شنبه 2 تیر 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

از واژه نخبه باید به درستی استفاده کرد

دکتر کاوه می‌گوید: انسان بايد کارش درست باشد و مردم به کارش ارزش بگذارند، وگرنه با بزرگ کردن‌هاي بي‌دليل و دوپينگ کار درست نمي‌شود. من صددرصد با دوپينگ مخالفم؛ حالا چه اين دوپينگ علمي باشد و چه غيرعلمي. تبليغات و تبليغ خيلي خوب است، ولي به شرطي که منطقي و واقعي باشد.

دکتر کاوه می‌گوید: انسان بايد کارش درست باشد و مردم به کارش ارزش بگذارند، وگرنه با بزرگ کردن‌هاي بي‌دليل و دوپينگ کار درست نمي‌شود. من صددرصد با دوپينگ مخالفم؛ حالا چه اين دوپينگ علمي باشد و چه غيرعلمي. تبليغات و تبليغ خيلي خوب است، ولي به شرطي که منطقي و واقعي باشد.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: اين روزها پروفسور علي کاوه را مي‌توان در اتاق کوچکي در طبقه دوم دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت پيدا کرد. او که تنها عضو ايراني فرهنگستان اروپايي علوم و هنر است، 500 مقاله در ژورنال‌هاي علمي و 150 مقاله در همايش‌هاي ملي و بين‌المللي، 23 کتاب به زبان فارسي و هفت کتاب بين‌المللي دارد. هم‌چنين سال‌ها پژوهش در حوزه تحليل و طراحي بهينه سازه‌ها جايزه علامه طباطبايي را براي او به ارمغان آورده است. پروفسور کاوه از جمله اساتيدي است که معتقد است مهم‌ترين مشکل دانشجويان ايراني در مقاطع ارشد و دکتر نه کمبود بودجه که کمبود احترام است. در ادامه خلاصه‌اي از اين گفت‌وگو را مي‌خوانيد.

از واژه نخبه باید به درستی استفاده کرد
متاسفانه يکي از اشکالاتي که در جامعه با آن روبه‌رو هستيم، اين است که تعريف درستي از واژه «نخبه» نداريم. به‌عنوان مثال به کسي که دو يا سه مقاله مي‌نويسد و معلوم هم نيست که اين مقالات در چه ژورنالي منتشر مي‌شود و مهم‌تر از آن مشخص نيست که انتشار اين مقاله‌ها به اعتبار خودش است يا استادش، نمي‌شود نخبه اطلاق کرد.  به نظر من نخبه «مولانا» بود. نخبه «فردوسي» بود. نخبه «محمد زکرياي رازي» بود. درحالي‌که ما به نوعي از واژه نخبه استفاده غيردرست کرده و آن را بجا استفاده نمي‌کنيم که خود اين مسئله اشکال بزرگي است. شايد اگر درجات مختلف براي نخبگي تعريف شود، تا حدي اين مشکل قابل رفع باشد. ولي اگر نخبه يک واژه کلي باشد، با اين تعريف که امروزه تلقي مي‌شود، به عقيده من استفاده از آن عادلانه نيست. ما اين واژه را بايد براي کساني که واقعا کارهاي جدي در حوزه علم و فناوري مي‌کنند، نگه داريم.
 
احترام استاد و دانشجو را در دانشگاه و بنیاد نگه داریم
بنياد ملي نخبگان کارهاي بسيار خوبي انجام مي‌دهد، ولي بعضا شاهد هستيم يک‌سري کارهاي عجيب هم انجام مي‌شود که حداقل من فلسفه‌اش را نمي‌فهمم. يکي از انتقادهايي که به بنياد وارد مي‌دانم، اين است که سيستم پاسخ‌دهي خيلي کند است. يعني دانشجويي که مراجعه مي‌کند يا استادي که در زمينه خاصي اظهارنظري مي‌کند، يا اصلا پاسخي نمي‌گيرد، يا خيلي دير به پاسخش مي‌رسد و معنايش اين است که ما به دانشجو يا استادمان احترام کافي نمي‌گذاريم. وقتي مي‌گويم «ما»، خودم را هم در نظر مي‌گيرم، چون بنده هم جزئي از همين مجموعه هستم و هر انتقادي که مي‌کنم، شامل خودم هم مي‌شود. معمولا اين‌طوري است که به افرادي که از نظر علمي و فني شناخته‌شده هستند، بايد احترام بيشتري گذاشته شود و وقتي نامه مي‌نويسند يا اي‌ميلي مي‌زنند، بايد جوابشان داده شود. حالا جواب ممکن است خيلي مبسوط نباشد، ولي اگر هيچ جوابي داده نشود، به عقيده من بي‌احترامي است.
 
