پنج شنبه 29 شهریور 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

برنامه‌ريزي حلقه مفقود ارتباط صنعت و دانشگاه

عضو هيئت علمي پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري می‌گوید: در دنيا بخش بزرگي از آموزش دانشگاه در ارتباط با نيازهاي بازار است. رشته‌ها بر اساس نياز بازار تعريف مي‌شود و پشتيباني مالي خود را هم از بازار مي‌گيرد. به بيان ديگر، يک صنعت نيروهايي را که احتياج دارد، به دانشگاه سفارش مي‌دهد و هزينه‌هايش را مي‌پردازد و دانشگاه هم مهارتي را که آن صنعت مي‌خواهد، به دانشجو آموزش مي‌دهد. در کشور ما هيچ‌وقت چنين کاري انجام نشده است.

پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ملی نخبگان: آرام و شمرده حرف مي‌زند و اگر در موضوعي به اندازه کافي اطلاعات نداشته باشد، با گفتن اين جمله که «بهتر است سراغ اهل فن در اين باره برويد» به‌راحتي از زير بار پاسخ دادن طفره مي‌رود. چندين پيراهن در سازمان مديريت و برنامه‌ريزي کشور و وزارت علوم پاره کرده و به‌خوبي با زيروبم اين وزارت‌خانه و مشکلات دانشجويان آشناست. اگر قرار باشد درباره کمبودها و نيازهاي آموزش عالي پاي حرف‌هاي کسي بنشينيم و دو کلمه حرف حساب بشنويم، سيدابوالحسن رياضي، معاون دانشجويان داخل سازمان امور دانشجويان و عضو هيئت علمي پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري بهترين گزينه است.

طي يک دهه گذشته انواع موسسات آموزش عالي دولتي و غيردولتي ظرفيت پذيرش دانشجو را افزايش دادهاند، بهطوري که اکنون 522هزار صندلي خالي در دانشگاهها وجود دارد. اما به گفته کارشناسان آموزشي، متناسب با افزايش کمي ظرفيت دانشگاهها چندان به کيفيت آموزشها توجه نشده است. به نظر شما اين روند چه صدمهاي به سيستم آموزشي وارد ميکند؟

اين صدمه همين حالا وارد شده است. طبيعي است وقتي تمرکز بر افزايش کميت باشد، هميشه کيفيت قرباني مي‌شود. مشکلي که ما اکنون با آن روبه‌رو هستيم و شما هم به آن اشاره کرديد، افزايش تعداد موسسات آموزش عالي است، به‌طوري که در طول حدود 80 سال نزديک به 50 دانشگاه در کشور تاسيس شد و در طي هشت سال گذشته حدود50-60 دانشگاه به تعداد قبلي اضافه کرده‌ايم. نکته قابل توجه اين است که ما اين اعداد و ارقام را جزو آماري اعلام کرده‌ايم که بيان‌گر نوعي پيشرفت باشد. اگرچه نمي‌توان کتمان کرد که ظرفيت‌سازي جزو عملکردهاي قابل دفاع است، اما سوال اين‌جاست که در دل اين ظرفيت کمي ايجادشده، تا چه اندازه کيفيت مورد توجه بوده است؟ اين وضع باعث بروز دو مشکل شد‎؛ يکي اين‌که من اکنون در حوزه دانشجويي با مجموعه‌اي از دانشگاه‌ها روبه‌رو هستم که با مشکلات بسيار پيچيده و عديده‌اي از نظر زيرساخت‌ها روبه‌رو هستند، يعني برخي دانشگاه‌ها عنوان دانشگاه را يدک مي‌کشند، اما بخش‌هاي مهمي از مشخصات يک دانشگاه را ندارند. صرفا کلاس درس داير کرده‌اند و خبري از آزمايشگاه، کارگاه، خوابگاه، سلف، امکانات ورزشي و... نيست. بخشي که مي‌توانسته به‌آساني فراهم شود، کلاس درس بوده و کساني که متقاضي اين صندلي‌ها هستند و افرادي که بيايند درس بدهند. در اين روند به دليل اين‌که يک‌باره بايد تعداد زيادي دانشگاه به دانشجويان سرويس مي‌داده، در مورد انتخاب افرادي که بيايند درس بدهند، دقت‌هاي لازم در زمينه‌هايي انجام نگرفته است. فرض بر اين‌که دانشجو و استاد را فراهم مي‌کرديم، آيا مي‌توان در مدت زمان بسيار کوتاهي آزمايشگاه و کارگاه هم براي اين مجموعه‌ها ساخت؟ اصلا منابع اين کار وجود داشته است؟ اگر منابع وجود داشته، در اين فاصله زماني امکان تجهيز وجود داشته يا نه؟ اين‌ها مواردي است که ما را با چالش‌هاي بسيار زيادي در حوزه آموزش عالي روبه‌رو کرده است.

