چهارشنبه 25 مهر 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

از خلاقيت نترس!

بسياري از روان‌شناسان و متخصصان حوزه پرورش خلاقيت معتقدند بزرگ‌ترين مانع براي خلاقيت، ترس است. خيلي از ما زماني که کار موفقيت‌آميزي انجام مي‌دهيم، به‌ جاي ادامه دادن‌ آن و خلق چيزي جديد، براي اجتناب از پيامدهاي ترسمان متوقف مي‌‌شويم.

بسياري از روان‌شناسان و متخصصان حوزه پرورش خلاقيت معتقدند بزرگ‌ترين مانع براي خلاقيت، ترس است. خيلي از ما زماني که کار موفقيت‌آميزي انجام مي‌دهيم، به‌ جاي ادامه دادن‌ آن و خلق چيزي جديد، براي اجتناب از پيامدهاي ترسمان متوقف مي‌‌شويم.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان:  ممکن است شنيده باشيد که مي‌گويند هر فردي در وجودش خلاقيت دارد و کودکان اغلب خلاق به نظر مي‌رسند. ولي خيلي از ما زماني که به بزرگسالي مي‌رسيم، اعتماد به ‌نفس بروز خلاقيت‌هايمان را از دست مي‌‌دهيم و به فردي تبديل مي‌شويم که از ايده‌هاي خلاقانه هراس دارد. بسياري از روان‌شناسان و متخصصان حوزه پرورش خلاقيت معتقدند بزرگ‌ترين مانع براي خلاقيت، ترس است. خيلي از ما زماني که کار موفقيت‌آميزي انجام مي‌دهيم، به‌ جاي ادامه دادن‌ آن و خلق چيزي جديد، براي اجتناب از پيامدهاي ترسمان متوقف مي‌‌شويم. اليزابت گيلبرت، نويسنده‌‌ کتاب «تغذيه، عبادت، عشق»، مي‌گويد که ترس و خلاقيت دوقلوهاي به هم چسبيده هستند.

آنچه مردم را از خلاق بودن دور نگه‌ مي‌دارد، اين است که براي از بين بردن ترس، خلاقيت را هم با آن از بين مي‌برند. پيام‌هايي که تشويق به هم‌نوايي و مهار کردن تکروي مي‌کنند، مدارس و محل‌هاي کار ما را فراگرفته‌اند و ما همچنان آرزو مي‌کنيم خلاق باشيم. نوآوري تحسين شده است و ما را الگويي براي پيروي از خودمان قرار مي‌دهد. فقط اين‌ مانده که ما بايد ترس از پيشرفت نکردن را کنار بگذاريم. در اين مقاله به چند مورد از رايج‌ترين ترس‌هاي ضدخلاقيت و راه‌هاي مقابله با آن‌ها اشاره مي‌کنيم.

1. ترس از خلاق نبودن!

افرادي که اين ترس را دارند، در وهله‌ اول باور نمي‌کنند که مي‌توانند خلاق باشند. آن‌ها تعريفي از خود ارائه مي‌کنند که حتي احتمال خلاق بودن را رد مي‌کند. گاهي اوقات آن‌ها خودشان را کودن‌تر يا منطقي‌تر از آن مي‌دانند که بتوانند خلاق باشند. حتي ممکن است بگويند من قطره‌اي از خون خلاقيت در بدنم نيست. اغلب اين افراد فراموش مي‌کنند که هر روز به ‌نوعي خلاقيت نشان داده‌اند و آن را جدي نگرفته‌اند.

راهکار: دانشگاه‌ها و مراکز مشاوره‌اي هستند که به افرادي که مي‌خواهند خلاق‌تر باشند، کمک مي‌کنند. آن‌ها ياد گرفته‌اند کارشان اين نيست که بگويند چطور، بلکه کمک مي‌کنند که افراد اعتماد به‌ نفس لازم براي بروز خلاقيت ذاتي‌شان را که در کودکي داشته‌اند، دوباره زنده کنند.

ابتدا تعريف خود را از خلاقيت گسترده کنيد. لزومي ندارد که ون‌گوگ باشيد. به زمان‌هايي در گذشته که بر مشکلات فائق آمده‌ايد، رجوع کنيد؛ آن‌گاه مي‌بينيد که چقدر خلاق هستيد.