تصمیمات به صورت جمعی گرفته شود
يکي از کارهاي خوبي که در حال حاضر در بنياد ملي نخبگان انجام مي‌شود، کمک‌هاي مالي است که اخيرا به دانشجويان دکتري داده مي‌شود و واقعا فوق‌العاده است. البته بد نيست که اين کمک‌هاي مالي به دانشجويان بسيار خوب دوره کارشناسي ارشد هم تسري پيدا کند، ولي در همين اندازه اتفاق خوبي است. يکي از مشتريان اين کمک‌هاي مالي دانشجويان خود من هستند که اگر اشتباه نکنم، در دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت دانشجويان من جزو کساني هستند که پژوهانه مي‌گيرند، چون بيشتر زحمت مي‌کشند و اين خوب است. اما کار عجيبي در حاشيه اتفاق مي‌افتد که متوجه فلسفه‌اش نمي‌شوم. يک سال پيش آيين‌نامه‌اي ابلاغ شد که دانشجويان خوب هر دانشکده مي‌توانند فرصت مطالعاتي بگيرند و به يکي از کشورهاي خارجي سفر کنند. اي کاش اين آيين‌نامه‌ براي دانشجويان ناکارآمد مي‌آمد که ما را از دست دانشجوهاي ضعيفمان راحت مي‌کرد.

دانشجوي خوب من براي چي بايد برود  کشور ايکس؟! براي اين‌که آن‌جا جذب شود؟! چرا منِ استاد بايد دانشجوي خوبم را به کشور ايگرگ بفرستم؟! مگر خودم توانايي‌ مديريت دانشجو و هدايت کردنش را ندارم؟! اين نوعي حقير شمردن اساتيد ماست. ممکن است بگويند که اين‌جا آزمايشگاه خوب و مجهز وجود ندارد و اگر کسي در يک زمينه خاص قرار است آزمايش انجام دهد، فرصت مطالعاتي بگيرد. من اصلا با اين کار مخالف نيستم، ولي اين‌که دانشجوي خوبم را که در حال توليد علم هم هست، يک سال بخواهم بفرستم خارج، چه توجيهي دارد؟ يک سال فرصت مطالعاتي هم که مي‌دانيد، به اندازه يک و نيم تا دو سال وقت  دانشجو را ضايع مي‌کند، چون شش ماه که درگير ويزا و... است و شش ماه بعد از بازگشت هم بايد صبر کنيم تا حال‌وهواي آن‌جا از سرش خارج شود.

با اين شرايط ما دقيقا دانشجويي را مي‌فرستيم که در حال توليد فکر و علم است! هر چقدر اين مسئله را به مسئولان تذکر دادم، جوابي نگرفتم. به‌هرحال بهتر است اين تصميمات به صورت جمعي گرفته شود و استدلالي پشتش باشد که مردم را قانع کند. حالا شايد استدلالي هم باشد که من نمي‌دانم، ولي به‌هرحال اين نکته را مي‌دانم که اين دانشجوهاي خوب وقتي از ايران مي‌روند، يا کلا تصميم مي‌گيرند دوره دکترا را آن‌جا ادامه دهند، يا بلافاصله جذب مي‌شوند، يا بهشان مي‌گويند برويد دکترا را تمام کنيد و دوباره تشريف بياوريد! در هر صورت با چنين طرحي ما ممکن است به مهاجرت مغزها کمک کنيم.
 
