یکشنبه 30 اردیبهشت 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

نخبه اگر برای کشور ثمر نداشته باشد که نخبه نیست

عضو هیئت علمی دانشکده مهندسی انرژی و فیزیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر، از نبود برنامه مناسب برای شناخت بهتر و استفاده مؤثرتر محققان در کشور گله‌‌مند است و می‌گوید اگر قرار است به جایی برسیم، باید «فکر را به علم و علم را به ثروت» تبدیل کنیم.

عضو هیئت علمی دانشکده مهندسی انرژی و فیزیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر، از نبود برنامه مناسب برای شناخت بهتر و استفاده مؤثرتر محققان  در کشور گله‌‌مند است و می‌گوید اگر قرار است به جایی برسیم، باید «فکر را به علم و علم را به ثروت» تبدیل کنیم.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: پروفسور دکتر مهدی سهرابی، عضو هیئت علمی دانشکده مهندسی انرژی و فیزیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر و عضو وابسته گروه علوم مهندسی فرهنگستان علوم ايران است که در سال 92 موفق به دریافت جایزه علمی  مرحوم علامه طباطبایی (ویژه استادان و محققان برجسته کشور) شد. او که اولین شکافت هسته اورانیوم را در سال1347 با امکانات محدود در آزمایشگاه فيزيك بهداشت راكتور 5 مگاواتي مرکز اتمی دانشگاه تهران به انجام رسانده، اولین صادرات محصولات علمی اين رشته را در کشور انجام داده و سهم زیادی در طرح مقالات هسته‌ای ایران در دنیا دارد و ساختار حفاظت در برابر اشعه قانونی ایران و بسیاری دیگر از کشور‌ها را بنیان‌گذاری کرده است. از نبود برنامه مناسب برای شناخت بهتر و استفاده مؤثرتر محققان در کشور گله‌‌مند است و می‌گوید اگر قرار است به جایی برسیم، باید «فکر را به علم و علم را به ثروت» تبدیل کنیم. در سال جدید با پروفسور سهرابی درباره موضوعات مختلفی از تعریف نادرست نخبگی در کشور تا بی‌برنامگی در دادن امکانات به اساتید و پژوهش‌گران داخلی گپ زدیم.

 

نخبه اگر برای کشور ثمر نداشته باشد که نخبه نیست

آقای دکتر! نخبگی یعنی چه و نخبه باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟ اصلا تفاوت یک دانشجوی برتر، کسی که در المپیاد و کنکور رتبه آورده، با نخبه چیست؟

مسئله نخبگی از آن دسته مسائلی است که باید روی آن بیشتر مانور داده شده و بحث فلسفی و علمی شود. باید به این مسئله پرداخت که واقعا نخبه کیست؟ آن‌هایی که در آزمون‌های ورودی در هر مقطعی نمره‌های بالایی می‌آورند، واقعا زحمت کشیده‌اند که به جایی رسیده‌اند و این افراد قطعا برترند. اما مهم این است که از این برتری چطور  استفاده می‌شود. یکی از چیزهایی که این برتری را متمایز از ديگران می‌کند و به نخبگی می‌رساند، پشتکار است. مسلما کسی که در حوزه‌‌ خاصی برتر می‌شود، آی‌کیو خوبی دارد، بعضی‌ها ای‌کیو خوبی هم دارند. پس اگر آی‌کیو و ای‌کیو با هم تلفیق ‌شوند و با پشتکاری که فرد دارد، می‌توانند یک فرد برتر را به یک نخبه تبدیل کنند. برای این افراد اگر امکانات و شرایط لازم فراهم شود و ايجاد انگيزه به‌طور صحيح شود، امکان استفاده از اثرات نخبه شدن‌ وجود دارد. ولی تعریف درستی نیست اگر بخواهیم به کسی که دو  یا چند مقاله با همكاري یا توسط استاد خود نوشته، نخبه بگوییم. من اخیرا براي یک دانشجوي ارشد پنج مقاله در زمينه روش‌هاي نوين جهاني نوشته و انتشار داده‌ام، ولی دانشجو به خارج رفت. یعنی این‌جا پشتکار نشان نداده و زنجیره و تسلسل پژوهش را بریده است.  خب، این دیگر اسمش براي كشور نخبه نیست. نخبگی تسلسل، صرف وقت، تامل، تحمل، همکاری و هماهنگی و ازخودگذشتگی می‌خواهد. این عوامل یک نفر را نخبه می‌کند. علم یک فرد و نخبگی یک فرد باید برای کشورش ثمر داشته باشد. علاوه بر علم، دلش هم باید برای کشور و مردمش صادقانه بتپد. این‌ها را من از عوامل نخبگی می‌دانم. اگر کسی علم بالایی داشته باشد، به علمش بايد احترام گذاشت، ولی علم نخبه باید بيشتر در خدمت جامعه خودش باشد.