اين افزايش تقاضا چطور به دانشگاهها رسيد؟

به تعبيري رشد جمعيتي دهه 60 حرکت کرد و آمد به سمت مدارس. اگر به سوابق رجوع کنيد، ما در يک مقطعي در دوره ابتدايي با کمبود صندلي روبه‌رو بوديم و فشار مضاعفي روي آموزش و پرورش وجود داشت. بعد از مدتي اين فشار روي مقطع راهنمايي وارد شد و بعد دانشگاه و اول دوره ليسانس و اکنون هم وارد دوره کارشناسي ارشد شده است. بنابراين ما امسال براي نخستين بار با اين وضع روبه‌رو شديم که تعداد متقاضيان و داوطلبان شرکت در آزمون کارشناسي ارشد از داوطلبان کنکور سراسري پيشي گرفته است. بايد انتظار اين را داشته باشيم که اين تقاضا و فشار در يکي دو سال آينده در مقطع دکترا به وجود آيد. از طرفي هر چه ما به مقاطع بالاتر بياييم، بحث کيفيت اهميت بيشتري پيدا مي‌کند، يعني ميزان پشتيباني که براي کيفيت آموزشي دانش‌آموز مقطع ابتدايي لازم است، حتما از راهنمايي کمتر است. دبيرستان بيش از راهنمايي است و کارشناسي نياز به پشتيباني‌هاي بيشتري دارد. در دوره ارشد و دکترا بحث فقط بايد کيفيت باشد. وضع فعلي ما بيان‌گر چالش جدي براي ارتقاي کيفيت است.

به نظر ميرسد چالش ديگري که در اين حوزه وجود دارد، تناسب نداشتن تعداد فارغالتحصيلان آموزش عالي با نياز بازار کار است. آيا نظام آموزشي ما پيش از جذب اين تعداد دانشجو، برنامهاي براي جذب آنها در بازار کار داشته است؟

در هيچ دوره‌اي تا امروز نظام آموزش عالي کشور مسئول تامين نيازهاي بازار نبوده است. يعني ما آموزش‌هايي را ارائه مي‌کنيم که هيچ‌گاه بازار به ما نگفته که به آن‌ها احتياج دارد. به‌عنوان مثال آيا کشور به اين تعداد متخصص علوم انساني احتياج دارد که اکنون بيش از نيمي از ظرفيت دانشگاه‌هاي کشور به رشته‌هاي علوم انساني اختصاص پيدا کرده است؟ کسي تا به حال آماري به آموزش عالي نداده که در چه رشته‌هايي نيازمند نيروي متخصص در کشور هستيم. مسئول بحث نيازهاي کشور يا وزارت صنايع است يا وزارت کار.

يعني تاکنون نهادي نبوده که بيايد و تحقيق و نيازسنجي کند که مثلا ما در چه رشتههايي با کمبود متخصص روبهرو هستيم و به آموزش چه مجموعه مهارتهايي بيشتر نيازمنديم؟