سطح علم و تکنولوژی‌مان را ارتقا بدهیم
گله‌اي از نحوه برگزاري جايزه مصطفي(ص) که اخيرا برگزار شد، دارم. من از روز اولي که اين طرح مطرح شد، معتقد بودم که برگزاري اين جايزه به اين صورت درست نيست. حرف‌هايي زده مي‌شود که ما مي‌خواهيم با نوبل رقابت کنيم، يا مي‌خواهيم در دنيا اول بشويم و... به نظر نمي‌رسد که اين حرف‌ها خيلي منطقي باشد. درستش اين است که ما بايد مشغول کارهاي جدي خودمان باشيم و سطح علم و تکنولوژي‌مان را ارتقا بدهيم و مردم بايد اين حرف‌ها را به ما بزنند. جايي که پژوهش‌گر ما پول ندارد که يک قطعه يا دستگاه به آزمايشگاهش اضافه کند، چرا يک‌دفعه 500 هزار دلار جايزه مي‌دهيم، آن هم جايزه‌اي که از مملکت بيرون مي‌رود! آخر اين ارز مال ملت است، حق‌الناس است و اين پول‌ها را نمي‌شود به اين شکل خرج کرد. بنده از ابتدا معتقد بودم که حداقل اين جايزه بايد به کساني داده شود که در کشورهاي اسلامي به دنيا آمده‌اند، رشد کرده‌اند و مخصوصا در کشورهاي اسلامي کار مي‌کنند. ما در ايران انسان‌هاي بسيار بزرگي داريم که مثل خورشيد مي‌درخشند. هم در خود ايران داريم و هم ايرانيان خارج از کشور نظير پروفسور سميعي که اگر صدها مقاله و کتاب بياوريد، باز هم با کار دکتر سميعي قابل قياس نخواهد بود. علاوه  بر اين ما انسان‌هايي داريم که در مملکت مانده‌اند و زحمت کشيده‌اند و توليد علم جدي هم داشته‌اند. مثلا در حوزه پزشکي اساتيدي داريم با اچ‌ايندکس خيلي بالا و با مقالات بسيار باارزش که مي‌توانند خيلي کارها با اين 500 هزار دلار انجام دهند. من مخالف اين شکل از برگزاري جايزه مصطفي(ص) بودم و برايش راه‌کار هم داشتم. پيشنهاد کردم که اين جايزه را به افرادي مانند پروفسور سميعي بدهيم که بيمارستان مغز خود را با همين پول درست کند. اتفاقا او دانشمندي بود که اين کار را مي‌کرد. ولي حالا پول به حساب کشوري رفته که يک‌دهم کشور ما هم وسعت ندارد و درآمدش از ما خيلي بالاتر است. به اين ترتيب چه مشکلي حل مي‌شود، يا چه چيزي بهبود پيدا مي‌کند؟ جوايز علمي براي اين است که ما جوان‌ها و دانشمندان توانايمان را تشويق کنيم که کارهاي خوب انجام دهند، وگرنه جايزه چه فايده‌اي دارد. البته اين جايزه ممکن است ابعاد ديگري داشته باشد که من نمي‌دانم.
 
