جمعه 25 آبان 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

تنها شخصی که روی او کنترل کامل دارید، خودتان هستید

تنها شخصي که روي او کنترل کامل داريد، خودتان هستيد. پس وقتي اوضاع آن‌طور که مايليد پيش نمي‎رود، از خودتان بپرسيد «چه کار متفاوتي مي‎توانم انجام دهم که نتيجه بهتري خلق کنم؟»

تنها شخصي که روي او کنترل کامل داريد، خودتان هستيد. پس وقتي اوضاع آن‌طور که مايليد پيش نمي‎رود، از خودتان بپرسيد «چه کار متفاوتي مي‎توانم انجام دهم که نتيجه بهتري خلق کنم؟»

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: "شرکت شما قصد دارد يک نيروي متخصص جديد استخدام کند. فرم‌هاي درخواست زيادي به دستتان مي‌رسد و متقاضيان واجد شرايط شناسايي مي‌شود. حالا سر دوراهي انتخاب قرار گرفته‌ايد: نفر اول در بهترين دانشگاه درس خوانده و با معدل بالا فارغ‌التحصيل شده است و رزومه‌اي بي‌نقص و توصيه‌نامه‌هايي درخشان دارد؛ همه چيز عالي به نظر مي‌رسد. نفر دوم در دانشگاهي معمولي درس خوانده است، سابقه کاري جدي ندارد و مدام از اين شاخه به آن شاخه پريده و شغل‌هاي گوناگوني را تجربه کرده است؛ از صندوق‌دار گرفته تا پيشخدمت آوازخوان در يک رستوران. اما به خاطر داشته باشيد که هر دو نفرشان براي شغل مورد نظر شما واجد شرايط لازم هستند. بنابراين سوال اين است که شما کداميک را انتخاب مي‌کنيد؟" آنچه گفته شد بخشی از صحبت‌های تد با رجینا هارتلی؛ مدیر منابع انسانی مشهور در یک سخنرانی پیرامون موفقیت شغلی است،  در ادامه متن کامل این سخنرانی را می‌ خوانید:

من و همکارانم يک‌سري اصطلاح کاملا رسمي و اداري براي توصيف دو دسته متفاوت از متقاضيان واجد شرايط داريم؛ به گروه اول «قاشق نقره‌اي» مي‌گوييم يعني آن‌هايي که امتيازاتي کاملا مشخص نسبت به ساير متقاضيان دارند و موفقيت سرنوشتشان است. گروه دو «خروس‌جنگي»ها هستند که بايد خودشان را براي مواجهه با اتفاقات جورواجور آماده کنند تا به همين نقطه برسند. شما همين الان از زبان يک مدير منابع انساني شنيديد که آدم‌ها را تحت عنوان قاشق‌ نقره‌اي و خروس‌جنگي طبقه‌بندي مي‌کند که از نظر سياست‌هاي شغلي کار دقيق و درستي نيست و کمي هم مغرضانه به نظر مي‌رسد اما قبل از اين‌که پروانه شغلي‌ام باطل شود، بگذاريد که کل قضيه را توضيح بدهم. هر رزومه‌اي که به دست ما مي‌رسد، بازگوکننده يک قصه است و طي همه اين سال‌ها من چيزهاي زيادي درباره آدم‌هايي به دست آورده‌ام که تجربياتشان مثل لحاف چهل‌تکه بوده است.

به همين خاطر هم هست که وقتي يکي از اين روزمه‌ها به دستم مي‌رسد، قبل از اين‌که آن را توي سطل آشغال بيندازم، کمي صبر و به طور کامل بررسي‌اش مي‌کنم. مجموعه کارهاي عجيب و غريبي که اين فرد در گذشته انجام داده نشان‌دهنده عدم انسجام، فقدان تمرکز و ويژگي غيرقابل پيش‌بيني بودن او است و شايد بتوان آن را نشانه نوعي تقلاي متعهدانه عليه موانع پيش ‌رو دانست و به همين خاطر هم هست که يک خروس‌جنگي آن‌قدر شايستگي دارد که حداقل براي مصاحبه به دفتر شما بيايد. با صراحت مي‌گويم که هيچ غرضي نسبت به قاشق نقره‌اي‌ها ندارم. رفتن به دانشگاهي که همه نخبه‌ها مي‌روند و فارغ‎التحصيل شدن از آن مستلزم سختکوشي و از خودگذشتگي فراواني است، اما اگر همه زندگيتان جوري برنامه‌ريزي شده باشد که به سوي موفقيت در رشته مهندسي پيش برويد، چطور شرايط دشوار را اداره خواهيد کرد؟ در گذشته يک نفر را استخدام کرده بودم که احساس مي‎کرد چون از يک دانشگاه تراز اول مي‌آيد، انجام بعضي وظايف شغلي برايش کسر شأن است و حاضر نبود به طور موقت زير بار انجام کارهاي يدي برود تا موقعيت يک عمليات را بهتر درک کند و آخرش هم استعفا داد. اما در آن روي سکه، اگر تمام زندگي شما جوري محتوم به شکست بوده باشد، اما شما موفق شده باشيد، چطور؟