آيا شما مي‌توانيد يک مشکل کامپيوتري را حل کنيد؟ زماني که غذا درست مي‌کنيد، اگر يک چيز را نداشته باشيد، مي‌دانيد چه چيز ديگري را جايگزينش کنيد؟ آيا مي‌توانيد از چرک‌‌نويس‌ها دوباره استفاده کنيد؟ تمامي اين فعاليت‌ها به‌ نوعي خلاقانه است. ممکن است شما يک هنرمند در معرض ديد نباشيد، اما معني‌اش اين نيست که به اندازه‌ او خلاق نيستيد.

2. ترس از شکست

همه‌ ما بارها شنيده‌ايم که تنها راه کسب کردن تجربه در مورد کاري، انجام آن کار است. اما هنوز هم زماني که در طول زندگي‌مان کاري را غلط انجام مي‌دهيم مورد انتقاد قرار مي‌گيريم. ترس از شکست اصلا عجيب نيست. اين‌که کمال‌گرايي تا مرز ناتواني و عجز هم رايج شده اصلا عجيب نيست.

عواقب شکست خيلي عظيم به نظر مي‌رسد. به ما گفته شده که اگر در امتحان موفق نشويم، نمي‌توانيم کار کنيم. اگر در کارمان موفق نباشيم، امکان امرارمعاش را از دست مي‌دهيم. شکست همه ‌چيز را پرخطر جلوه مي‌دهد، اما اغلب کارآفرينان و خلاقان شکست مي‌خورند. آن‌ها خود را منعطف مي‌سازند که با شکست دست ‌و پنجه نرم کنند زيرا تنها راه براي اين‌که کاري جديد انجام دهيم، اين است که بدانيم چطور با شکست مواجه شويم.

راهکار: ساموئل بکت مي‌گويد: «شکست بخور، باز هم شکست بخور و اين بار بهتر شکست بخور.»

راه‌هايي پيدا کنيد که چيزهاي جديد را امتحان کنيد؛ بدون فکر کردن به عواقب شکست که خيلي براي مواجهه بزرگ هستند. ابتدا کارهايي را که انجام مي‌دهيد آزمايش بناميد نه شکست. شما داريد چيزي را امتحان مي‌کنيد و از آن مي‌آموزيد. با گفتن اين‌که موفقيت فرايند کشف کردن و ياد گرفتن است نه نتيجه، مي‌توانيد حس کنجکاوي خود را پرورش دهيد.

زماني که تنها هستيد، سعي کنيد يک غذاي جديد درست کنيد که اگر بد هم شد، کسي متوجه نشود. با رنگ و سفال بازي کنيد و نتيجه را براي خودتان نگه‌ داريد و به خاطر داشته باشيد که اشتباهات مي‌توانند به بهترين نتايج منجر شوند. همين برچسب‌هاي يادداشت رنگي زماني اختراع شد که يک دانشمند چسبي ارائه کرده بود که چسبندگي کافي نداشت. چه کسي مي‌داند که اشتباهات شما منجر به چه اختراعي مي‌شود؟

3. ترس از ناشناخته‌ها

لازمه‌ خلاقيت اين است که افراد از شکل احتمالي اثرشان آگاه نباشند. فرقي نمي‌کند مي‌خواهند يک عکس خلق کنند يا يک برنامه‌ کامپيوتري يا اين‌که مي‌خواهند کسب و کاري جديد راه بيندازند. هيچ طرح جديدي را طراح آن پيش‌بيني نمي‌کند. آثار اعجاب‌انگيز اغلب در پيشرفته‌ترين نقطه از نقطه‌ آغاز قرار دارند. اگر مي‌خواهيد فردي خلاق باشيد، بايد ايده‌هاي قديمي خود را رها کنيد و به مکان‌هايي برويد که تا به ‌حال نرفته‌ايد.

راهکار: خودتان را به انجام کارهاي بدون برنامه عادت دهيد؛ مثلا با انگشتتان نقاشي بکشيد، براي پياده‌روي بدون نقشه به يک مکان ناشناخته برويد يا به موزه‌ها، مراکز خريد و گالري‌هايي که به ‌طور معمول نمي‌رويد، سر بزنيد. سعي کنيد با افراد با ديدگاه‌هاي متفاوت در ارتباط باشيد. آن‌ها چشمتان را به افق‌هاي جديد باز مي‌کنند. سعي کنيد از اين فعاليت‌هاي جديد لذت ببريد و سپس شروع کنيد کمي بخش‌هايي از زندگي‌تان را که خيلي تحت کنترل هستند، رها کنيد.

4. ترس از بي‌برنامه بودن

منطق در فرهنگ ما خيلي باارزش است اما در حالي ‌که نيمکره‌ چپ مغز ارتباطات منطقي را برقرار مي‌کند، اين نيمکره‌ راست است که اجازه مي‌دهد خلاقيت به ‌درستي جريان داشته باشد.