مخالف مطرح شدن در جهان نیستم، ولی با کار غیرواقعی مخالفم
من با اشتهار و مطرح شدن کشورمان در سطح بين‌الملل مخالف نيستم، ولي فکر مي‌کنم که ما در حال حاضر در وضعيتي نيستيم که کار نمايشي داشته باشيم. من با هر نوع کار غيرواقعي مخالفم؛ چه در زندگي شخصي، چه در سطح مملکتي و چه در سطح جهاني. انسان بايد کارش درست باشد و مردم به کارش ارزش بگذارند، وگرنه با بزرگ کردن‌هاي بي‌دليل و دوپينگ کار درست نمي‌شود. من صددرصد با دوپينگ مخالفم؛ حالا چه اين دوپينگ علمي باشد و چه غيرعلمي. تبليغات و تبليغ خيلي خوب است، ولي به شرطي که منطقي و واقعي باشد. ما الان در بعضي رشته‌ها شاخص دنيا هستيم و اين‌ها را بايد در معرض ديد قرار دهيم. از طرف ديگر قضاوت‌هاي ما نيز تا حدي اشکال دارد. به‌عنوان مثال مي‌گويند علي کاوه استاد دانشگاه علم و صنعت است، بنابراين استادي دانشگاه علم و صنعت بودن مي‌تواند تبعات مثبت و منفي داشته باشد که روي شخص کاوه هم اثر مي‌گذارد. درحالي‌که افراد اصلا کاري به اين کارها ندارند. ما الان عالم‌هايي داريم که اصلا با محيط اطراف خودشان کاري ندارند و اصلا براي اهداف ديگري زندگي مي‌کنند. مباحث ديگري هم مطرح مي‌شود که مثلا مي‌گويند همه نخبه‌ها مال دانشگاه صنعتي شريف هستند و... شريفي‌ها هم از دوستان بسيار خوب من هستند و انسان‌هاي واقعي و بسيار ارزنده‌اي هم هستند، ولي براي اين‌که اين مطالب مطرح نشود، بايد نوعي تنوع در مديريت وجود داشته باشد، چون هميشه ايده‌هاي مختلف مي‌توانند کارساز باشند. من بعضا به دانشجويانم مي‌گويم که شما اگر از من ايراد بگيريد، خيلي خوشحال مي‌شوم، چون چيزي بهبود پيدا مي‌کند، ولي اگر من همه چيز را بگويم و شما ساکت بنشينيد و اظهارنظري نکنيد، يعني من نمي‌توانم به شکل مثبت از نظرات دانشجويان مخالف خود استفاده کنم. بر خلاف تصور ما اپوزوسيون و نظرات مختلف اصلا بد نيست. منتها بايد به شکل مثبت از آن استفاده کرد، نه اين‌که قضيه را فورا سياسي کرد و...   
 
اثرگذاری یک فیلسوف می‌تواند از یک مهندس بیشتر باشد
يکي از مشکلات ديگري که در حال حاضر با آن مواجه هستيم، اين است که توجه چنداني به جامعه‌شناسان و به‌طور کلي به علوم انساني نمي‌شود. من خودم علوم انساني نخواندم و فقط يک مهندس هستم، ولي معتقدم که يک فيلسوف ممکن است جمله‌اي بگويد که يک جامعه را متحول کند، اما اگر هزار مهندس هم جمع شوند، نتوانند آن اثرگذاري را داشته باشند. بنابراين ما به فيلسوف‌هاي قوي نياز داريم و بايد اجازه دهيم که رشد کنند و در اداره مملکت نقش داشته باشند. مهندس خوب است، ولي يک مهندس کار عملي مي‌کند، درحالي‌که يک فيلسوف ممکن است منطقي را مطرح ‌کند که خيلي کارسازتر از يک مهندس باشد. بنابراين ما بايد زمينه رشد علوم انساني را فراهم کنيم. روان‌شناسي و جامعه‌شناسي و... بايد اجازه گسترش پيدا کنند و رشد کنند و در کنار کارهاي مهندسي اين‌ها هم بايد فعاليت داشته باشند. خيلي مهم است که در کنار يک مهندس عمران، يک هنرمند هم حضور داشته باشد، يا در کنار يک مهندس عمران، يک جامعه‌شناس هم لازم داريم. از سوي ديگر امروز زماني است که ما بايد خيلي بيشتر از قبل به مسائل اقتصادي و مديريت اقتصادي و مديريت علمي بها بدهيم. البته توجه مي‌کنيم، ولي هنوز کافي نيست. موضوع کليدي دنياي امروز مسائل اقتصادي است. ما به بقيه موضوعات توجه داريم، ولي به مسائل اقتصادي هنوز توجه کافي مبذول نکرده‌ايم.
 