سازمان مديريت و برنامه‌ريزي کشور تلاش مي‌کرد در دوره‌هايي اين کار را انجام دهد. اما به دليل اين‌که تقسيم کار در کشور ما تقسيم کار بخشي است، بخش‌هاي انرژي، صنعت، بهداشت و... فقط به مسئله و نياز خودشان توجه مي‌کردند. اين خلأ در طول سال‌ها وجود داشته و به شکل غيرمستقيم سازمان مديريت و برنامه‌ريزي کشور سعي کرد تا آن را حل‌وفصل کند. يعني اين سازمان به‌عنوان قوه عاقله‌اي که در بيرون اين بازي قرار دارد، نگاه کند ببيند نيازهاي کشور کجاست و در تخصيص منابع، در اولويت‌بندي مسائل و در هماهنگ کردن اين مجموعه‌ها از طريق بودجه و برنامه مسائل را به توازن برساند. اما واقعيت امر اين است که هيچ‌وقت تا امروز در کشور ما ارتباط بين صنعت و دانشگاه به وجود نيامده است. در دنيا بخش بزرگي از آموزش دانشگاه در ارتباط با نيازهاي بازار است. رشته‌ها بر اساس نياز بازار تعريف مي‌شود و پشتيباني مالي خود را هم از بازار مي‌گيرد. به بيان ديگر، يک صنعت نيروهايي را که احتياج دارد، به دانشگاه سفارش مي‌دهد و هزينه‌هايش را مي‌پردازد و دانشگاه هم مهارتي را که آن صنعت مي‌خواهد، به دانشجو آموزش مي‌دهد. در کشور ما هيچ‌وقت چنين کاري انجام نشده است.

در غياب سازمان مديريت و برنامهريزي، چه نهادي اين وظيفه را برعهده گرفته است؟

هيچ نهادي! نمونه اين خلأ را شما در گسترش کمي آموزش عالي بدون در نظر گرفتن زيرساخت‌ها مي‌توانيد ببينيد.

آقاي دکتر! دانشگاههايي هم در کشور با هدف تامين نيروي ماهر براي بازار کار تاسيس شد. نمونهاش مراکز فني و حرفهاي و دانشگاه علمي-کاربردي. اما اين مراکز هم پس از مدتي از هدف اصلي خود فاصله گرفتند و به آموزشهاي نظري روي آوردند. چرا اين اتفاق افتاد؟

مسئوليت پر کردن خلأيي که پيش‌تر گفتم، بر عهده دو مجموعه در کشور گذاشته شد. يکي مجموعه فني و حرفه‌اي و ديگري دانشگاه‌هاي علمي-کاربردي. در شروع هم هر دوي اين مجموعه‌ها حداقل تا يک دوره‌اي کارشان را درست انجام مي‌دادند. يعني بحث مدرک کاربردي مطرح بود. به اين ترتيب کسي که مدرک فني و حرفه‌اي را در زمينه جوش‌کاري داشت، مي‌شد پذيرفت که جوش‌کاري بلد است. همين قضيه در يک مرتبه ديگري براي دانشگاه علمي-کاربردي تعريف شد. يعني به دانشجويان در حدي دانش نظري آموزش دهند که بتوانند دانش عملي را به‌خوبي پشتيباني کنند. درنتيجه بخش‌هاي علمي معطوف به نيازهاي بخش کاربردي بود.

اما دلايلي باعث تغيير اين سياست شد. يک بخشي ناشي از فشار متقاضيان بود که نوعي احساس خودکم‌بيني نسبت به مدارک علمي دانشگاه‌هاي ديگر داشتند و اين‌که چيزي در حد مدرک کارداني را خيلي وافي به مقصود نمي‌دانستند. بنابراين يک فشاري وجود داشت که اين دانشگاه‌ها را به دانشگاه‌هاي تئوريک نزديک کند. از طرفي در دانشگاه علمي- کاربردي ايده اوليه شکل‌گيري به‌تدريج به فراموشي سپرده شد و تمايل به اين‌که اين دانشگاه‌ها هم در چهارچوب دانشگاه‌هاي متعارف خودشان را تعريف کنند، باعث برهم خوردن چرخه صحيح آموزش‌ها شد.

نکته ديگر اين است که در دانشگاه‌هاي علمي -کاربردي و فني و حرفه‌اي قرار نبود محدوديت رشته وجود داشته باشد. يعني مثلا طراحي گردن‌بند در جواهرسازي مي‌توانست براي خودش يک رشته شود. فرد برود مدرک کارداني جواهر در رشته طراحي گردن‌بند بگيرد. اين پيش‌بيني شده بود و چند ده هزار رشته در دانشگاه علمي کاربردي مي‌توانست تاسيس شود. شايد يکي از دلايلي که اين مجموعه‌ها به مشکل دانشگاه‌هاي نظري گرفتار آمدند، اين بود که نتوانستند خودشان را شايد به دليل بروکراسي يا تغيير در ساختارهاي مديريتي يا هر دليل ديگري به پيش ببرند و در همان تعداد محدود رشته‌هاي اوليه ماندند و درنتيجه ما ديديم که مثلا 20هزار نفر در رشته روابط عمومي درس مي‌خوانند، 50هزار نفر در رشته گرافيک درس مي‌خوانند و...

