پنج شنبه 29 شهریور 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

مزيت اقتصاد ايران در هنر و ميراث فرهنگي است

خلاقيت اغلب به ايجاد فرصت‌هاي اجتماعي مي‌انجامد و کارآفرينان فرهنگي، کسب‌و‌کارهاي خلاق را شروع مي‌کنند و آن‌ها را رشد مي‌دهند.

خلاقيت اغلب به ايجاد فرصت‌هاي اجتماعي مي‌انجامد و کارآفرينان فرهنگي، کسب‌و‌کارهاي خلاق را شروع مي‌کنند و آن‌ها را رشد مي‌دهند.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: مزيت اصلي اقتصاد ايران، حتي با وجود نفت، در هنر و ميراث فرهنگي و سرمايه‌گذاري در حوزه صنايع خلاق تنها جايگزين و منبع پايدار براي اقتصاد وابسته به نفت است. مساله اساسي آن است كه چگونه مي‌توان درآمد صنايع خلاق (اقتصاد خلاق) را جايگزين درآمد نفت (اقتصاد نفت) کرد. تلاش مي‌شود در هر شماره از دريچه‌اي به اين مساله اساسي پرداخت و به بخش‌هايي از آن پاسخ داد. در شماره‌هاي قبلي اشاره شد كه صنايع خلاق موضوع عصر چهارم بعد از اعصار کشاورزي، صنعتي و اطلاعات و دانايي‌محور از سال 19980 به بعد بود و ريشه موضوع صنايع خلاق در بستر مفهوم صنايع فرهنگي پا گرفت. يونسکو صنايع فرهنگي را آن صنايعي مي‌داند كه محصولات خلاقانه ملموس و ناملموس هنري توليد مي‌کنند و داراي پتانسيل بازتوليد درآمد و ثروت از طريق به‌کارگيري دارايي‌هاي فرهنگي و توليد کالا‌ها و خدمات دانش‌پايه اعم از سنتي و معاصر هستند.

در گذر زمان کم‌کم بار معنايي اين مفهوم تغيير کرد و صنايع خلاق جايگزين آن شد. بريتانيا در سال 1997 با استفاده از اين مفهوم و تشكيل دپارتمان مخصوص براي انجام امور مربوط به صنايع خلاق در اين مبحث پيشرو است. صنايع خلاق كه صنايعي بودند با ماده اوليه ايده‌ها و خلاقيت، طبق تعريف يونسكو به چهار دسته تقسيم مي‌شوند: ميراث فرهنگي (شامل ميراث فرهنگي ملموس و ناملموس)، انواع هنر (شامل هنرهاي نمايشي و تجسمي)، رسانه‌ها (فيلم، تلويزيون، راديو، رسانه‌هاي چاپي و نشريات) و بالاخره آفرينش‌هاي کارکردي (شامل طراحي‌هاي داخلي، گرافيک، مد، جواهرآلات و اسباب‌بازي‌ها، نرم‌افزار، بازي‌هاي ويدئويي، محتواهاي ديجيتالي، معماري، تبليغات، پژوهش‌ها و تحقيقات خلاق). همچنين در مباحث قبلي به مهم‌ترين منابع توليد صنايع خلاق كه چهار سرمايه اقتصادي، انساني، اجتماعي و نمادين هستند، اشاره شد و فرهنگ و هنر به عنوان مهم‌ترين كارخانه توليد سرمايه‌هاي اجتماعي و نمادين قلمداد شدند. همچنين، اشاره شد كه اقتصاد خلاق به بررسي عرضه و تقاضاي صنايع خلاق مي‌پردازد كه مهم‌ترين بستر شكل‌گيري آن مفهومي به نام شهر خلاق است و در اين شماره به اين مفهوم پرداخته مي‌شود.

شهر خلاق

در دهه‌هاي 30 تا 70 ميلادي چارچوب اقتصاد کينزي نقش عمده‌اي در پاسخگويي به نيازهاي اجتماعي با مداخلات مستقيم بخش دولتي در همه امور داشت .(Hackworth, 2007) رهيافت اقتصاد کينزي براي مديريت شهري نيز به دنبال نيل به اهداف اجتماعي - اقتصادي در حوزه اشتغال و کاهش فقر از طريق اجراي برنامه‌هاي رفاه، ارائه خدمات اجتماعي دولتي، تامين مسکن و نگهداري زيرساخت‌هاي شهري بود. تحولات دهه 70 ميلادي در کشورهاي توسعه‌يافته و روند رو به رشد حرکت به سوي جامعه پساصنعتي و طلوع جريان اقتصاد نئوليبرال در نقش بخش‌هاي دولتي و خصوصي در ساختار اقتصادي و به تبع آن در اولويت‌هاي سياست‌گذاري‌هاي شهري تغيير ايجاد کرد.