آلبرت انيشتين اين موضوع را اين‌گونه مطرح مي‌کند که «ذهن احساسي يک هديه‌ مقدس است و ذهن منطقي يک خدمتکار باوفا. ما جامعه‌اي ايجاد کرده‌ايم که به خدمتکار افتخار مي‌کند و هديه را فراموش کرده است.»

راهکار: به خاطر داشته باشيد هر يک از دو نيم‌کره‌ مغز جايگاهي در زندگي شما دارند. از نيمه‌ آزاد و بي‌برنامه ‌مغز خود براي ايجاد ايده‌ها استفاده کنيد؛ هر چقدر که احمقانه باشند. اجازه بدهيد که هر کدام از آن‌ها به نقطه‌عطفي براي خلاقيت‌هاي بعدي بدل شوند. زماني که نيمکره‌ راستتان را آزاد و رها مي‌کنيد، به نيمکره‌ چپ اجازه مي‌دهيد که از بين آن ايده‌ها، آن‌هايي را که شايستگي دارند، انتخاب کند.

5. ترس از قضاوت شدن

قضاوت شدن گاهي خيلي انسان را ناراحت مي‌کند. همه‌ ما زمان‌هايي را تجربه کرده‌ايم که قضاوت ديگران ما را ناراحت کرده است. گاهي اوقات حتي قضاوت‌هايي که فکرش را هم نمي‌کنيد، ناراحت‌کننده مي‌شود. بعضي وقت‌ها احساس مي‌کنيم از ما قدرداني نشده يا مورد بي‌توجهي قرار گرفته‌ايم. البته زماني که کسي از کارمان تقدير مي‌کند و ما گمان مي‌کنيم کار باارزشي انجام نداده‌ايم، ممکن است دچار سوءتفاهم شويم.

اغلب ما تصور مي‌کنيم تنها راه دوري از قضاوت شدن اين است که کاري را که ممکن است قضاوت شود، انجام ندهيم. اما با اين کار از پيشرفتمان جلوگيري مي‌کنيم و پتانسيل عظيمي را که درون هر فردي وجود دارد، از بين مي‌بريم. در واقع، بزرگ‌ترين منتقد شما ذهن شماست. همه‌ ما يک منتقد دروني داريم که مدام به ما غر مي‌زند و ترسمان را تغذيه مي‌کند. منتقد دروني شما سعي مي‌کند شما را از قضاوت ديگران مصون نگه دارد اما به ‌مرور زمان شما را حتي از ريسک‌هاي منطقي و هر چيز جديدي دور مي‌کند.

راهکار: قضاوت بازد‌هي خلاقيتتان را به تعويق بيندازيد. همان‌طور که چيزي جديد خلق مي‌کنيد به خودتان فرصت بدهيد چيزهاي ديگر را امتحان کنيد و خلاقيت در جريان باشد. در طول اين فرايند، کار شما اين است که اجازه بدهيد هر چيز روال خودش را طي کند.

بعد از اين‌که کارتان تمام شد، آن را ويرايش کنيد. به اين شکل، به ‌جاي اين‌که جريان خلاقانه را فرو بنشانيد، چيزي داريد که روي آن کار و پيشرفت کنيد. زماني که داريد کار خود را ارزيابي مي‌کنيد، مراقب زباني که استفاده مي‌کنيد باشيد. با اجتناب از انتقادهاي بي‌فايده، با خودتان به مهرباني رفتار کنيد. به‌ جاي آن، دقيقا مشخص کنيد کجاي کار نياز به بهتر شدن دارد.

6. ترس از برملا شدن

ممکن است تصور کنيم خلاقيت يک مساله شخصي است و اگر ديگران آن را بفهمند ما را در معرض خطر قرار مي‌دهد. هرچه بيشتر شما روي چيزي کار کنيد و برايتان اهميت داشته باشد، آن چيز بيشتر در معرض خطر قرار مي‌گيرد.

راهکار: هرچه بيشتر کاري اهميت داشته باشد، بيشتر باعث مي‌شود احساس آسيب‌پذيري کنيد. به ‌جاي اين‌که در مقابل ترستان تسليم شويد، دوباره بررسي کنيد که چرا اهميت دارد و چه چيزي را ممکن مي‌کند. از آن به‌ عنوان نيرويي براي غلبه بر ترس استفاده کنيد.