باید به تولید داخلی توجه داشته باشیم
نوع و سبک پژوهش در مهندسي عمران با ساير مهندسي‌ها متفاوت است. چون عمراني‌ها اگر بيرون از فضاي آکادميک، چهار تا خانه بسازند تا 10 نسلشان هم از نظر اقتصادي تامين خواهند بود. بنابراين مهندسان عمران متاسفانه يا خوشبخانه مقداري از وقتشان را در اين زمينه صرف مي‌کنند. خوشبختانه از اين جهت که بالاخره ساخت‌وساز مملکت هم مهم است و بعضي از اساتيد ما در صنعت هم کار جدي مي‌کنند و البته نيازش هم وجود دارد. اگر اين‌ها نباشند، بساز و بفروش‌ها رشد مي‌کنند. بنابراين اشکالي نمي‌بينم که در عمران پژوهش‌گر کم داشته باشيم، ولي به کارهاي جدي صنعتي بپردازيم که الان هم اين اتفاق تا حدي مي‌افتد. تحقيقات نيز به‌هرحال رشد مي‌کند، چون ما دانشجويان دکترا و کارشناسي ارشد زياد داريم و اين‌ها کارهاي ارزنده‌اي انجام مي‌دهند، مقاله خوب مي‌نويسند و در حل مسائل کشور همکاري دارند. درمجموع من از توليد علم در اين رشته راضي‌ام، هرچند که هنوز جاي کار فراوان است. بالاخره ما بايد اين ساختمان‌ها، پل‌ها و سدها را بسازيم و ساختيم. حالا شايد اشتباهاتي هم در بعضي جاها داشتيم، ولي اشکال ندارد، چون مهم اين است که خودمان کار را انجام داديم. فرق ما با مهندسان بعضي از رشته‌هاي ديگر در همين است. يک زماني ما فقط مونتاژکار بوديم، يعني همه چيز را از خارج وارد مي‌کرديم، درحالي‌که من جزو آن دسته از افرادي هستم که معتقدم اگر خودمان توليد کنيم و قيمتش پنج برابر توليد ديگران هم باشد، بايد از توليدات داخل استفاده کنيم، چون به اقتصاد و صنعت خودمان کمک مي‌کنيم. براي من خيلي مهم است که از اين طريق به صنعت و صنعت‌کارانمان احترام بگذاريم.


اغلب روش‌های بهینه‌یابی فراکاوشی دنیا مال ایرانی‌هاست
در رشته بهينه‌يابي پژوهش‌گران شاخص زياد داريم، دانشجويان خيلي خوب هم زياد داريم. اصلا مي‌توانم بگويم که ما دانشجويان بي‌نظيري داريم که هيچ‌جا نمي‌توانيم نمونه‌شان را پيدا کنيم. حداقل دانشجويان من اين‌طوري هستند که اگر به‌درستي راهنمايي شوند، مي‌توانند فوق‌العاده باشند. من و دانشجويانم اخيرا در زمينه بهينه‌يابي فراکاوشي کار مي‌کنيم و شايد در دنيا حدود 25 روش براي اين کار داشته باشيم که حداقل 9-8 روش به‌طور کامل مال تيم ماست و هيچ جاي دنيا پيدا نمي‌شود. اصلا شما هيچ‌جا پيدا نمي‌کنيد که گروهي 7-8 الگوريتم براي بهينه‌يابي داشته باشند. پروفسور گيم يا ابرهارد هر کدام يک الگوريتم دارند، ولي ما 9-8 الگوريتم قوي داريم و جالب اين‌که هشت مورد ديگر از اين روش هم مال ايراني‌هايي است که در  خارج از ايران زندگي مي‌کنند. پس يک ايراني ذاتا بهينه‌ياب است و اميدوارم که اين بهينه‌يابي در جهت مثبت، در ساخت‌وساز و سازمان‌دهي مديريتي اجراي ساختمان و... استفاده شود و هم‌چنين اميدوارم که در تمام امور اجرايي و اقتصادي کشورمان تسري پيدا کند و فقط اين نباشد که هدف بهبود وضع خودمان باشد.
 