بحث مهاجرت هم مهم است. بهنظرتان کيفيت آموزش چقدر در کميت مهاجرت تاثير دارد؟

وقتي شما از کميت مي‌پرسيد، دقيق صحبت کردن برمي‌گردد به داشتن اطلاعات و آمار که من در اين باره آماري ندارم.

ارزيابي کلي شما بهخصوص در حوزهاي که کار ميکنيد، در اين باره چيست؟

آن چيزي را که من در حوزه کاري‌ام با آن روبه‌رو هستم، برايتان مي‌گويم. هر روز تعداد زيادي از فارغ‌التحصيلان براي تهيه مدارک خود و مهر و امضا کردن آن براي گرفتن اجازه ترجمه به ما مراجعه مي‌کنند. اين‌که چه تعدادي از اين افراد از چه دانشگاهي فارغ‌التحصيل شده‌اند، به‌طور خلاصه مي‌توانم بگويم که اغلب از دانشگاه‌هاي خوب ما فارغ‌التحصيل شده‌اند. ولي باز آمار دقيقي ندارم. اما رقم، رقم قابل توجهي است. به‌عنوان مثال روزانه بين 100تا 120نفر براي تاييد، ترجمه و آزاد کردن مدارک خود به ما مراجعه مي‌کنند. اين آمار در سال‌هاي 89-90 تا 300نفر در روز هم رسيده بود. با اين منطق مي‌توان گفت که گروهي به دنبال ترجمه مدارکشان هستند که اين ترجمه هيچ ارزشي به غير از خروج از کشور ندارد. ولي از آن سو ما با موج بازگشت هم روبه‌رو هستيم. يعني در شوراي انتقال دانشجويان ايراني به داخل‏، تقاضاي به نسبت قابل توجهي وجود دارد که آن‌هايي که در خارج درس مي‌خوانند، تمايل دارند درس خود را در ايران ادامه دهند.

مهاجرت نخبگان چطور؟

ببينيد، اين دو تا را نمي‌توانم مقايسه کنم، چون آن‌هايي که تقاضاي بازگشت به داخل مي‌دهند، معلوم نيست چه تعدادشان موفق به بازگشت مي‌شوند. از سوي ديگر مشخص نيست چند نفر از آن‌هايي که به دنبال آزاد کردن مدرک براي ترجمه هستند، موفق به خروج از کشور مي‌شوند. اما اگر بخواهيم فقط دو تا عدد را با هم مقايسه کنيم، بايد بگويم عدد کساني که مي‌خواهند بروند، بيشتر است.

آن‌هايي که مي‌خواهند برگردند، کساني هستند که در سال‌هاي گذشته رفته‌اند و يکي از دلايل مهم بازگشت آن‌ها تفاوت قيمت ارز است. يعني ادامه تحصيل در خارج از ايران با توجه به دشواري‌هاي اقتصادي به بن‌بست خورده است. برخي به آب و آتش مي‌زنند و مي‌روند، اما بعد از يکي دو سال به اين نتيجه مي‌رسند که نمي‌توانند از پس هزينه‌هاي تحصيل در خارج از ايران بربيايند. مگر گروه بسيار کوچکي که موفق مي‌شوند بورس بگيرند، وام بگيرند و ...

در اين ميان بايد به يک نکته توجه کرد. مکانيسمي براي آزاد کردن مدارک وجود دارد که بر اساس آن نگاه مي‌شود که متقاضي دوره تحصيلات رايگان را سپري کرده يا نه، يا بايد هزينه‌هايش را بپردازد. متقاضيان برگه‌هايي از وزارت کار دارند که نشان مي‌دهد کار براي آن‌ها وجود نداشته و نتوانستند شغلي پيدا کنند و يک مرکز رسمي هم آن را تاييد کرده است. بنابراين مي‌آيند مدرکشان را آزاد مي‌کنند. فراموش نکنيد براي فردي که تحصيل کرده و به يک رتبه علمي دست پيدا کرده، مسئله مهم، ادامه زندگي با دانشش بوده است. اگر ما نتوانيم اين بحران بي‌کاري و مسئله اشتغال را حل کنيم، اين روند ادامه خواهد داشت. آمارها هم حاکي از اين است که هر سال بر تعداد افراد داراي تحصيلات عاليه فاقد شغل افزوده مي‌شود. بخشي از موضوع ادامه تحصيل در خارج از کشور را در اين چهارچوب هم بايد ارزيابي کرد که رفتن به خارج و ادامه تحصيل به تعبيري ايجاد بستر ادامه زندگي در آن کشورهاست.