 

با این توضیحات، به نظرتان ما می‌توانیم به اصطلاح نخبه‌ای را بپرورانیم؟

کسانی که نخبه و برترند، خودشان داراي انگیزه‌هایی هستند که چه  بخواهیم و چه نخواهیم، خودشان را بالا می‌کشند و انگيزه خود را به فعل درمي‌آورند. ولی متاسفانه ما گاهی سر راه کارهایی می‌کنیم که انگیزه این افراد کاهش می‌یابد، یا از بین می‌رود. البته می‌توان کارهایی برای شکوفایی نخبگی کرد. از طرف ديگر اگر بخواهیم کسانی را که نخبه نیستند، تبدیل به نخبه کنیم، اثر منفی می‌گذارد اگر در زمينه توانایي فرد نباشد. پس در این فرایند شناسایی توانایي افراد مهم است. اعتقاد دارم همه افراد داراي نوعي نبوغ هستند و در زمينه‌هاي خاصي مي‌توانند از خود شكوفایي نشان دهند. ولي قرار نیست همه مهندس و پزشک شوند و درجه كارشناسي ارشد يا دكتري (Ph.D. ) بگيرند. كشور ما در تمام امور به فن‌ورز يا تكنسين ماهر، کارگر ماهر و نظایر آن نياز دارد. يك فن‌ورز متخصص مانند يك استاد، يك پژوهش‌گر، يك پزشك، يك مهندس و نظایر آن بايد در جامعه احترام داشته باشد.  باید ببینیم هر کسی در چه حوزه‌ای از نياز‌هاي كشور انگيزه و کارایی دارد. مثلا من کسانی را که می‌خواهند با من پایان‌نامه ارشد يا دکتري بگذرانند، اول از هر نظر محک می‌زنم و سعی می‌کنم پروژه را پس از آموزش‌هاي پژوهشي لازم اوليه به تن دانشجو خیاطی کنم. اين كار براي ايجاد انگيزه دانشجو بسيار مهم است. در حال حاضر دانشجوهای من با امکانات خیلی کم کارهای بزرگی انجام می‌دهند. 20 میلیون تومان بودجه ‌اولیه‌ای بوده که برای راه‌‌اندازی «آزمایشگاه فیزیک بهداشت و دزیمتری پرتوها» در دانشگاه  به من داده‌ شده است. این پول، بودجه دکه سر خیابان هم نیست، ولی با امکانات بسیار ابتدایی و خرید از خیابان پامنار و غیره توانسته‌ایم نوآوري‌های نوین جهانی داشته و مقالاتی پیشرفته با كاربرد نوین بین‌المللی و كشوري داشته باشیم. ما در دو سه سال گذشته به‌ويژه در سال 2015  مقاله‌هاي تجربي زيادی منتشر کرده‌ایم. درواقع سعی شده است «فکر را به علم و علم را به ثروت» تبدیل کنیم. البته ثروت لازم است تعریف شود.

 

باوجود اهمیت موضوعی که ذکر کردید، چنین رویکردی در سیستم آموزشی کشور دیده نمی‌شود.