همیشه کشور و ملت باید در اولویت باشد
معتقدم که در هر کاري اول بايد به کشور و ملت خود فکر کنيم و به منافع کشورمان بيش از منافع شخصي‌مان توجه داشته باشيم. ايراني‌ها خيلي خوب‌اند؛ هم براي خودشان کار مي‌کنند و هم براي جامعه‌شان. ولي من خيلي دوست دارم که اولويت اولمان منافع جامعه باشد. هميشه اولويت بايد ملت باشد. نمي‌دانم چطور مي‌شود اين کار را انجام داد، ولي قطعا نقش بزرگان،  فيلسوفان و جامعه‌شناسان اين‌جا مشخص مي‌شود که اين روح علاقه به وطن و کشور را در افراد ايجاد کنند و باورهاي جامعه را تقويت کنند.
وضعيت توليد علم در حوزه عمران در حال حاضر بد نيست و مقالاتمان در مجلات مختلف چاپ مي‌شود، اما امروز معيارهاي قوي‌اي وجود دارد که مي‌توان توسط آن‌ها به ارزيابي درست پرداخت. مقالات و مجلات درجه‌بندي دارند، مثلا کيو يک تا چهار يا بدون کيو، و هر مجله تخصصي وزن خودش را دارد و وزن‌هايشان هم کاملا مشخص است. براي همه هم مشخص است. پس نمي‌شود صرفا  با تعداد مقاله به ارزيابي پرداخت.
 
از اعضای فرهنگستان برای مشکلات راه‌کار بخواهیم
من عضو فرهنگستان علوم هستم و معتقدم که ما بايد در راستاي رشد بيشتر  اين آکادمي بکوشيم. بودجه فرهنگستان محدود است، ولي افراد در اين فرهنگستان براي مملکتشان کار مي‌کنند. بنابراين بايد به فرهنگستان بيشتر توجه شود. البته تعامل با فرهنگستان بايد اين‌طور باشد که مسائل و مشکلات کلان مطرح شود و از اعضاي فرهنگستان و بزرگاني که آن‌جا جمع‌اند، راه‌کار بگيريم. انتقاد کردن، مطرح کردن چالش‌ها و مقايسه خود با دنيا کار ساده‌اي است، اما واقعيت اين است که ما بايد از طريق اعضاي فرهنگستان علوم دنبال راه‌کار براي مشکلات جامعه باشيم و هنوز اين اتفاق آن‌طور که بايد و شايد، نيفتاده است.
 
می‌گویند بهینه‌یابی در این کشور اولویت نیست!
من 15 سال با «صندوق پژوهش‌هاي کشور» کار کردم و قبلا هم عضو کميته مهندسي‌اش بودم. در اين 10 سال، 15 پروژه هم انجام دادم و هميشه هم دوستان به من خرده مي‌گرفتند که تو ارزان‌فروشي مي‌کني، چون من معتقدم که يک پژوهش‌گر وقتي پروژه‌اي کار مي‌کند، بايد حداقل 10 تا مقاله از آن تهيه کند و دو تا کافي نيست. بنابراين هميشه پروژه‌هاي من ده‌ تايي و هشت تايي بودند. تا اين‌جا مشکلي نيست، اما نمي‌دانم بعدا چه اتفاقي افتاد که به من گفتند که از اين به بعد فقط مي‌تواني يک پروژه در سال داشته باشي! مگر اين چيزي است که قرار باشد بين مردم تقسيم شود؟! البته اين قضيه هم مهم نيست، چون من که براي صندوق کار نمي‌کنم و هدفم خدمت به ارتقاي سطح علمي کشور و به‌طور کلي خدمت به نوع بشر است. بنده معتقدم که انسان‌ها بايد در سطح جهان به هم کمک کنند. اگر ما به آن‌ها کمک نکنيم و پيش آن‌ها احترام نداشته باشيم، کارهايمان آن‌طور که بايد و شايد، خوب پيش نمي‌رود. با جايزه دادن هم که نمي‌شود در دل انسان‌ها جا گرفت. آن‌ها بايد ببينيد که نتايج کار ما به دردشان مي‌خورد و ما ببينيم که نتايج کار آن‌ها برايمان قابل استفاده است. بالاخره قرار شد که اصلا يک سال هيچ پروژه‌اي ارائه ندهيم، ولي من خودم پروژه‌ام را انجام دادم و اخيرا که مراجعه داشتم، اعلام کردند که اين پروژه در اولويت نيست! يعني بهينه‌سازي در اين مملکت در اولويت نيست! اين بيشتر شبيه يک شوخي است! اين حرف را هم به کسي مي‌گويند که عضو فرهنگستان علوم کشور، عضو فرهنگستان جهان و عضو ايراني فرهنگستان اروپايي علوم و هنر بوده و 650 مقاله، 30 کتاب و هفت کتاب بين‌المللي دارد! البته از اين‌که به مسئله شخصي اشاره کردم، پوزش مي‌خواهم، اما چون اين مسئله براي چند همکار ديگر نيز اتفاق افتاده، لذا به آن اشاره کردم.
 