7. ترس از پذيرفته نشدن

انسان‌ اجتماعي است. تنهايي نه‌ فقط سلامت رواني، بلکه سلامت جسماني و حتي عمر متوسط را هم تحت تاثير قرار مي‌دهد بنابراين هيچ تعجبي ندارد که آن‌قدر از پذيرفته نشدن بترسيم.

مدارس به ما مي‌آموزند که خود را با هنجارهاي اجتماعي تطبيق دهيم. اغلب افراد خلاق به خاطر عجيب ‌و غريب و دمدمي‌مزاج بودن طرد مي‌شوند. اين چيز جديدي نيست. هميشه در طول تاريخ پيشگامان از قراردادها سرپيچي ‌کرده و نظم محل کار را به هم زده‌ و به همين دليل طرد ‌شده‌اند. گاليله را مجبور کردند حرفش را مبني بر اين‌که زمين به دور خورشيد مي‌چرخد، تکذيب کند. ون‌گوگ، هنرمند برجسته، در طول زندگي‌اش فقط يکي از نقاشي‌هاي خود را فروخت.

راهکار: در دنياي مدرن، ما يک مزيت بزرگ داريم که ون‌گوگ و گاليله نداشتند؛ اينترنت و ساير وسايل ارتباط‌جمعي مدرن، جهان را کوچک‌تر کرده‌اند. اکنون اين مساله ممکن شده است که ما يک گروه از افراد همفکر را پيدا کنيم و احساسات خود را هر چقدر هم که عجيب باشند، با آن‌ها در ميان بگذاريم.

براي اين‌که از حصار خلاقيتتان بيرون بياييد، خيلي آرام قدم برداريد. ابتدا با خلق کردن در خلوت آغاز کنيد، سپس يک گروه حامي پيدا کنيد که کارتان را با آن‌ها به اشتراک بگذاريد. هنگامي ‌که اعتماد به ‌نفس لازم در مقابل ترس از طرد شدن را به دست آورديد، دايره‌ افرادي که دستاوردتان را مي‌بينند، گسترش دهيد تا جايي که ديگر به ‌تمامي آن را پنهان نکنيد.

8. ترس از باارزش نبودن

خيلي از ما خود را با ديگران مقايسه مي‌کنيم و خود را ناقص مي‌يابيم. در واقع، حتي پيشروهاي موفق کسب ‌و کار ممکن است گمان کنند که بر حسب تصادف موفق شده‌اند و اين‌که ديگران را فريب داده‌اند و واقعا سزاوار اين جايگاه نبوده‌اند. آن‌ها اين‌طور تصور مي‌کنند در صورتي‌ که شواهد (شامل قابليت و ستايش و نتايج مثبت) خلاف اين موضوع را نشان مي‌دهند.

اين احساس قلابي بودن بسيار شايع است. بيشتر هم در ميان بانوان و گروه‌هاي اقليت رايج است. افرادي که اين‌طور هستند از هر نشانه‌اي استفاده مي‌کنند تا اين اعتقاد خود را که به اندازه‌ کافي خوب نيستند، اثبات کنند و اين مي‌تواند آن‌ها را حتي از تلاش کردن هم بازدارد.

راهکار: به خاطر داشته باشيد يک ايده‌ خلاقانه در ذهن ما، زماني که متوجه‌ آن مي‌شويم، هيچ‌گاه به آن خوبي که بايد، نيست. در هر تلاش خلاقانه، نقص و عيب طبيعي و ذاتي است. اين مساله به ‌جاي اين‌که نشانه‌اي از بي‌ارزش بودن شما باشد، امري طبيعي است. تحقق کامل افکار حتي براي خلاق‌ترين فرد هم غيرممکن است. اين، لازمه‌ ذات بشر است. اين‌که بيشتر بخواهيد، به اين معني نيست که تلاش‌هاي شما بي‌ارزش بوده است.

9. ترس از تقدير نشدن

تصوير معمول از هنرمند فقيري که در اتاق زيرشيرواني زندگي مي‌کند بر فرهنگ ما تسلط دارد. اين باعث مي‌شود حس کنيم پرداختن به خلاقيت باعث فقر و گمنامي مي‌شود. خود ما فکر مي‌کنيم براي گذران زندگي و تامين مخارج خانواده‌ ضروري است که يا به سراغ حرفه‌هايي چون پزشکي و وکالت برويم و نيز به دنبال شغل آزاد وگرنه هر مسير ديگري منجر به ‌سختي و فشار اقتصادي مي‌شود.

