جمعه 30 شهریور 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

روان‌شناسی به شیوه قدما

شاعران و نویسندگان ادب فارسی با دانش روانشناسی بیگانه نبوده‌‌اند و برخی از آنان به صراحت هر چه تمام­تر در مطاوی آثار خویش به این دانش و فروعات آن اشاره داشتند، با مطالعه در آثار بزرگانی چون مولانا و جامی جای شکی باقی نمی­‌ماند که بسیاری از اینان با این دانش آشنا بوده‌­اند و در شعر و نثر خود به اصول و فروعات آن اشاره کرده­‌اند.

شاعران و نویسندگان ادب فارسی با دانش روانشناسی بیگانه نبوده‌‌اند و برخی از آنان به صراحت هر چه تمام­تر در مطاوی آثار خویش به این دانش و فروعات آن اشاره داشتند، با مطالعه در آثار بزرگانی چون مولانا و جامی جای شکی باقی نمی­‌ماند که بسیاری از اینان با این دانش آشنا بوده‌­اند و در شعر و نثر خود به اصول و فروعات آن اشاره کرده­‌اند.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: ارسطو در تقسیم علم نظری، آن را به سه شاخه ریاضیات و طبیعیات و مابعد­الطبیعه تقسیم کرده است. همین تقسیم‌­بندی نیز مورد توجه بسیاری از دانشمندان مسلمان بوده است. از میان دانشمندان جهان اسلام ابن‌سینا مهم­ترین شخصیتی است که به این تقسیم­‌بندی­ها پرداخته و برخی را تکمیل کرده و برخی را اصلاح کرده است. ابن‌سینا نیز در مباحث طبیعیات مانند ارسطو عمل کرده است و البته به نظر علمای اهل فن در این مورد تفاوت­هایی  با هم دارند که در این مقال جای بحث آن نیست.

در دانش طبیعیات ابن‌سینا مباحثی چون طب، نجوم، کیمیا، طلسمات و تعبیر خواب بررسی می­‌شود. یکی از مباحثی هم که ابن‌سینا به پیروی از ارسطو آن را در بخش طبیعیات بررسی کرده است، احوال مربوط به روح و روان آدمی است. ابن‌سینا این مباحث را علم­‌النفس نامیده است. علم­‌النفس را به نوعی می­توان مجموعه دانش روان­شناسی دنیای کهن دانست. در کتاب­های روان­شناسی معاصر هم، زمانی که بحث از تاریخچه یا پیشینه روان­شناسی به میان می­‌آید، بخش مهمی از مباحث آن به علم­‌النفس مربوط است. علم­‌النفس را از جمله مباحث خاص فلاسفه دانسته­‌اند. این دانش نخست صرفاً به بحث در کیفیت روح و روان می­‌پرداخت. پس از مدتی مباحث مربوط به نفس و مسائل مربوط به آن در اولویت این دانش قرار گرفت. گویا از آن زمان به بعد در جهان اسلام به این شاخه از علم، علم­‌النفس گفته شده است.

بنیان­گذار این دانش را بسیاری ارسطو دانسته­‌اند و برخی نیز معتقدند پیش از او نیز این مسائل وجود داشته، ولی ارسطو آن را تکامل بخشیده است. به گفته بی.آر.هرگنهان در کتاب تاریخ روان­شناسی (ترجمه یحیی سیدمحمدی)، بحث در فروعات این دانش از پیش از ارسطو آغاز شده بود. او اظهار کرده است که زمانی که اروپا وارد قرون تاریکی شد، علم در جهان اسلام گسترش یافت و از جمله این علوم علم­‌النفس بود. هرگنهان سه شخصیت برجسته را در جهان اسلام از شاخص­‌ترین کسانی می­‌داند که در زمینه علم­‌النفس بحث کرده‌­اند؛ ابوعلی سینا، ابن رشد اندلسی و ابن میمون. از این سه نفر نیز ابن‌سینا را برجسته­‌تر و خدمات او به این علم را شایان توجه­تر می‌داند و حتی اشاره کرده که ابن‌سینا به معالجه بیماران روانی نیز پرداخته است؛ از جمله معالجه بیماری که ادعا می­کرد گاو شده است. (در ادامه به این داستان اشاره خواهد شد.)

