پنج شنبه 25 مرداد 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

در بازي بمانيد

حرف زدن از تجربه شکست در فرهنگ ايراني چندان معمول نيست. شايد اين تابو از پيوند تاريخي مفهوم اعتبار با موفقيت مالي و حرفه‌اي نشئت گرفته است. پيوندي که وقتي صحبت بازار يا همان فضاي کسب‌وکار مي‌شود، قدرتمندتر هم مي‌شود. اما زمانه عوض شده و کارآفرينان ايراني جسارت حرف زدن از شکست را تبديل به يک خرده‌فرهنگ نوپا کرده‌اند.

حرف زدن از تجربه شکست در فرهنگ ايراني چندان معمول نيست. شايد اين تابو از پيوند تاريخي مفهوم اعتبار با موفقيت مالي و حرفه‌اي نشئت گرفته است؛ پيوندي که وقتي صحبت بازار يا همان فضاي کسب‌وکار مي‌شود، قدرتمندتر هم مي‌شود. اما زمانه عوض شده و کارآفرينان ايراني جسارت حرف زدن از شکست را تبديل به يک خرده‌فرهنگ نوپا کرده‌اند.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: امير وهوشي اصفهاني در فضاي استارت‌آپ‌هاي ايراني نامي شناخته‌شده است. چند استارت‌آپ راه‌اندازي کرده، از کارآفرينان جوان‌تر حمايت مالي مي‌کند و البته در کنفرانس‌ها و همايش‌ها، تجربياتش را با تازه‌وارد‌ها به اشتراک مي‌گذارد. او در مطلبي با تکيه بر تجارب شخصي‌اش از مواجهه و نسبت کارآفريني با مفهوم شکست گفته است.

امير وهوشي هستم، متولد 1356، مديرعامل شرکت رهنما و عضو هيئت مديره شرکت‌هايي چون کافه بازار، ديجي کالا، ديوار و سرمايه‌گذار در استارت‌آپ‌هايي چون پيچک، کفش‌دوزک، نيمکت و... در جشنواره‌هاي شيخ بهايي و کسب‌وکار شريف هم داوري کرده‌ام... زندگي شخصي و کاري آدم‌هاي بسياري به خاطر تصميمات بعضا اشتباه من دچار مشکل و حتي بحران شده است. خود من هم از اين بحران‌ها بي‌بهره نبوده‌ام. من تحليل‌گر مديريت نيستم و تخصص دانشگاهي در اين زمينه ندارم و ترجيح مي‌دهم ابعاد علمي اين اتفاقات توسط افراد آگاه به اين علم بررسي و تحليل شود. ولي سعي مي‌کنم در قالب يک روايت‌گر، سهم شکست را در موفقيت بيان و اهميتش را در کارآفريني توضيح دهم.

15 سال پيش درحالي‌که از دنياي کسب‌و‌کار فقط هوس شرکت زدن را داشتم، قصدم را براي ورود به اين بازي پرخطر نهايي کردم و قدم در راهي گذاشتم که به قول حافظ آسان نمود اول، ولي افتاد مشکل‌ها. اولين باري که از شکست‌هايم حرف زدم، حدود دو سال پيش بود که در يکي از برنامه‌هاي استارت‌آپ ويکند به‌عنوان سخنران چند دقيقه‌اي به اين موضوع پرداختم. بعد از اين‌که حرف‌هايم تمام شد، افراد زيادي با من حرف زدند. برايشان جالب بود که محصولات و ثمرات شرکتي که مديريت آن را برعهده دارم، از دل بحران‌ها و شکست‌هايي خلق شده که شايد مي‌بايست در زمان خودش اعلام ورشکستگي مي‌کردم و از بازي بيرون مي‌آمدم. از زمان تاسيس تا زماني که شرکت به يک موفقيت قابل‌اعتنا رسيد، نزديک به 11 سال طول کشيد و در اين مدت حداقل سه بار شرکت وارد بحران جدي ورشکستگي شد.

