وضع مي‌کنند. اي‌بسا آن واژه نتواند بار معنا را بکشد، ولي چون تداول پيدا کرده، خروج آن از زبان امکان ندارد. به‌ناچار در ادبيات آن زبان هم وارد مي‌شود.

راه‌کار اين مشکل از نظر شما چيست؟

به ظاهر بهترين راه در اين کار داشتن فرهنگستاني پيش‌گام و علاقه‌مند به تدوين واژه‌هاست. طوري که وضع‌کنندگان واژه در آن فرهنگستان به اين کار علاقه داشته باشند. آن را مانند کار اداري نبينند. بلکه بدانند به وسيله عمل خود، نقص بزرگ ملي را رفع  مي‌کنند. فرهنگستاني که عاشق اين کار باشد، پيش از آن‌که در حوزه علم و تکنولوژي خدماتي وارد کشور شود، لغتي نو و مناسب براي آن وضع مي‌کند، پيش از آن‌که لغتي به زبان ديگر در بيان عام مردم رايج شود.

نسل جديد اين روزها به طرز خاصي صحبت مي‌کند و مي‌نويسد. درواقع به جز فضاهايي که نياز به ادبيات مرسوم اداري و به اصطلاح کتابي است، ادبياتي متفاوت براي مکالمه و نگارش دارد. براي مثال نوع نگارش‌هايي که در شبکه‌هاي اجتماعي و پيامک‌ها مرسوم است. اين بيان جديد چقدر به ساختار زبان فارسي آسيب مي‌زند؟

متاسفانه آسيب کمي نيست. مدرک‌گرايي آفت خطرناکي براي جوانان ما شده است. اين روزها براي همه عنوان دکتر و مهندس يا عناويني ديگر استفاده مي‌شود. درواقع فرد مدرک مي‌گيرد، بي‌آن‌که واجد آن مدرک باشد. به نظر من اين شايد يک نقشه هم باشد که متاسفانه برخي کشورها را گرفتار کرده است. دوستي مي‌گفت مثلا در فيليپين عمله‌ها هم مدرک دکترا دارند. به مرور چون چنين مدرکي دارند، حاضر نيستند هر کاري را انجام دهند. درحالي‌که در بسياري از کشورهاي اروپايي يک پزشک ممکن است تا پيدا کردن کار مناسب مدتي در ساندويچ‌فروشي هم کار کند. مطالعه بين نسل جوان ما بسيار کم شده است. بيشتر زمان مفيد خود را سرگرم دنياي مجازي و تلفن‌هاي همراهشان مي‌کنند. نسل جديد ما روي نسخ قديمي و خطي واقعا چقدر کار مي‌کنند؟ گويش‌ها چقدر برايشان مهم است؟ اين را که مي‌گويند ما در حال زندگي مي‌کنيم، قبول ندارم. بايد با شناخت خوب و بد گذشته، حال خوبي داشته باشيم که آينده خوبي بسازيم. بايد هويتمان را حفظ کنيم که در آينده حرفي براي گفتن داشته باشيم. ما در گويش محلي ناحيه سردسير واژگاني داريم که در ناحيه گرمسير نيازي به آن نيست. دانستن اين گويش‌ها و شناخت ظرفيت‌هايشان به شناخت بهتر زبان کمک مي‌کند.

شناخت بهتر زبان هم به حفظ هويت و فرهنگ کمک مي‌کند. متاسفانه نه ملت ما که تقريبا تمام بشر، زندگي‌اش قبل از ماشين و بعد از ماشين و انقلاب صنعتي دچار مشکلات بسيار شده است. اين را جز زبان و حرف زدن در خوراک، پوشاک و شيوه زندگي مردم هم مي‌توان ديد. من خودم تلفن همراه ندارم. تلويزيون هم در خانه من بيشتر مواقع خاموش است. فقط براي اخبار آن را روشن مي‌کنم. اگر سرگرم تلفن همراه، تلويزيون و حتي تلفن بودم که وقتي برايم نمي‌ماند. کيفيت زندگي و ميانه‌روي از اصول زندگي‌ام بوده است. هميشه از مطالعه لذت برده‌ام. خوب يادم هست از کودکي و جواني وقتي کتابي مي‌خواندم، حتي شب‌ها موقع خواب، جمله‌هايش را در خواب در ذهنم بالا و پايين مي‌کردم.

بعضي معتقدند اين روزها کتاب خوب نيست و بايد صبر کرد تا کتابي را به آن‌ها معرفي کنند.

تا حدي درست است. متاسفانه اين روزها کتاب خوبي نخوانده‌ام. يعني بايد بگويم ترجمه‌هاي ما هم ترجمه‌هاي خوبي نيست و به همان نقايص که اشاره شد، دچار است. مثلا يک کتاب آلماني ترجمه‌شده به دستم رسيد که احساس کردم آفت بي‌علاقگي به ترجمه هم رسيده است. صرف نظر از ضعف محتواي کتاب، ترجمه‌اش هم بسيار مشکل داشت. اما اين‌ها دليل نمي‌شود. در مطالعه بايد ديد قصد و علاقه از مطالعه چيست؟ شما بايد بالاخره مطالعه را از يک جايي شروع کنيد. کم‌کم خودتان بهتر از همه متوجه مي‌شويد که بايد چه بخوانيد ملتي که خوب مطالعه کند، در علم پيش مي‌رود و زبانش را هم خوب حفظ مي‌کند.

منبع: «ماهنامه سرآمد»

تاریخ انتشار : 1394/09/14
کد : 72983
تعداد بازدید: 298