شنبه 28 مهر 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

اشاراتی درباره زندگی علمی ابوریحان محمد بن احمد بیرونی

ابوريحان محمد بن احمد بيروني در نيمه دوم قرن چهارم هجري چشم به جهان گشود و از همان خردسالي به فراگيري دانش پرداخت، درباره او نوشته‌اند: دست و چشم و فکر او هيچ‌گاه از عمل بازنماند و دائم در کار بود، مگر نوروز يا براي تهيه نيازهاي معاش.

 ابوريحان محمد بن احمد بيروني، که به سبب تولدش در حومه شهر «کاث» پايتخت خوازم او را «بيروني» مي‌ناميدند، در نيمه دوم قرن چهارم هجري و در زمان خوارزم‌شاهيان آل عراق چشم به جهان گشود و از همان خردسالي به فراگيري دانش پرداخت.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: هنگامي که زمان وضع حمل ‌مهرانه فرا رسيد، احمد بن علي انديجاني شتابان خود را نزد قابله روستا رساند. پيرزن قابله گفت به سلامتي و مبارکي، مهرانه که فارغ شود، دوباره قابله‌گري را به او مي‌سپارم و در اين سال‌هاي واپسين دمي آسوده مي‌شوم. احمد بن علي شاد بود و غمگين؛ شاد از به آغوش کشيدن نوزادي که چندين ماه با مهرانه انتظارش را کشيده بودند و غمگين از تهيدستي‌اي که پس از بدگويي حسودان و رانده شدن از دربار گريبانش را گرفته و باعث شده بود تا اخترشناس  دربار خوارزم‌شاه در رصدخانه ‌«گرگانج»، ساکن يکي از روستاهاي پيرامون خوارزم شود.

هنگامي که کودک را به آغوش پدرش دادند، مرد يک‌پارچه شادي شد و به همسرش گفت: «امروز در خوارزم دو خورشيد دميده است که در طالع اين مولودشمس بي‌زوالي را مي‌بينم.»

ابوريحان محمد بن احمد بيروني، که به سبب تولدش در حومه شهر «کاث» پايتخت خوازم او را «بيروني» مي‌ناميدند، در نيمه دوم قرن چهارم هجري و در زمان خوارزم‌شاهيان آل عراق چشم به جهان گشود و از همان خردسالي به فراگيري دانش پرداخت. آشنايي ابوريحان با ابونصر، که از شاهزادگان آل عراق و دانشمندي عالي‌مقام بود، راه را براي ورود او به دربار خوارزم‌شاه باز کرد و باعث شد او تحصيلات خود را در مدرسه سلطاني خوارزم که ‌ابونصر بنيان‌گذار آن بود، پي بگيرد.

آغاز فعالیت‌های علمی

ابوريحان در سن 25 سالگي، خسوفي  را در ‌«کاث» رصد کرد و در قياس آن با رصد خسوف بغداد که توسط  ابوالوفاي بوزجاني و طبق قرار قبلي انجام شده بود، توانست اختلاف طول جغرافيايي آن دو شهر را از روي اختلاف زماني رصدها به دست آورد. اين‌که بوزجاني در کهن‌سالي با ابوريحان جوان همکاري کرده، از مرتبه بلند علمي ابوريحان حکايت دارد. ابوريحان مدتي را نزد ‌مرزبان بن رستم بن شروين، که يکي از فرمانروايان آل باوند طبرستان (مازندران) و نويسنده ‌«مرزبان نامه‌» بود،

گذراند و کتاب مهم ‌«مقاليد علم الهيئه» را که نخستين كتاب كامل ‌«مثلثات كروي» مستقل از علم نجوم است، به نام اين فرمانروا نگاشت. بيروني سپس به گرگان و دربار قابوس رفت و در 29 سالگي کتاب ‌«الاثارالباقيه عن القرون الخاليه» (درباره گاه‌شماري تاريخي و علمي) را به نام ‌«شمس‌المعالي قابوس ‌بن‌‌ وشمگير» (پدربزرگ امير عنصرالمعالي نويسنده کتاب «قابوس‌نامه») به نگارش درآورد. ابوريحان در اين کتاب مبدا تاريخ‌ها و گاه‌شماري اقوام مختلف از جمله  ايراني‌ها، يوناني‌ها، يهودي‌ها، مسيحيان و عرب‌هاي زمان جاهليت و عرب‌هاي مسلمان را مورد بررسي قرار داده و درباره آيين‌هاي هر يک به تفصيل سخن گفته است. اين کتاب را مي‌توان نوعي تاريخ اديان دانست.  شمس‌المعالي چنان شيفته شخصيت علمي ابوريحان بود، که به او پيشنهاد داد امور مملکت را به او محول کند. ولي بيروني نپذيرفت و به کارهاي علمي خود ادامه داد.