بحث کمبود امکانات و تسهيلات پژوهشي هم مهم است. در اين زمينه دانشگاهها مشکل زيادي دارند؟

بگذاريد باز هم مثالي در حوزه کاري خودم بزنم. يک دانشجوي دانشکده فني دانشگاه تهران به ما مراجعه کرد که از مقطع کارشناسي بورس کامل ارشد و دکترا را در يکي از دانشگاه‌هاي معتبر آمريکا گرفته بود. بورس کامل به اين معني که کل هزينه زندگي‏، تحصيل و... را به او مي‌دادند. اين دانشجو از خانواده‌اي کم‌درآمد و از يکي از شهرستان‌هاي حاشيه کشور به تهران آمده بود و حتي قادر نبود 10-12ميليون تومان هزينه تحصيل را بپردازد. از بورسي که به او تعلق گرفته بود و پرس‌وجويي که من کردم، مشخص شد دانشجوي نخبه‌اي بوده است. با توجه به شرايطي که براي نخبگان وجود دارد، طبيعتا مي‌توانست در دانشگاه تهران يا شريف ادامه تحصيل بدهد. خب، کسي که در اين شرايط مي‌رود به دانشگاه‌هاي معتبر خارجي، اصولا انگيزه‌هاي علمي دارد و هيچ چيزي در ذهن او به غير از اين‌که در کجا مي‌تواند به بالاترين مرتبه علمي برسد، نيست. البته من باز اين يک مورد را نمي‌توانم تعميم دهم به اين‌که در دانشگاه‌هاي ما امکانات پژوهشي نيست، چون دانشگاه‌هاي ما يک‌دست نيستند. برخي در رده‌بندي بين‌المللي قرار دارند و برخي هم امکانات مناسبي ندارند.

به نظرم در بحث مهاجرت نخبگان بايد به عوامل ترکيبي توجه کنيم. يعني يک تک‌عامل نمي‌تواند علت اصلي باشد. شايد در همين موردي که من اشاره کردم، يک انگيزه اين است که اين دانشجو که از خانواده‌اي کم‌درآمد است، بالاخره حساب مي‌کند که اگر برود خارج، هيچ باري روي دوش خانواده‌اش نخواهد گذاشت.

شما دلايل اصلي مهاجرت را چه ميدانيد و چطور ميشود اين روند را اصلاح کرد؟

به نظرم يکي از موارد مهم در اين موضوع بحث اميد به آينده است. يعني اين موضوع جزو مواردي است که در بسياري از پژوهش‌هايي که انجام گرفته، به‌عنوان يک متغير جدي مطرح است. شرايط سياسي کشور و احساس بي‌ثباتي‏، تحريم‌ها و مسائل منطقه‌اي و درکل بخشي از فضاي عمومي جزو متغيرهايي است که همه افراد، به‌ويژه نخبگان، به آن فکر مي‌کنند. مسائل اقتصادي هم يکي از دلايل مهم مهاجرت است. اگر فرد بتواند از امکانات مالي خوبي در خارج از کشور برخوردار شود، چمدان‌هايش را مي‌بندد و مي‌رود. حتي پذيرش از دانشگاه‌هاي معتبر خارجي که در رده‌بندي جهاني جايگاه مناسب‌تري از بهترين دانشگاه‌هاي ما داشته باشند هم عامل انگيزشي مهمي است. به‌هرحال در بحث مهاجرت نخبگان دو گروه فعال هستند؛ گروهي که مي‌کشند و گروهي که هل مي‌دهند! 

 

منبع: «ماهنامه سرآمد»

تاریخ انتشار : 1393/10/17
کد : 72653
تعداد بازدید: 85

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601