در حدي که مجبور شديم يا بخشي را تعطيل کنيم، يا بفروشيم، يا بخشي از نيروي انساني شرکت را از کار کنار بگذاريم! در اين 11 سال که از سال 78 شروع و تا پايان 89 ادامه داشت، شرکت هميشه سعي مي‌کرد در حوزه کاري خودش بهترين باشد و درصدد الگو گرفتن از شرکت‌هاي خارجي مشابه خودش و بعضا خيلي خيلي خيلي بزرگ‌تر از خودش بود و باورهاي من و سهام‌داران عمده شرکت اين بود که بايد يک شرکت متمايز و متفاوت داشته باشيم. اما نمي‌دانستيم دقيقا کي به اين هدف مي‌رسيم. فراموش نکنيم که پايان اين 11 سال صبر و تحمل از روز اول معلوم نبود. ما در شرايطي بوديم که نمي‌دانستيم آيا واقعا روزي مي‌رسد که ما هم موفقيت را به معناي واقعي کلمه درک کنيم يا نه؟

همه کساني‌ که دوست دارند شرکت تاسيس کنند، درواقع يک هدف مشخص دارند و آن اين است که موفقيت را در يک فضاي متفاوت و بعضا همراه با کسب ثروت تجربه کنند. هيچ‌کس نمي‌گويد که من مي‌خواهم شرکتي تاسيس کنم که موفق نشود يا سودده و اثرگذار نباشد! فراموش نکنيم که کارآفرين‌ها درون خود حس خاصي را که از دل يک باور بيرون مي‌آيد، تجربه مي‌کنند و هميشه دوست دارند به بقيه بفهمانند که آن‌ها آتشي در درونشان دارند که از شعله‌هاي آن گرما مي‌گيرند و قدم‌هايشان را برمي‌دارند.

در فضاي کارآفريني سهم عقل خيلي زياد نيست. عمدتا افرادي که در فضاي کسب‌وکار زياد به محاسبه قائل هستند، نمي‌توانند ريسک‌هاي بزرگ کنند و به همان نسبت هم نمي‌توانند دستاوردهاي بزرگ داشته باشند. با در نظر گرفتن همين فرض تضاد شروع مي‌شود؛ کارآفرين در مقابل تحليل‌هاي بقيه قرار مي‌گيرد و بايد باورش را به سنجه اعداد بسپارد، درحالي‌که هيچ‌کس نمي‌تواند اين سنجش را درست و دقيق انجام دهد. اگر کسي فکر مي‌کند که استيو جابز مبتني بر اعداد و ارقام مي‌دانست هنگام بازگشتش به کمپاني اپل مي‌تواند شرکتش را به باارزش‌ترين کمپاني دنيا تبديل کند، کاملا در اشتباه است. او فقط به کاري که مي‌کرد، باور داشت و شايد بهتر بگويم به خودش و نگاهش باور داشت و اين همان رازي است که ما از آن غافليم. پس بايد بپذيريم تنها راه کشف نتيجه باورهاي يک کارآفرين، فرصت دادن به اوست. بايد به او فرصت داد تا اشتباه و حتي شکست را تجربه کند.

من شخصا شاکرم که با کساني شريک بوده و هستم که به من فرصت دادند تا من باورهايم را به بوته آزمايش بسپارم. آن‌ها من را بر اساس محاسبات خودشان قضاوت نکردند که اگر چنين مي‌کردند، شايد هيچ‌وقت شکست نمي‌خوردم، و ارزش اين شکست نخوردن چيزي شبيه همان املاي بي‌غلط اما ننوشته است. من تا به حال در ورزش شنا شکست نخورده‌ام و آن هم به اين دليل است که در هيچ مسابقه‌اي شرکت نکرده‌ام؛ پس اين ادعا ذاتا بي‌ارزش است! ترکيب صبر و کارآفريني است که مي‌تواند شکست را قابل‌ تحمل کند. اما بدون املانويسي هيچ موفقيتي درکار نخواهد بود. حتي اگر تعداد شکست‌هايتان صفر باشد!

من اعتقاد دارم که اگر شما صادقانه باورهايتان را با افراد مختلف در ميان بگذاريد، مي‌توانيد آن‌ها را شريک سختي راهتان کنيد، حتي اگر احتمال شکست وجود داشته باشد؛ هر چند بايد اعتراف کنم کار بسيار سختي است. تا خود شما براي باورهايتان پاک‌باخته نباشيد و خطر ريسک را نپذيريد، نبايد انتظار داشته باشيد که سهام‌داران و اعضاي تيم شما حاضر شوند پابه‌پاي شما بجنگند و حامي شما باشند. فضاي کارآفريني شبيه حال‌وهواي عاشقي است؛ تا شما بي‌توقع و از سر خلوص پا به اين بازي نگذاريد، نمي‌توانيد سختي‌هايش را تحمل کنيد و بار شکست‌هايش براي شما بسيار سنگين خواهد بود، ولي اگر عاشق کارتان باشيد، ياد مي‌گيريد گذشت کنيد، از شکست‌هايتان انرژي بگيريد و بيشتر و بهتر بجنگيد.  

 

منبع: «ماهنامه سرآمد»

تاریخ انتشار : 1393/12/12
کد : 72978
تعداد بازدید: 28

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601