به دانشجوی خودمان باید توجه کافی داشته باشیم
دانشجويان دکترا و ارشد يک مشکل بزرگ دارند که مقصرش هم ما استادان هستيم که به دانشجويانمان توجه کافي نمي‌کنيم. من با دانشگاه‌ اتريش در تماس هستم و هر چهار سال يک‌ بار يک سال آن‌جا تدريس مي‌کنم. چه آن‌جا و چه در کشورهاي ديگر مي‌بينم که دانشجو محل کار دارد، امکانات دارد، حقوق مکفي دو تا سه هزار يورويي دارد و در مقابل انتظار زيادي هم از او ندارند و همين که از کارش يکي، دو تا مقاله خوب بيرون بيايد، کافي است. ما اين‌جا دانشجويي داريم که 27 مقاله با خود من نوشته و اين شده دکترايش. البته باز به نظرم پول خيلي مهم نيست، ولي احترام اهميت زيادي دارد؛ يعني تر و خشک کردن اين بچه‌ها اهميت دارد و يک امر کليدي است. بعضا مي‌بينيم اساتيد آن‌قدر اشتغالات مختلف دارند، يا مشکل دارند که متاسفانه از اين مسئله غافل مي‌شوند. درحالي‌که بايد به‌موقع به دانشجو برسيم، درست مثل يک پدر. شايد حتي لازم باشد يک جاهايي به دانشجو پرخاش هم بکني، اما بايد به درددلش هم گوش بدهي، نازش را بکشي و مشکلاتش را حل کني که متاسفانه ما اين کار را به‌طور کامل انجام نمي‌دهيم.
 
تربیت بیش از حد «دکتر» در بعضی رشته‌ها اشتباه است
بدترين کاري که الان در اين مملکت مي‌کنيم، توليد بيش از حد «دکتر» در بعضي رشته‌هاست. من واقعا نمي‌دانم که اين همه دکتر را بعدا مي‌خواهيم چه کنيم! فعلا مي‌گوييم چون کار و فرصت اشتغال کم است، بروند دانشگاه که مشغول باشند، تا ببينيم بعدا چه پيش مي‌آيد. اين راه‌کار مثل مصرف آسپرين،  علاج موقتي است. فکر مي‌کنم به جاي اين کارها بايد آموزش را هدفمند کنيم. مثلا بايد ببينيم که به چند مهندس عمران نياز داريم و در همين حوزه چند فارغ‌التحصيل دکتري مي‌خواهيم. صرف اين‌که  داير کردن اين رشته در دانشگاه‌ها اقتصادي است و از اين قبيل اظهارنظرهاي غيرواقعي، يعني داريم با آموزش  جدي نيستيم و اين منطقي نيست. بايد براي اين قبيل کارها مدل داشته باشيم  و آينده‌نگر باشيم.
براي کارهاي کلان مملکتي هم که چندمنظوره هستند و تعداد زيادي متغير دارند، بايد مدل‌هاي رياضي قوي درست شود. متاسفانه اقدام جدي در اين حوزه بسيار کم است. من دوست دارم پشت سر مديران کلانمان يک «شبکه» باشد که بگويند اگر مثلا ارزش دلار را 10 درصد بالا ببريم، تاثيرش روي ابعاد مختلف اقتصاد مملکت چه خواهد بود. يعني بايد مديريت علمي داشته باشيم، نه اين‌که سعي و خطا کنيم.

منبع: «ماهنامه سرآمد»

 

تاریخ انتشار : 1394/11/04
کد : 70559
تعداد بازدید: 12

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601