بله، به نکته خوبی اشاره کردید. سیستم آموزش ما در كشور درواقع هنوز استانداردی ندارد. یکی از کارهایی که در فرهنگستان علوم ایران انجام می‌‌دهیم، اجرایی کردن «نظریه فرایند استاندارد آموزش و آموزش استاندارد (4الف) در چرخه آموزش کشور» است که اخیرا در فرهنگستان علوم ارائه کرده‌ام. یعنی آموزش فرد را باید با آموزش استاندارد مادر از دوران جنینی شروع کرد و در مقاطع مهد، پیش‌دبستان، دبستان، دبیرستان، دانشگاه، حرفه‌ای و همگانی تا برگشت دوباره به چرخه ادامه دهیم. ما باید یک چرخه آموزش داشته باشیم و در آن چرخه فرایند 4 الف را در کلیه سطوح بنيان‌گذاري و اجرا کنیم. البته در حال حاضر نه فقط ما، بلکه خیلی از کشورها به‌ویژه کشورهای جهان سوم چنین فرایندی را ندارند. به‌طور کلی استاندارد و اطمینان از کیفیت در امور ندارند و همین علت عقب‌افتادگی این کشورهاست. من درکنفرانس‌هایی که در خصوص این موضوع بحث می‌کنم، می‌بینم که حتی کشورهای اروپایی هم فرایند 4 الف در چرخه آموزش کشور ندارند و این یک  نظریه نوین جهانی است. در سپتامبر سال 2014 همایشی در پراگ، جمهوری چک، به ریاست اینجانب برگزار شد و در آن این نظریه را در میان نظریات دیگر ارائه دادم و کشورها به‌ویژه جمهوری چک، کره و ژاپن و... پشتیبانی کردند و حتی کره پیشنهاد کرد که كميته‌اي را به منظور پیاده کردن این نظریه ايجاد کند. البته ما در کشور جوشش علمی خوبی داریم، ولی کیفیت را فراموش کرده‌ایم. متاسفانه کیفیت رو به كاهش است و کمیت بالا رفته است. هر چند در جاهایی هنوز کیفیت خیلی بالاست، ولی چون تعداد زیاد است، کیفیت به‌طور کلی پایین آمده است. بنابراین اگر روی کیفیت و استاندارد آموزش و پژوهش کار نکنیم، مشکلات بسیار زیادی را در آینده خواهیم داشت که ممكن است تبدیل به يک بحران ناخواسته شود، چون تعداد زیادی فارغ‌التحصیل، به‌ويژه در دوره‌هاي عالي خواهیم داشت که کیفیت آموزشی ندارند و سربار جامعه خواهند شد و چون محل كاري در شأن درجه تحصيلي خود پیدا نمی‌کنند، به کارهایی رو می‌آورند که در شأنشان نیست و این زمینه افسردگی اجتماعی را برای جوانان به وجود می‌آورد، يا كشور را ترك مي‌كنند. پس باید از الان جلوگیری کنیم. به همین خاطر هم هست که هر جا صحبت می‌کنم، حرف‌هایم روی این محور می‌چرخد که چه کار کنیم تا استاندارد آموزشی داشته باشیم. نباید فکر کرد که فقط یک مقطع را درست کنیم، بلکه باید در چرخه آموزش کشور از دوران جنینی شروع کنیم و به مادر یاد بدهیم که چطور از جنینش مراقبت کند تا درنهایت بتوانیم در دوره‌های بعدی نخبگی را شکوفا کنیم. در دانشگاهی كه ما هستيم، خیلی خوب می‌شود دانشجویاني را که سر کلاس نشسته‌اند، ارزیابی کرد و محک زد. دانشجویانی هستند که اگر درست شناسایی و کمکشان کنیم، حد و مرزی از نظر نخبگي و پیشرفت علمي و فني ندارند.

 

بین صحبت‌هایتان اشاره کردید که داشتن دو تا مقاله، لازمه نخبگی نیست. می‌خواهم کمی هم به این موضوع بپردازیم که اصلا مقاله چه ارزش و جایگاهی در حوزه علم دارد و این حجم از مقاله‌نویسی که در کشور روی آن تاکید می‌شود، واقعا قابل اعتنا و اتکاست؟

من از کسانی هستم که شاید نقش مهمی در مقاله‌نویسی کشور در رشته خودم داشته باشم. الان خیلی از دانشجویان من در دانشگاه‌های مختلف، ازجمله این دانشگاه، استاد هستند و دانشجوی من بوده‌اند. خب همه این‌ها هم دارند مقاله‌های خوبی می‌نویسند و اولین مقاله‌هایشان را هم با خود من نوشتند. ولی آن موقعی که شروع به پژوهش و نوشتن مقاله کردم، تاکید فقط نگارش و انتشار مقاله نبود و واژه فاکتور ايمپكت مقاله و اي‌اس‌آي را نمي‌دانستم. بلکه سعی می‌شد پروژه به سمتی برده شود که به یک تولید در صنعت داخلی يا بين‌المللي منجر شود. مثلا پایان‌نامه كارشناسي ارشد من در سال 1348 «دزیمتری نوترون در سوانح راکتورهای اتمی و طراحی و ساخت ایستگاه‌هاي دزیمتری راکتور اتمی دانشگاه تهران» بود و هدف این بود که دزیمترهایي اختراع و توليد انبوه شود و در نقاط مختلف راكتور و دیوارهای آن نصب شود که این کار انجام شد و از طریق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دعوت شدم که به بزرگ‌ترین مرکز اتمی دنیا، یعنی مرکز اتمی اکریج درآمریکا، بروم. ولی وقتی بعد از هفت سال با اخذ درجه دكتري مهندسي هسته‌اي در حوزه فیزیک بهداشت و پزشكي پرتوها که رشته تخصصی‌‌ام است، به کشور برگشتم، همه این دزیمترها را از روی دیوار کنده بودند. (البته داخل آن‌ها پولک‌های طلا بود.) یعنی متاسفانه کار تداوم نداشت. این اولین اقدام شکست هسته اتم اورانیوم در آزمایشگاه در کشور و تولید علمی کشور بود. هم‌چنين اولین پژوهش و توليد انبوه دزيمترهاي فيلم بج، دزيمترهاي گاز رادن، دزيمتر نوترون «نوتر ايران»، دزیمتر «پرتوندای ایران»، سيستم اندازه‌گيري راديوم در آب، اتاقك‌هاي خورش الكتروشيمي و غيره و غیره را با امكانات محدود به فعل درآورده و صادرات علمی کشور را انجام دادم که از طریق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به كشورهاي  سوریه، ابوظبی و.. فرستاده و در دنیا گسترده شد. من اختراعی در دزیمتری نوترون به نام «نوتر ايران» در ایران دارم که آن به تولید انبوه رسیده و به كاركنان با نوترون در كشور خدمات داده مي‌شود و در دنیا هم جزو سیستم‌های نوین است، ولی به آن توجه نمی‌شود.