دلم مي‌خواهد مصرانه از شما تقاضا کنم که حتما با خروس‌جنگي‌ها مصاحبه کنيد. من خيلي راجع به آن‌ها مي‎دانم چون خودم يکي از همين خروس‌جنگي‌ها هستم. قبل از به دنيا آمدنم، پدرم به شيزوفرني پارانوييد مبتلا شد و علي‎رغم هوش بالايش نتوانست هيچ‌کدام از شغل‌هايش را طي سال‌هاي بعد حفظ کند. بخشي از زندگي ما شبيه «آشيانه فاخته» بود، يک بخشش شبيه «بيداري‌ها» و بخش ديگر عين «ذهن زيبا».

من چهارمين فرزند از پنج کودکي‎ بودم که توسط يک مادر تنها و در محله خشن بروکلين در نيويورک بزرگ شدم. ما هيچ‌وقت در خانه‌مان ماشين يا لباسشويي نداشتيم. حتي در بيشتر دوران کودکيم خانه‌مان تلفن نداشت. به همين خاطر انگيزه من براي فهم رابطه ميان موفقيت تجاري و استخدام خروس‌جنگي‌ها بسيار زياد است زيرا زندگي من خيلي ساده مي‌توانست با چيزي که در حال حاضر هست، کاملا متفاوت باشد. وقتي با افراد موفق در کسب و کارهاي مختلف ملاقات کردم و شرح‎حال رهبران بسيار قدرتمند دنيا را خواندم، متوجه برخي شباهت‌ها شدم.

برخي از اين افراد دشواري‌هاي زودهنگامي را در قالب تنگدستي، طرد شدن، مرگ يکي از والدين در دوران کودکي، ناتواني در يادگيري و خشونت تجربه کرده‌اند. خط فکر سنتي اين است که ضربه‌هاي روحي در دوران کودکي به ناراحتي روحي منجر مي‎شود، اما مطالعات انجام‌ شده در مورد روند سوءعملکرد افراد نتايج غيرمنتظره‎اي داشته است به ‌طوري که به نظر مي‌رسد حتي بدترين شرايط هم مي‎تواند به رشد و دگرگوني يک فرد بينجامد؛ پديده‌اي خلاف عقل و قابل‌ توجه که دانشمندان آن را رﺷﺪ ﭘﺲ از ﺳﺎﻧﺤﻪ مي‌نامند.

يک مطالعه اختصاصي براي اندازه‎گيري تاثير ميزان بدبختي و فلاکت دوران کودکي بر عملکرد دوران بزرگسالي نشان داده است که از ميان 698 کودکي که در اين مطالعه شرکت و در کودکي شرايط بسيار سخت و دشواري را تحمل کرده‌اند، يک سومشان در بزرگسالي زندگي موفق، سالم و موثري داشته‌اند؛ يعني علي‎رغم همه مشکلات و دشواري‌هاي زندگي باز هم توانسته‌اند به موفقيت برسند.

اين رزومه را در نظر بگيريد؛ والدين فعلي اين شخص او را به عنوان فرزندخوانده قبول کرده‌اند. او هيچ‌وقت کالج را تمام نکرده و تاکنون تغييرات شغلي زياد داشته است. به طور موقت يک سال از زندگي‌اش را در هند ‎گذرانده و بدتر از همه اين‌که مشکل خوانش‌پريشي داشته است. آيا شما چنين آدمي را استخدام مي‌کرديد؟ اين شخص استيو جابز است.

در مطالعه‎اي که روي موفق‌ترين کارآفرينان دنيا انجام شده، مشخص شده است که تعداد قابل توجهي از آن‌ها دچار اختلال خوانش‌پريشي هستند. در ايالات متحده 35 درصد از کارآفرين‌هاي تحت مطالعه خوانش‌پريشي دارند اما آنچه قابل توجه است، اين است که در ميان اين کارآفرين‌ها کساني که رﺷﺪ ﭘﺲ از ﺳﺎﻧﺤﻪ را تجربه کرده‌اند، امروز ناتواني خود را در خواندن يک مشکل مطلوب مي‌دانند که مزيتي را برايشان فراهم کرده تا شنوندگان بهتري باشند و به جزئيات بيشتر توجه کنند. آن‌ها فکر نمي‎کنند آنچه هستند بدبختي‎شان است چون باور دارند که آنچه هستند، به خاطر مشکلاتشان است. اين افراد، آن ضربه و دشواري‌هاي ناشي از آن را به عنوان عناصري کليدي در موفقيت خود در نظر مي‌گيرند و مي‌دانند که بدون وجود چنين تجربه‌اي شايد آن زور بازو و دل و جرات لازم را براي موفق شدن به دست نمي‌آوردند.