ورود اجباری به دربار غزنوی

ابوريحان در 37 يا 38 سالگي دوباره به وطن خود بازگشت و مدت هفت سال تحت حمايت ابوالعباس خوارزم‌شاه قرار گرفت و از برجسته‌ترين مشاوران او بود و با دانشمندان بزرگي چون ابوعلي سينا، ابونصر عراق و ابوسهل مسيحي هم‌کلام بود. او در اين مدت بيشترين ارتفاع نصف‌النهاري خورشيد را محاسبه کرد و با حمايت پادشاه خوارزم ابزاري نجومي ساخت و به احترام او، با انتخاب يکي از القاب خوارزم‌شاه، آن را ‌«حلقه شاهيه» ناميد.

سلطان محمود غزنوي که به شکوه محفل دربار ابوالعباس خوارزم‌شاه غبطه مي‌خورد، از او خواست تا همه دانشمندان خود را به دربار محمود بفرستد. ابن‌سينا و ابوسهل مسيحي به غرب گريختند و ابن‌سينا تا پايان عمر در اصفهان و در خدمت علاءالدوله محمد کاکوبه بود. يک سال پس از کشته شدن ابوالعباس به دست سرداران سپاهش، محمود غزنوي به خوارزم يورش برد و ابونصر عراق را به اتهام اين‌که در ملکش مسجدي وجود ندارد، به دار آويخت و بيروني را به اسارت به غزنه برد و بيروني تا پايان عمر خود در خدمت محمود و مسعود و مودود غزنوي بود.

 ابوريحان مي‌گويد: «اين شهر (غزنه)، به گمان معتقدين تقدير بشري، وطن من است.» و مقصود بيروني از «تقدير بشري»  فرمان محمود غزنوي بر حضور اجباري او در دربار غزنويان است.
 
سخن عالم یا سخن پادشاه؟

 او نگارش کتاب ‌«تحديد نهايات الاماکن» را در همين سال‌هاي ابتداي ورودش  به غزنه درحالي‌که در فقر و تنگ‌دستي به سر مي‌برد، آغاز کرد. اين کتاب يکي از مهم‌ترين آثار دنياي قديم درباره جغرافياي رياضي است و در آن به ساخت کره جغرافيايي زميني اشاره شده است. با اين‌که قبلا کره آسماني براي نشان دادن موضع سيارات و ستارگان متداول بود، ولي ابوريحان نخستين کسي بود که کره جغرافيايي ساخت که متشکل از يک نيم‌کره به قطر پنج متر بود و اسامي شهرها و اماکن همراه با طول و عرض جغرافيايي آن‌ها بر رويش ثبت شده بود. مطالعات بيروني در جغرافيا به گونه‌اي است که او را پايه‌گذار علم مساحي مي‌دانند و پژوهش‌هاي جغرافياي طبيعي او را حتي كامل‌تر و پيش‌روتر از افرادي مانند برنهارد وارنيوس (در قرن 17) دانسته‌اند. 

توصيف علمي او از چاه‌هاي آرتزين نيز معروف است. در همين سال‌ها که مشغول نوشتن کتاب ‌«تحديد» بود، در دربار محمود ملاقاتي داشت با گروهي که فرمانرواي ترک‌هاي وولگا به غزنه فرستاده بود. آن‌ها با ساکنان سرزمين‌هاي قطبي رابطه‌ بازرگاني داشتند و يکي از آن فرستادگان گفت که در سرزمين‌هاي دوردست شمال، گاهي خورشيد روزهاي زيادي غروب نمي‌کند.

سلطان محمود خشمگين شد و آن سخنان را کفرآميز خواند. اما ابوريحان به او گفت که سخن آن فرستاده درست و علمي است و ماجرا را برايش توضيح داد و اين خلاف رأي محمود سخن گفتن در شرايطي بود که محمود با آن‌که تظاهر به علم‌دوستي مي‌کرد، به سفاک بودن و خودرأيي شهره بود و قبلا بارها ابوريحان را به خاطر سخنان حقش مجازات کرده و از ابوريحان خواسته بود تا هميشه بر رأي او سخن بگويد. اما ابوريحان آزادمردي بود که حتي با ديدن سرنوشت حسنک وزير و فردوسي در دربار محمود، دست از سخن حق بر نمي‌داشت.

سفر به هندوستان

بيروني در جريان لشکرکشي‌هاي متناوب محمود به هند او را همراهي مي‌کرد و با کوششي پي‌گير زبان سانسکريت را فرا گرفت و با برقرار کردن ارتباط با دانشمندان و عالمان ديني هند به نگارش کتاب ‌«ماللهند» مشغول شد که يک سال پس از مرگ محمود نگارش آن پايان يافت. او در مورد يادگيري سانسکريت مي‌گويد :‌«پس از به خاطر سپردن يک کلمه، چون آن را تکرار مي‌کردم و کوشش فراوان به کار مي‌بستم که حرف‌هاي آن از مخرج خود ادا شود، باز هنديان نمي‌فهميدند چه مي‌گويم.  به‌ناچار از نو کوشش مي‌کردم که درست تلفظ شود.»