نئوليبراليزم نظريه‌اي اقتصادي -سياسي بود که تمرکز اصلي‌اش بر کاهش مداخلات مستقيم بخش دولتي در بازار و باز کردن عرصه‌هاي اقتصادي براي بخش خصوصي بود. در چنين فضايي، مداخلات اقتصادي بخش دولتي به اهرم‌هاي لازم براي تحريک کارايي و رشد اقتصادي محدود مي‌شد (Hearane, 2006). در فضاي مذکور، دستورالعمل اصلي شهرها نيز براي دنبال کردن اولويت‌هاي حاکم بر نظام سياسي - اقتصادي کلان، رشد اقتصادي و بهبود کيفيت زندگي با اميد به آن بود که شهر بتواند نقش خود را در اقتصاد جهاني - که ويژگي اصلي حضور در آن، رقابت بود - بازي کند.

نتيجه طبيعي چنين روندي، بروز سياست‌هاي شهري جديد در تعيين مناسبات بخش‌هاي اقتصادي شهر بود که از آن ميان مي‌توان به رويکرد مشارکت ميان بخش خصوصي و دولتي اشاره کرد. از ديگر سو، روند جهاني شدن، پيشرفت‌هاي فناورانه و تغيير الگوي توليدات صنعتي به سمت حوزه‌هاي دانش‌بنيان - به تعبير لفبور (1978) و بعدها ديويد هاروي (1989) فرايندهاي جهاني شدن و فشردگي زمان - مکان را به شخصيت اصلي قرن جديد بدل کرد. در چنين بستري، ارتباطات ديگر محدود به فواصل جغرافيايي و زماني گذشته نمي‌شد و تاثيرات مکاني - فضايي چنين تحولي بر ساختار شهرها طبيعي و قابل مشاهده بوه و هست.

 با چنين تغييراتي در ساختار فضايي شهرها و ناکارآمدي روش‌هاي سنتي در پاسخگويي به شرايط جديد از جمله ايجاد و تقويت هويت‌هاي شهري (Martinez, 2007)، پرداختن به جوامع محلي (Goldbard, 2006) و جذب استعدادها (Florida, 2002) لزوم ورود انديشه‌هاي جديد کاملا توجيه‌پذير است. علاوه بر اين، با گسترده‌تر شدن تحولات نشات گرفته از ورود به دوران پساصنعتي، تغييرات عميقي در شيوه‌هايي که مطابق با آن‌ها ارزش‌هاي اقتصادي و اجتماعي ايجاد و جاري مي‌شوند، رخ داده است که فرهنگ در اين ميان نقش جديد و مهمي را بازي مي‌کند (Scott, 2000).

 از آن‌جا که فرهنگ در معرفي عناصر الهام‌بخش اعم از ارائه مفاهيم و مقياس‌هاي مناسب براي مداخلات از منظر سياست شهري توانسته است گزينه‌هاي مناسبي ارائه دهد (Landry, 2006)، برنامه‌ريزي فرهنگي يکي از پاسخ‌هاي بسيار متداول به تحولات شهرهاي پساصنعتي به شمار مي‌رود (شباني و ايزدي، 1393). تقريبا در بخش عمده‌اي از تاريخ قرن بيستم اساسا فرهنگ به عنوان وجهي ارزشي از جامعه تلقي مي‌شد که معمولا جنبه‌هاي اقتصادي بر آن غالب نبود. اين موضوع باعث شد فرهنگ در نظام برنامه‌ريزي اقتصادمحور آن دوران در حاشيه بماند.