من همکاري دارم که كل زندگي‌اش در نتيجه انقلاب فرهنگي چين در سال 1966 زير و رو شده بود. والدين او در 13 سالگي‌اش، در حومه شهر اسکان داده شدند. آن زمان مدارس تعطيل بودند و او مجبور بود به تنهايي گليمش را در پکن از آب بيرون بکشد تا اين که در 16 سالگي براي خودش شغلي در يک کارخانه پوشاک پيدا کرد. اما او به جاي پذيرفتن سرنوشتش، تصميم به ادامه تحصيلات رسمي خود گرفت. سال‌ها بعد، وقتي چشم‌انداز سياسي تغيير کرد، او از آزمون سخت گزينش دانشگاه‌ها مطلع شد و تنها سه ماه وقت داشت تا کل درس‌هاي دوره متوسطه را بخواند. پس هر روز که از کارخانه برمي‎گشت، بعد از چرت کوتاهي، تا 4 صبح درس مي‎خواند و باز سر کار مي‎رفت و اين روند را به مدت سه ماه ادامه داد. اين کار را کرد و موفق هم شد. تعهدش به تحصيلات خلل‎ناپذير بود و هرگز اميدش را از دست نداد. او الان مدرک فوق‎ليسانس دارد و دخترانش هر کدام از هاروارد و کورنل فارغ‌التحصيل شده‌اند.

ما خروس‌جنگي‎ها با اين رويکرد پيش مي‎رويم که تنها شخصي که روي او کنترل کامل داريم، خودمان هستيم. پس وقتي اوضاع آن‌طور که مايليم پيش نمي‎رود، از خودمان مي‌پرسيم «چه کار متفاوتي مي‎توانم انجام دهم که نتيجه بهتري خلق کنم؟» خروس‌جنگي‌ها مفهومي از هدف دارند که نمي‌گذارد از خودشان نااميد شوند به طوري که اگر از فقر و يک پدر ديوانه و چندين زورگيري جان سالم به در برده باشند، از پس «چالش در کسب و کار» هم بر مي‌آيند. مگرنه؟ مثل آب خوردن است.

خروس‌جنگي‌ها مي‎دانند که شوخ‌طبعي باعث گذر از دوران‌هاي دشوار مي‎شود و خنده به شما کمک مي‎کند که ديدگاهتان را تغيير دهيد.

و سرانجام، موضوع روابط انساني پيش مي‌آيد. کساني که بر فلاکت غلبه کرده‌اند، به‌تنهايي اين کار را انجام نداده‏‎اند. آن‌ها جايي در طول مسيرشان افرادي را مي‌يابند که بهترين ويژگي‌هايشان را کشف و روي موفقيتشان سرمايه‎گذاري مي‎کنند. داشتن کسي که بتوانيد فارغ از همه چيز روي او حساب کنيد، در غلبه بر مصيبت‌ها و مشکلات ضروري است. من خوش‌شانس بودم که در نخستين شغلم، بعد از پايان کالج، ماشين نداشتم و مسير بين دو پل نيويورک را با اتومبيل زني که دستيار رئيسم بود، طي مي‌کردم. او کارم را زير نظر داشت و تشويقم مي‎کرد روي آينده‎ام تمرکز کنم و در گذشته زندگي نکنم. در طول مسير آدم‌هاي زيادي را ملاقات کرده‎ام که من را از بازخوردهاي بي‎رحمانه اما صادقانه، پند و اندر و زير پر و بال خود گرفتن بي‎نصيب نگذاشته‎اند. آن آدم‌ها اهميتي نمي‎دهند که من زماني به عنوان يک پيشخدمت آواز‌خوان کار کرده‌ام تا خرج تحصيلم را در کالج به دست بياورم.

پس به پرسش اوليه من برگرديم؛ شما روي چه کسي شرط خواهيد بست: قاشق نقره‌اي يا خروس‌جنگي؟ من مي‎گويم حريف دست‌کم گرفته شده را انتخاب کنيد که سلاح مخفي‎‌اش شور و اشتياقي است که براي رسيدن به هدف دارد. خروس‌جنگي را استخدام کنيد. 

منبع: ماهنامه دانش بنیان

تاریخ انتشار : 1395/03/29
کد : 71604
تعداد بازدید: 54

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601