در هر صورت باید توجه داشت که علم­النفس یا روان­شناسی از دانش­‌هایی خاص بوده که فلاسفه و طبیبان با آن سروکار داشته­‌اند. به احتمال قوی بسیاری از عارفان و صوفیان نیز با این علم آشنا بوده و در روابط خود با مریدانشان از اطلاعات خاص این علم بهره می­‌برده­‌اند؛ آن­چنان‌که مثلا عارفی در یک نگاه به مرید خود می­‌گفته: من همین حالا می­دانم که در ذهن تو چه می­گذرد. یا این­که راه­هایی برای رها شدن از برخی رذایل اخلاقی به مریدانشان توصیه می­کرده‌­اند و...

شاعران و نویسندگان ادب فارسی نیز با این دانش بیگانه نبوده‌­اند و برخی از آنان به صراحت هر چه تمام­تر در مطاوی آثار خویش به این دانش و فروعات آن اشاره کرده‌­اند. با مطالعه در آثار بزرگانی چون مولانا و جامی جای شکی باقی نمی­‌ماند که بسیاری از اینان با این دانش آشنا بوده‌­اند و در شعر و نثر خود به اصول و فروعات آن اشاره کرده­‌اند که البته بحث در جزئیات این امور نیاز به پژوهش­های خاص دارد که خاص خبرگان این رشته­‌هاست.

یکی از شخصیت­‌هایی که با مطالعه در کتاب او می­‌توان مطمئن بود که با این دانش آشنا بوده است، احمد بن عمر بن علی نظامی عروضی سمرقندی (قرن ششم) صاحب کتاب «مجمع­النوادر» مشهور به چهار مقاله است. چهارمقاله نظامی عروضی چنان­که از نامش پیداست، در چهار باب دبیری و شاعری و نجوم و طب نوشته شده است. در هر کدام از این بخش­‌ها نظامی عروضی نخست بحثی جامع درباره آن دانش می­‌آورد و پس از آن به ذکر روایات و حکایاتی مرتبط با آن رشته می­پردازد. بر اساس چاپ علامه قزوینی و با تعلیقات دکتر محمد معین، باب­‌های اول تا سوم هر کدام 10 باب دارد و باب چهارم که در دانش طب نوشته شده، 12 حکایت دارد. نظامی عروضی می­‌گوید که قصد داشته کتابی بنویسد و در آن دانش­‌هایی را که پادشاهان به آن نیاز دارند، شرح دهد و اهمیت آن­ها را بیان کند. اما چنین برمی­‌آید که نظامی عروضی به نوعی قصد داشته که تبحر خود را هم در همه این چهار علم بیان کند؛ چراکه در پایان هر بابی داستان­‌هایی را هم از تبحر خود در آن علم می­آورد. بحث علم­النفس را نظامی عروضی در بخش طب، یعنی باب چهارم کتاب خود آورده است. در این باب 12 حکایت آمده است و چند حکایت آن هم مربوط به درمان بیماری­‌های روانی است. هرچند که حکایات نظامی عروضی از نظر سند کمی مشکوک هستند، با این­حال تقریباً همه این حکایت­ها بعدها در کتاب­‌های برخی از نویسندگان و شاعران مانند عوفی و جامی انعکاس یافته است. ولی از آن‌جایی که نظامی عروضی ادعای آشنایی با این دانش را دارد، چنین برمی­‌آید که روایات او بیش از دیگران می­تواند این ظن را تقویت کند که او با این دانش به‌طور خاص آشنا بوده است. اینک به برخی از حکایات او که به درمان بیماری­‌های روانی مربوط است، اشارتی می­‌شود.