اما امروزه فرهنگ به بخشي از تجارت شهرها تبديل شده است که خروجي‌هاي قابل اندازه‌گيري در حوزه اشتغال، هزينه و درآمد و ايجاد محرک‌هاي اقتصادي دارد (Freestone & Gibson, 2004). از اين رو، ادبيات شهر خلاق و طبقه خلاق که پيدايش آن‌ها در قالب تغيير پارادايم‌ها و الگوهاي توسعه شهري در دوران پساصنعتي رخ داده، توجه زيادي را در جامعه دانشگاهي و متصديان شهري در چند دهه اخير به خود جلب کرده چرا که توانسته است چشم‌اندازها و راهبرد‌هايي را براي ارتقاي توسعه اقتصادي در شهرها ارائه دهد. اين نظريه فرصت‌هايي را براي پرداختن به مقوله اقتصاد فرهنگي در پاسخگويي به نيازهاي بخش‌هاي خلاق شهر از سويي و مخاطبان اين‌گونه محصولات از سوي ديگر فراهم کرده است.

در واقع اين سرفصل، چشم‌انداز وسيع‌تري را پيش روي شهرها قرار داده که در آن تاکيد بر اهميت فرهنگ، به عنوان عامل توسعه، مستقل از ديگر عوامل کلاسيک توسعه شهري است. در اين عامل جديد توسعه شهر، ايده آن است که فعاليت اقتصادي با فرهنگ و خلاقيت مرتبط است و به همان ميزان تراکم فرصت‌هاي ارائه محصولات فرهنگي مزاياي رقابتي شدن را براي شهرها به همراه دارد (Navarro Yanez, 2013,) (شباني و ايزدي، 1393).

ردپاي پيدايش مفهوم خلاقيت در اقتصاد شهري را مي‌توان در نظريه شهر خلاق و آثار نظريه‌پردازاني مانند جين جکوبز دنبال کرد. جکوبز در کتاب شهرها و رفاه ملل بر اين نکته تاکيد مي‌کند که به منظور دستيابي به اقتصاد شهري خلاق، وجود افراد خلاق و گروه‌هاي مخاطره‌پذير (که مهارت لازم در نوآوري و توانايي در استفاده منعطف از تکنولوژي را دارند) همچنين ايجاد شبکه‌هايي در ميان آن‌ها بسيار مهم و نکته ضروري اين است که به محيطي شهري دست يابيم که چنين افراد و مجموعه‌هايي را در خود جاي دهد.

از سوي ديگر، يکي از عرصه‌هاي جديد و عمده بروز خلاقيت‌هاي اقتصادي را مي‌توان در فرهنگ و اقتصاد فرهنگي ديد. از اين منظر، فرهنگ محرکي است که سرمايه‌گذاران را به شهر جذب مي‌کند و البته نقش فرهنگ به عنوان ايجادکننده تنوع در شهرها نيز قدرتمند است چرا که باعث منحصر به فرد شدن ويژگي‌هاي مکاني مي‌شود (Pratt, 2010). اين صفت منحصر به فرد شدن شهر در مقوله رقابت اقتصادي، دستمايه اصلي شکوفايي و رونق شهرها در ساختار جهاني اقتصاد است.

بنابراين خلاقيت در ساختار مفهومي ايده شهر خلاق ابعاد فرهنگي - اجتماعي، اقتصادي و روانشناسانه را همه با هم دارد و حائز معنايي بسيط و چندبعدي است (شباني و ايزدي، 1393). فلوريدا شهر خلاق را بر اساس سه متغير عمده (موسوم به سه T) پايه‌گذاري کرده است که عبارتند از فناوري، استعداد و سازگاري. فناوري با فراهم کردن فرصت‌هايي براي کسب دانش بيشتر نقش مهمي در رشد اقتصادي دارد. استعداد دربرگيرنده آن دسته از افرادي است که واقعا انديشه‌هاي نوآورانه-اي دارند. سازگاري دربرگيرنده فرهنگي باز و متنوع بر مبناي قوميت، نژاد و جهت‌گيري جنسي است. به طور کلي، طبقه خلاق در مکان‌هايي ريشه مي‌دواند که داراي اين سه متغير سرنوشت‌ساز باشند. هر کدام از اين سه عامل اهميت دارند، اما به‌تنهايي شرط کافي نيستند و يک مکان به منظور جذب افراد، ايجاد نوآوري و تحول اقتصادي بايد هر سه متغير را دارا باشد (Ashtari & Mahdneghad, 2012).

