یکشنبه 27 آبان 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

کار که در دست سرآمدان باشد، جامعه شکوفا مي‌شود

کلماتي مانند نخبه، فرهيخته و فاخر بار معنايي ويژه‌اي دارند، ولي ما طبق يک عادت ناپسند آن‌ها را مصرف مي‌کنيم. کنسرو و ساندويچ و پودر رخت‌شويي را مي‌شود مصرف کرد و بهتر است بگوييم آن‌ها اصلا ساخته شده‌اند براي اين‌که مصرف شوند، ولي زبان را نبايد مصرف کرد. زبان بنيان‌هاي تفکر يک قوم را مي‌سازد و آماده مي‌کند.

پایگاه اطلاع رسانی بنیاد ملی نخبگان:  واقعيت اين است که زبان کارگاه آموزش آشپزي نيست که بشود در آن هر چيزي را به جاي چيز ديگري مورد استفاده قرار داد. داروخانه هم نيست که اگر دارويي را تمام کرد، داروي مشابهي دست مشتري بدهد. کلمات هر يک معناي خاصي دارند و براي منظور ويژه‌اي وضع شده‌اند. يکي از گرفتاري‌هاي ما اين است که خيلي وقت‌ها کلمات را در جاي عوضي مي‌نشانيم و مفاهيمي بي‌ربط از آن استنباط مي‌کنيم. اگر با همين وضع پيش برويم، ممکن است چند صباح ديگر سرمان را برگردانيم و ببينيم همين زبان نيمه‌جان فارسي که همه هويت ما در آن خلاصه شده، رو به ويراني گذاشته است. براي مثال کلماتي مانند نخبه، فرهيخته و فاخر بار معنايي ويژه‌اي دارند، ولي ما طبق يک عادت ناپسند آن‌ها را مصرف مي‌کنيم. کنسرو و ساندويچ و پودر رخت‌شويي را مي‌شود مصرف کرد و بهتر است بگوييم آن‌ها اصلا ساخته شده‌اند براي اين‌که مصرف شوند، ولي زبان را نبايد مصرف کرد. زبان بنيان‌هاي تفکر يک قوم را مي‌سازد و آماده مي‌کند.

البته ناگفته نگذاريم که کلماتي مانند نخبه در سند راهبردي کشور در امور نخبگان معناي اصطلاحي ويژه‌اي دارند و مسئوليت‌هايي به عهده‌شان گذاشته شده که فعلا مورد بحث ما نيست. آن سند و آن مسئوليت‌ها براي همه علم‌دوستان قابل احترام است. منظور از نوشتن سطرهاي بالا اين بود که تاکيد کنيم معناي واقعي و اصلي کلماتي مانند نخبه در ادبيات روزمره ناديده گرفته و چه بسا معمولا در جاي غير خودش استفاده شده است. بنابراين تصميم گرفتيم با ميرجلال‌الدين کزازي، استاد زبان و ادبيات فارسي در اين باره حرف بزنيم.

استفاده نابجا از کلمات باعث شده گاهي آن کلمه جايگاه اصلي خودش را از دست بدهد. طبيعي است که در اين فرايند معناي اصلي کلمه آسيب ببيند. با اين نگاه بفرماييد ريشه اصلي کلمه نخبه چيست و از کجا آمده است؟


درباره ريشه اين کلمه نمي‌توان از باور يا ديدگاه سخن گفت، زيرا اين واژه، واژه‌اي است که ريشه‌اش روشن است. ما هنگامي مي‌توانيم از ديدگاهي درباره واژه حرف بزنيم که ريشه آن گمان‌آميز باشد و مايه چندوچون؛ اما نخبه واژه‌اي تازي است که در آن زبان از «نخب» گرفته شده است. هر آن‌چه را که «گزيده» است و «برتر» و «سرآمد»، مي‌توان نخب ناميد. نخبه به هر روي واژه‌اي است که از مصدر برآمده است، اما هر واژه‌اي در هر زبان مي‌تواند کارکرد معني‌شناختي گسترده‌تر بيابد. به سخني نغزتر از دل معناي نخستين واژه که معناي قاموسي است، معني يا معني‌هايي ديگر مي‌تواند برآيد که دامنه معني‌شناختي واژه را بگسترد. اين معناي ديگر که آن را ادب‌دانان «معناي مجازي» مي‌نامند، بسته به نياز‌هاي زمان دگرگوني مي‌تواند پذيرفت. ما در زبان‌هاي گوناگون و از آن ميان زبان فارسي، واژه‌هايي را مي‌يابيم که داراي چندين معناي مجازي بوده‌اند و هستند.