1. خجالت کنیز: در حکایت سوم، داستانی را به نقل از ابوعلی سینا نقل می­‌کند که: روزی در کاخ کنار سلطان نشسته بودم. کنیزی یک سینی از میوه آورد و خم شد و آن را روی زمین نهاد و دیگر نتوانست بر پای ایستد و کمرش را راست نگه دارد. سلطان بلافاصله به من گفت: زود این کنیز را درمان کن. من هم سریع گفتم: لباس‌هایش را درآوردید. تا کنیزان دیگر به سمت او آمدند، کنیز سرخ شد و با زحمت برخاست و از مجلس بیرون رفت. وقتی سلطان دلیل آن را از من پرسید، به او گفتم: شرم داشت و حرارتی در باطن او حادث شد، راست بایستاد و مستقیم و سلیم بازگشت.

 نظامی عروضی خود در این زمینه می­‌گوید: «این‌جا تدبیر طبیعی را هیچ وجهی نبود... روی به تدبیر نفسانی کرد...»

2. درمان زکریای رازی: رازی تعریف کرد: من برای درمان امیر سامانی روزها به او دارو دادم و افاقه نکرد. دستور دادم او را به حمام ببرند و همه نگهبانان را از آن‌جا دور کنند. در حمام پس از دادن مقداری دارو به امیر در حالتی با خشم امیر را دشنام دادم و او خشمگین شد و بر پای خاست، دوباره کاردی برکشیدم و او را بیشتر دشنام دادم و تهدید به مرگش کردم و او از ترس و بیم برخاست و راه رفت و من فهمیدم که او خوب شده است. زود از آن‌جا فرار کردم.

در این بخش نیز به نقل از زکریای رازی گفته شده: «علاج طبیعی دراز کشیدی، به علاج نفسانی آمدم...» در این بخش نیز رازی با روان­درمانی امیر سامانی را درمان کرده است.

3. درمان عاشق­ پیشه: بوعلی سینا تعریف کرده که: جوانی از اطرافیان قابوس‌­شاه دچار یک بیماری شد و کسی نتوانست آن را درمان کند. وقتی به بالین او رفتم، از رنگ‌ورویش فهمیدم این جوان بیماری عشق دارد. دست بر نبضش نهادم و از کسی خواستم اسم محله­‌ها را ببرد و با شنیدن اسم محله­‌ای خاص نبض جوان تندتر زده شد. سپس خواستم اسم کوچه­‌ها را ببرند و با شنیدن یک اسم دوباره نبض جوان تندتر شد و با نام بردن از یکی از خانه­‌ها نبض او بیشتر شد و از کسی خواستم اسم اعضای آن خانه را ببرد و چون به اسم دختری رسید، نبض بیشتر شد. به پدرش گفتم که این جوان عاشق آن دختر است و پس از آن مقدمات ازدواج آنان را فراهم کردند.

 این حکایت را بعدها با تغییراتی مولانا هم در داستان شاه و کنیزک آورده است.

4. درمان گاوپنداری: بوعلی سینا به بالین شاهزاده­ای می­‌رود که خود را گاو می­‌پنداشته است. او هر روز صدای گاو درمی­‌آورده و در طویله زندگی می­‌کرده است و لب به هیچ غذا و دارویی نمی­‌زده است. روزی شاهزاده هوس می­‌کند که قصابی او را ذبح کند. بوعلی چون به بالین او می­‌رود، می­‌گوید: کاردی برای من بیاورید تا سر این گاو را ببرم. بیمار از شنیدن این خبر با خوشحالی به سوی او می­‌آید. بوعلی دستور می­‌دهد او را بخوابانند و دست و پاهایش را بندند و چون چاقو بر گلوی او می­‌نهد، می­‌گوید: این گاو خیلی لاغر است و به درد من نمی­‌خورد. او را چاق کنید تا بعد بیایم سرش را ببرم.

بیمار قول می­‌دهد که چاق شود و بعد هم شروع به غذا خوردن می­‌کند و ابن‌سینا در بین غذاهای او، داروهایی را هم برای او تجویز می­‌کند و سرانجام او را خوب می‌کند.

منبع: «ماهنامه سرآمد»

تاریخ انتشار : 1394/08/11
کد : 71805
تعداد بازدید: 34

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601