چارلز لندري معتقد است در شهرهاي مدرن، خلاقيت را بايد جايگزيني براي منابع طبيعي بومي تلقي کرد. او مي‌گويد: «امروزه بسياري از شهرهاي جهان با دوره‌هاي گذاري روبه‌رو هستند که عمدتا نشات گرفته از نيروي جهاني شدن هستند. اين گذارها از منطقه‌اي به منطقه ديگر متفاوتند. در مناطقي مثل آسيا، شهرها در حال رشد هستند حال آن که در مناطق ديگري مثل اروپا، صنايع قديمي ناپديد مي‌شوند و ارزش افزوده در شهرها به‌ندرت از طريق ساخت و توليد صنعتي (کارخانه‌اي) و بيشتر از طريق سرمايه‌ معنوي (مالکيت معنوي) به دست مي‌آيد که در محصولات، فرايندها و خدمات تجلي مي‌يابد» (Landry, 2006).

شهرهاي خلاق پتانسيل خلاقيتشان را در راه‌هاي مختلف به کار مي‌گيرند. برخي شهرها به عنوان مکاني براي خلق تجربه‌هاي فرهنگي براي ساکنان و بازديدکنندگان عمل مي‌کنند. اين کار از طريق نمايش و عرضه‌ ميراث فرهنگي يا از طريق فعاليت‌هاي فرهنگي در زمينه‌ هنرهاي نمايشي و تجسمي انجام مي‌شود. برخي ديگر جشنواره‌هايي برپا مي‌کنند که به هويت کل شهر شکل مي‌بخشند. برخي نيز به دنبال صنايع رسانه‌اي و فرهنگي گسترده‌تر هستند تا شغل و درآمد ايجاد کنند و به عنوان مراکزي براي رشد منطقه‌اي و شهري عمل کنند. در موارد ديگر، با نگرش به ظرفيت‌هاي هنري و فرهنگي شهر، يک نقش ويژه و برتر براي عنصر فرهنگ در شهر قائل مي‌شوند که ضمن تقويت هويت فرهنگي شهر و ارتقاي انسجام اجتماعي آن، قابليت‌هاي زيستي شهر به عنوان جايي براي زندگي نيز بهبود مي‌يابد. مشارکت بخش خلاق در شکوفايي اقتصادي شهرها را مي‌توان بر حسب مشارکت مستقيم اين بخش در خروجي‌ها، ارزش افزوده، درآمد، اشتغال و غيره از طريق تاثيرگذاري مستقيم و غيرمستقيم اندازه گرفت؛ مثلا با پول‌هايي که گردشگران براي لذت بردن از جاذبه-هاي فرهنگي يک شهر خرج مي‌کنند.

به علاوه، شهرهايي که يک زندگي فرهنگي فعال دارند، مي‌توانند جذب‌کننده سرمايه‌گذاري‌ها از انواع صنايع به سمت خود باشند زيرا سرمايه‌گذاران مايلند در شهرها و مراکزي مستقر شوند که داراي محيطي مطبوع، لذت‌بخش و برانگيزنده باشند. به بيان ساده‌تر، شهرهايي که حال و هواي فرهنگي زنده‌تري دارند، سرمايه‌گذاران بيشتر و کسب‌وکارهاي پيشرفته‌تري را به سمت خود جلب مي‌کنند (ملکي‌فر، 1387).

خوشبختانه در سال 1394 نيز شهر اصفهان كه به عنوان شهر جهاني صنايع دستي انتخاب شده بود به شبكه شهرهاي خلاق جهان نيز پيوست.

ارکان شهر خلاق

از نگاه لندري (2000)، «مردم، بنگاه‌هاي اقتصادي، فضاها، پيوندها و چشم‌اندازها» پنج رکن اصلي شهرهاي خلاق هستند که توجه کردن به آن‌ها براي ايجاد و توسعه شهرهاي خلاق در آينده حياتي است (رحيمي و همکاران، 1392).

1- مردم

در شهر خلاق بايد شرايط و فعاليت‌هايي مدنظر قرار گيرند که به ظهور هنرمندان آينده منجر شوند، به موفقيت کارکنان خلاق در همه بخش‌هاي اقتصادي بينجامند، باعث شوند مصرف‌کنندگان خواهان کالاي فرهنگي باشند و محيطي جذاب براي افراد خلاق ايجاد شود. همچنين، آموزش عمومي قوي و دستيابي به فعاليت‌هاي فرهنگي نقشي حياتي را در شکل‌گيري افراد خلاق بازي کنند و به پيشبرد التزام‌ها و مشارکت‌هاي اجتماعي منجر شوند.