کتاب ‌«ماللهند» بيروني برجسته‌ترين اثر در تاريخ، دين، آداب و دانش هنديان است و از اين رو مي‌توان بيروني را يکي از پيش‌گامان هندشناسي و نيز مردم‌شناسي و دين‌شناسي تطبيقي دانست. بيروني در «ماللهند» مانند يک کارشناس بي‌طرف به بررسي تطبيقي باورهاي هندوان با ملت‌هاي ديگر مي‌پردازد و اين کار را در شرايطي انجام مي‌دهد که به دشمني تاريخي هندوان با مسلمانان و به‌خصوص ايرانيان آگاهي دارد.

«ماللهند» يکي از قديمي‌ترين اسناد هندشناسي است. او در اين کتاب از احتمال وجود قاره آمريکا خبر مي‌دهد؛ نظريه‌اي که پانصد سال بعد توسط کريستف کلمب به شکل غيرمنتظره‌اي اثبات شد.

 علم یا ثروت؟

بيروني در 58 سالگي به درخواست ريحانه، دختر حسين خوارزمي، كتاب بسيار مهم خود‌«التفهيم لاوائل صناعه التنجيم» را به دو زبان عربي و فارسي نوشت. اين كتاب از قديمي‌ترين متن‌هاي فارسي علمي و هم‌چنين گنجينه‌اي از اصطلاحات متون رياضي ـ نجومي به فارسي است. در ‌«التفهيم» نقشه‌اي از كره زمين رسم كرده و در آن اتصال اقيانوس هند به اقيانوس اطلس را براي نخستين بار نشان داده است.

پس از مرگ محمود و جانشيني فرزندش مسعود، راه براي تحقيقات علمي ابوريحان هموارتر شد و او کتاب ‌«قانون مسعودي» را در اخترشناسي به نام مسعود تاليف کرد. اين کتاب به دليل اهميت، ‌«مجسطي بطلميوس شرق» خوانده مي‌شود. او  پاداشي را که مسعود به پاس نگارش کتاب براي او فرستاده بود، به خزانه برگرداند وگفت: ‌«من هرگز معارف باقي را به زخارف فاني نمي‌فروشم.»

پس از مسعود او از حمايت ‌مودود بن مسعود برخوردار شد و کتاب ‌«الجماهر في معرفه الجواهر» خود را به نام  او تاليف کرد. اين کتاب در مورد ‌«کاني‌شناسي» است و ابوريحان در اين کتاب «وزن مخصوص» 18 سنگ و فلز گران‌بها و جز اين‌ها را براي نخستين بار در دوره اسلامي تعيين کرد.
بيروني در محاسبه وزن مخصوص از وسيله دست‌ساز خودش با نام «آلاله المخروطه» كه درحقيقت نخستين نوع چگالي‌سنج بوده، استفاده كرده است.

او در اين کتاب به شرح آزمايش‌هايي که انجام داده، مي‌پردازد. براي مثال در برابر عقيده زهرآگين بودن الماس به سگي الماس مي‌خوراند و نشان مي‌دهد که آن سگ سالم مي‌ماند. هم‌چنين در برابرعقيده کم شدن بينايي مار با ديدن زمرد، گردن‌بندي از زمرد بر گردن ماري مي‌اندازد  و اين کار را در 9 ماه و در گرما و سرما مي‌آزمايد و سرانجام مي‌نويسد که اگر اين کار بينايي آن مار را افزايش نداده باشد، چيزي از بينايي آن نکاسته است.

در اندیشه دانش

ابوريحان که  از نوجواني به شناخت مواد دارويي و نام‌هاي آن‌ها علاقه داشت، در اواخر عمر، که به گفته خودش بيش از 80 سال داشته و تقريبا نابينا و ناشنوا شده بود، کتاب ‌«الصيدنه في الطب» را به کمک يکي از دوستان خود در داروشناسي تحرير کرد. شهزوري مي‌نويسد:‌«دست و چشم و فکر او هيچ‌گاه از عمل بازنماند و دائم در کار بود، مگر نوروز و روز مهرگان يا براي تهيه نيازهاي معاش.‌»

 بيروني هنگامي که در بستر مرگ بود، از علي‌بن‌عيسي در مورد جدات فاسده (مسئله فقهي در ارث) سوال کرد و در برابر سخن او که اکنون چه جاي اين پرسش است، جواب داد: «اين مسئله را بدانم و بميرم بهتر است يا نادانسته از دنيا بروم؟» و ساعتي پس از فرا گرفتن آن مسئله، مردي که او را ‌«استادالرئيس» و ‌«استادالامام» مي‌ناميدند، چشم از جهان فرو بست.

 

منبع: «ماهنامه سرآمد»

 

تاریخ انتشار : 1394/03/30
کد : 71128
تعداد بازدید: 53

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601