امروزه تغيير در حوزه معنايي کلماتي چون نخبه، فرهيخته و فاخر اتفاق افتاده است، درحالي‌که ما در حوزه معنايي هنر تغييراتي داشته‌ايم، اما معناي کلماتي مثل نخبه و فرهيخته چگونه تغيير يافته است؟

يکي از پرسمان‌هاي فرهنگي که جامعه ايراني چندي است به آن دچار آمده است، اين است که مرز معنايي واژگان به‌درستي پاس داشته نمي‌شود. به سخني ديگر واژگان ارج و ارزش خود را از دست داده‌اند و در هر جايي بر پايه پسند گوينده يا نويسنده به کار برده مي‌شوند. يکي از اين واژگان که روشني و رسانايي معنايي خود را کمابيش از دست داده است، واژه «نخبه» است يا واژگاني هم‌سنگ و هم‌ساز با آن، مانند: استاد، فرهيخته، فرزانه و... گوينده يا نويسنده هنگامي که اين‌گونه واژگان را به کار مي‌برد، بيش پاس کسان را مي‌نهد تا پاس زبان را. به سخني روشن‌تر واژه در جايي به کار برده مي‌شود که شايسته آن نيست، زيرا خواست به‌کاربرنده واژه خوشايند شنونده يا خواننده اوست.

تلقي شما از نخبه و نخبه‌گرايي چيست؟

اين واژه اگر از نگاه بسيار فراخ به آن بنگريم، دو کاربرد معنا مي‌توان داشت؛ يکي آن است که معناي آن، کاربرد آن وابسته و کرانمند باشد؛ قصد من از اين سخن آن است که در ميان هر گروهي، به‌ويژه آن گروه‌هاي اجتماعي که با دانش و انديشه سروکار دارند، نخبگاني پديد مي‌توانند آمد. براي نمونه شما مي‌گوييد که در ميان فلان گروه، فلان کس نخبه است! کارکرد و معناي ديگر آن معنا و کارکردي است فراگير. در اين کارکرد نخبگان از هر گروه که باشند، لايه‌اي اجتماعي را پديد مي‌آورند که آن را لايه گزيدگان يا سرآمدان مي‌ناميم و در زبان‌هاي اروپايي آن را «اليت» مي‌گويند. کارکرد و معناي نخبه در هرکدام از اين دو بستر کم‌وبيش يکسان است، آن‌چه اين دو کارکرد را از هم جدا مي‌دارد، دامنه معنايي است. آن‌چنان‌که گفته شد، کاربرد دوم گسترده است. در اين کارکرد دوم است که نخبگان لايه‌اي اجتماعي را پديد مي‌آورند. پيداست که هنجار آن است که هم‌وندان اين لايه اجتماعي در شمار فرزانگان، دانايان، دانش‌آموختگان و انديشمندان باشند. کساني را که ما آنان را در واژه‌اي روشن و رسا فرهيخته مي‌ناميم. فرهيخته کسي است که به «فرهيزش» رسيده است.

فرهيزش رده‌اي از آگاهي و دانايي است که هر کس به آن برسد، با هر دانش و آموزش و خوي و خيم، به‌ناچار فرهنگ‌مند خواهد بود و روشن‌راي و انديشه‌ور. در جامعه‌اي که شمار فرهيختگان در آن بسيار باشد، از سويي ديگر آنان سر رشته‌ها را در دست داشته باشند و کارهاي آن جامعه را سامان بدهند و نيازهايش را برآورند و جامعه را آگاهانه با شناخت راه بنمايند، آن جامعه بيش‌شکوفان و پيشرفته و به‌آيين خواهد بود. زيرا در جامعه‌اي چنين به، آن‌سان که در آن داستان پارسي گفته مي‌شود، کار در دست کاردان خواهد بود. پس کارها خام و نافرجام نخواهد ماند و زمان و توان و هزينه بيهوده، به هرز و هدر نخواهد رفت.