راهکار: کارهاي خلاقانه‌ موفقيت‌آميزي را که مي‌توان با آن‌ها امرارمعاش کرد، مرور کنيد. کارگردان‌ها، متخصصان تبليغات، طراحان گرافيک و ديگراني از اين ‌دست، از طريق مشاغل خلاقانه زندگي خود را مي‌گذرانند. بعضي از اين مشاغل معيار خوشبختي محسوب مي‌شوند. همه‌ هنرپيشه‌ها، نقاشان و مجسمه‌سازها ناگهان مشهور و ثروتمند نشده‌اند اما ترکيب کردن شغل‌هاي خلاقيت‌آميز با شغلي که بتوان قبض‌ها و مخارج زندگي را با آن پرداخت کرد، راهکاري است که خيلي‌ها در پيش گرفته‌اند و راه را براي کارايي گزينه‌هاي خلاقيت باز مي‌گذارند.

اين شغل‌هاي جايگزين نيازي به انتظار پشت ميزها ندارند. مثلا يک هنرپيشه مي‌تواند در بخش صدا کار کند يا به بچه‌ها تعليم دهد يا کارگردان‌هايي که در برهه‌اي از زندگي‌شان کار نمي‌کنند، مي‌توانند گروه‌هايي براي خيريه و تبليغات براي مشاغل ايجاد کنند. فراموش نکنيد که خلاقيت بخش جدايي‌ناپذير همه‌ مشاغل است. اگر شما راه بهتري نسبت به ديگران براي انجام کاري پيدا کنيد، حتي اگر در کارخانه کار مي‌کنيد، شما فردي خلاق هستيد. اگر بخش خلاقيت ذاتي انسان را از بين ببريم، به ‌راحتي مي‌توان انسان را با يک روبات جايگزين کرد.

10. ترس از شروع کردن

آغاز کردن معمولا سخت‌ترين بخش از هر کار باارزشي است. قبل از اين‌که آغاز کنيد، حس انتظار شما باعث مي‌شود - بدون اين‌که هنوز چيزي در واقعيت رخ داده باشد - ترستان آغاز شود. در اين زمان است که شما به ‌جاي فعاليت، پر از استرس مي‌شويد يا بدتر از آن، ذهنتان خالي مي‌شود و شما منجمد مي‌شويد و قادر به حرکت نخواهيد بود. قفل شدن ذهن در مورد نويسنده‌ها امري شناخته‌شده است اما در مورد مشاغل خلاقانه‌ ديگر هم کاربرد دارد. اين باعث مي‌شود که افراد کارشان را به تعويق بيندازند و شهرتشان را خراب کنند. قفل شدن ذهن حتي افراد خلاق مشهور را هم تحت تاثير قرار مي‌دهد. داگلاس آدام، نويسنده‌ مشهور، باعث شد ويراستارهاي کتابش او را به مدت سه هفته به سوئيتي در يک هتل بفرستند تا جلد آخر کتابش را به پايان برساند زيرا نوشتن و تمام کردن آن را خيلي به تاخير انداخته بود.

راهکار: بسياري از نويسندگان به توقف ذهني اعتقاد ندارند. آن‌ها مي‌گويند چيزي که نياز داريد، اين است که براي شروع، نظم و ترتيب داشته باشيد. هر چيزي را که به ذهنتان مي‌رسد - هر چند بي‌اهميت - بنويسيد؛ صحنه‌ بيرون از پنجره‌تان را توصيف کنيد. خودتان را به‌ جاي آغاز داستان، در وسط داستان تصور کنيد. در مورد کيفيت نگران نباشيد و فقط شروع کنيد.

ساير تلاش‌هاي خلاقانه هم به همين صورت است. قلم‌موي نقاشي را برداريد و چيزي روي تخته‌ نقاشي بکشيد. نتي را با ابزار موسيقي خود بنوازيد، راه‌حلي را براي مشکلتان امتحان کنيد؛ هر چند بدانيد که کارايي ندارد. به ‌جاي به تعويق انداختن مشکلات، با آن‌ها دست ‌و پنجه نرم کنيد. زماني را براي انجام کارتان تعيين کنيد؛ هر چند بدانيد که نتيجه خوب نمي‌شود چون در پايان مي‌توانيد آن را اصلاح کنيد. اغلب نويسندگان کل پاراگراف اول يا حتي فصل اول اثر خود را خط مي‌زنند.

چطور عقب‌نشيني را به پيشرفت تبديل مي‌کنيد؟ از ترسي که شما را به عقب مي‌کشد، رها شويد و از خلاقيتي که در درونتان داريد، استقبال کنيد.

 

تاریخ انتشار : 1394/11/19
کد : 71996
تعداد بازدید: 53

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601