2- بنگاههاي اقتصادي

خلاقيت اغلب به ايجاد فرصت‌هاي اجتماعي مي‌انجامد و کارآفرينان فرهنگي، کسب‌و‌کارهاي خلاق را شروع مي‌کنند و آن‌ها را رشد مي‌دهند. تجاري‌سازي ايده‌هاي نوآورانه و خلاق مسبب اشتغال‌زايي و توليد ثروت در شهرهاي خلاق است. در شهرهاي خلاق، فراواني استعدادهاي خلاق پيش‌راننده اصلي صنايع خلاق و اقتصاد منطقه هستند.

3- فضا

يک ارتباط قوي بين فضا و خلاقيت وجود دارد. افراد خلاق به فضايي براي زندگي، کار، الهام‌بخشي و نمايش کارهاي خود نياز دارند. فضاهاي يک شهر اعم از طبيعي و مصنوعي باعث برانگيختگي، انطباق و بيان خلاقيت ساکنين خود مي‌شوند.

4- پيوندها و ارتباطات

يک محيط شهري که به دنبال برانگيختن و پشتيباني از خلاقيت است بايد بتواند بسياري از اقدامات مجزا را نيز به هم پيوند دهد. اين پيوندها را اغلب اوقات سازمان‌هايي رهبري مي‌کنند و توسعه مي‌دهند که ماموريت و چشم‌اندازشان خلاقيت است. پشتيباني از اين پيوندها را نيز سازمان‌هاي واسطي انجام مي‌دهند که فعاليت‌هاي مجزا را سازماندهي و از منابع موجود به نحو موثر استفاده مي‌کنند.

5- چشمانداز و آوازه

در شهرهاي خلاق، بيان و اظهار يک چشم‌انداز قوي و خلاقانه باعث رشد استعدادها خواهد شد و پشتيباني از خلاقيت را به صورت گسترده‌اي در شهر هدايت مي‌کند و نظم مي‌بخشد. اين چشم‌انداز داستان شهر را در سراسر جهان بازگو مي‌کند، آوازه آن را در جهان پخش مي‌کند و به پيشبرد گردشگري، صادرات و سرمايه‌گذاري در آن مي‌انجامد. گستره وسيعي از گزينه‌هاي خلاق توليد و کار که با اقتصاد جديد پست‌فورديسم مطرح شده، در مناطق مادرشهري کلان، نظم جديد جهاني را نمايان مي‌کند. ويژگي اصلي که در مناطق خلاق مطرح است، ترکيب و تلفيق ابعاد مختلف اقتصاد و فرهنگ در گونه‌اي از نظم منطقي انساني است .(Momas, 2004; Zukin, 2005)

زيرساختهاي مناطق و شهرهاي خلاق

زيرساخت‌هاي شهر خلاق متاثر از شبکه‌اي از توليدکنندگان منطقه‌اي، بازار نيروي کار محلي - يعني کارگران دانش و کارگران خلاق که در يک منطقه استقرار دارند و مي‌توانند در شکل‌گيري توسعه خلاقيت در شهر و منطقه اثر گذار باشند - و رقابت و همکاري بين مجموعه‌اي از شهرها که بتوانند عنصر خلاقيت را به منطقه و شهر تزريق کنند، خواهد بود. مباحث مطرح در اين زمينه بيشتر به مناطق کلانشهري و شهرهاي بزرگ مربوط است و هر چقدر از شهرهاي بزرگ‌تر دور مي‌شويم، بحث مربوط به خلاقيت بيشتر به عناصر سنتي ارتباط پيدا مي‌کند تا عناصر جديد.

اما امروزه عناصر سنتي مانند جواهرآلات - با وجود سنتي بودن - مي‌توانند به عنوان يک صنعت خلاقيت‌آفرين تاثير خود را بر شکل‌گيري شهر خلاق بگذارند. همچنين، از جمله ويژگي‌هاي عمومي هر شهر خلاق اين است که مکاني جذاب براي کار کردن و زندگي شهروندان خود (به خصوص براي نسل جوان)، مکاني جذاب براي گردشگران (صنعت توريسم)، توانمندي در شکوفايي بخش‌هاي مختلف اقتصادي (از راه به‌کارگيري تکنولوژي و مديريت صحيح آن) و همچنين مرکزيت جذب بنگاه‌هاي مختلف اقتصادي نوظهور باشد (رحيمي و همکاران، 1394).

منبع: دانش‌بینان

 

 

 

تاریخ انتشار : 1395/01/28
کد : 70697
تعداد بازدید: 41

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601