چگونه است که هرگز به يک شاعر نمي‌توان نخبه گفت، اما کسي که مثلا در جشنواره خوارزمي رتبه‌اي کسب کند، نخبه خوانده مي‌شود؟


بر پايه آن‌چه من درباره اين واژه گفتم، در ميان شاعران نخبگاني شاعر همواره پديد مي‌تواند آمد و آن چند تن که نخبه مي‌شوند، در ميان شاعران به سرآمدگي آمده‌اند. از ديگر سوي نخبگان لايه‌اي را پديد مي‌آورند که شاعر هم اگر به نخبگي رسيده باشد، مي‌تواند هم‌وند و بخشي از آن لايه باشد، اما اين‌که واژه‌اي در جاي خود به کار نمي‌آيد، رفتاري است آسيب‌شناختي که به آن پرسمان اجتماعي باز مي‌گردد که يادي از آن رفت؛ زيرا واژه نخبه به معني گزيده و سرآمد و برجسته است. به هيچ روي در کارکرد و معناي راستين خود به کسي يا گروهي ويژه در جامعه باز نمي‌گردد که نتوان آن را براي ديگر کسان به کار برد.

نخبه را بايد به معناي نبوغ در نظر بگيريم يا نوعي توليدکننده؟

نخبه را نمي‌توان به درست با نابغه يکي داشت، زيرا رسيدن به نخبگي کاري است که کم‌وبيش در توان هر کس هست. کسي که مايه دارد و به شايستگي مي‌کوشد تا آن مايه را بشکوفاند و به کردار درآورد، مي‌تواند به نخبگي برسد. اما نبوغ ويژگي و شايستگي و توان است که با تلاش و تکاپو نمي‌توان به آن رسيد. مي‌توان گفت مايه‌اي است خدادادي يا مادرزادي که تنها در اندکي از کسان هست. در فشرده‌ترين سخن مي‌توان گفت هر نابغه‌اي نخبه مي‌تواند بود، اما هر نخبه‌اي نابغه نه!

تعريف نخبگان در سند راهبردي کشور

نخبه؛ به فردي برجسته و کارآمد اطلاق مي‌شود که در خلق و گسترش علم، فناوري، هنر، ادب، فرهنگ و مديريت کشور در چهارچوب ارزش‌هاي اسلامي اثرگذاري بارز داشته باشد و هم‌چنين فعاليت‌هاي وي بر پايه هوش، خلاقيت، انگيزه و توانمندي‌هاي ذاتي از يک سو؛ و خبرگي، تخصص و توانمندي‌هاي اکتسابي از سوي ديگر، موجب سرعت بخشيدن به پيشرفت و اعتلاي کشور شود.

صاحب استعداد برتر؛ به فردي اطلاق مي‌شود که با توجه به ويژگي‌هاي ذاتي خود امکان رسيدن به مرحله نخبگي را داراست، ولي هنوز زمينه‌هاي لازم براي شناسايي کامل و بروز استعدادهاي ويژه او فراهم نشده است.

فعاليت نخبگاني؛ فعاليتي است آگاهانه، خلاقانه و نوآورانه با اثرگذاري محسوس بر پيشرفت کشور در حوزه‌هاي مختلف از قبيل: علم، فناوري، هنر، ادب، فرهنگ و مديريت با تاکيد بر شناخت مسائل و مشکلات کشور.

گروه نخبه؛ هر يک از گروه‌ها، سازمان‌ها و نهادهايي که در مقايسه با ساير هويت‌هاي مشابه، توانمندي انجام فعاليت‌هاي نخبگاني را دارا هستند.
گروه صاحب استعداد برتر؛ هر يک از گروه‌ها، سازمان‌ها يا نهادهايي که استعداد کسب توانمندي‌هاي ويژه‌اي را دارد، ولي براي تبديل آنها به گروه نخبه ، بايد حمايت و برنامه‌ريزي‌هاي لازم صورت پذيرد.

اجتماع نخبگاني؛ شامل افراد يا گروه‌هايي است که به تشخيص بنياد ملي نخبگان، توانمندي‌هاي بالقوه يا بالفعل انجام فعاليت‌هاي نخبگاني را دارا هستند؛ بنابراين شامل همه افراد و گروه‌هاي نخبه و صاحب استعداد برتر است.

نظام نخبگاني؛ شامل مجموعه بخش‌هاي مختلف کشور مشتمل بر نقش‌آفرينان، نهادها، قوانين، سازوکارها و روندهايي است که بر «فعاليت‌هاي نخبگاني» و «اجتماع نخبگاني» به صورت مستقيم اثر گذارند.

منبع: ماهنامه «سرآمد»

تاریخ انتشار : 1393/05/21
کد : 71300
تعداد بازدید: 194

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601