همین دستگاهی را که من تولید انبوه کرده‌ام، به خودم نمی‌دهند تا از آن براي حفاظت از خود و دانشجويان استفاده کنم! دانشجوی من آزمایشگاه‌هایي را كه من تاسيس كرده‌ام به ارث برده، ولي چیزی را که من اختراع  کرده‌ام، به من نمی‌دهد. دانشجوی جوان موقعی که امکانات و موقعيت استادش را می‌بیند، می‌گوید من می‌خواهم بعد از 50 سال تبدیل به این استاد بشوم! با علم نباید با سیستم اداری برخورد کرد. نظامي مانند بنیاد ملی نخبگان مي‌تواند با ايجاد امكانات بيشتر دست‌وبال ما را باز بگذارد. باید نیروهای علمی به‌درستی شناسایی شوند و به آن‌ها امکانات بیشتر داده شود. یك استاد اگر به درد جامعه می‌خورد و براي جامعه مثبت شناسایی می‌شود، باید امکانات هم در اختیارش قرار دهند؛ مثلا از نظر انتخاب مستقيم دانشجويان ارشد و دكتري، اختيارات ارائه پروژه دكتري بدون داوري، بودجه و شرایط خوب محيط كار. در این صورت اساتيد و دانشجويان بيشتر به پيشبرد علم علاقه‌مند می‌شوند.

 

آقای دکتر به نظر می‌رسد که اختیارات و امکانات هست، ولی ما در نحوه توزیع آن ضعف داریم.

بله، باید دید که مثلا این استاد در چه سطح علمی است، در چه سطح علمی بین‌المللی فعالیت ‌می‌کند و مدال علمی می‌آورد. من رئیس یک کمیته بین‌المللی هستم که در سال 1990 در ایران ا پایه‌گذاری شده و در سال 1976 در کنفرانس پکن  تشکیل شد و ما هر چهار سال در میان کنفرانس‌های بین‌المللی را در کشورهای مختلف برگزار می‌کنیم که آخرین آن‌ها در پراگ در سال 2014 بود. من این طرح را در سطح بین‌المللی راه‌اندازی کردم و به آن احترام زیادی می‌گذارند. ولی همین کار را در کشور خودم نمی‌توانم بکنم. البته بنیاد ملی نخبگان و فرهنگستان علوم ایران در سطح بسیار پیشرفته کار می‌کنند و حتی‌الامکان پشتیبانی می‌کنند، ولی لازم است به آن‌ها نیز به‌ویژه فرهنگستان علوم ایران توجه ویژه شود و امکانات در اختیارشان قرار گیرد.

اخیرا فرضیه‌‌ای جهانی ارائه داده‌ام تحت عنوان  «نظام جهانی حفاظت در برابر اشعه بر اساس  جمع دزهای فردی استانداردشده»

(A Universal Radiation Protection System Based on Individual Standardized Integrated Doses)

 و این نظریه سیستم موجود جهانی را مورد انتقاد قرار داده و آن را اصلاح و استاندارد می‌کند. این برای کشور خیلی مهم است. در کشور باید توجه شود اگر کسی استاد برجسته ‌انتخاب شده است، به او اختیارات و امکانات بیشتر بدهند. اصلا استاد برجسته یا عضو آکادمی بودن همین‌گونه مفهوم پیدا می‌کند که بتواند ایده‌های سازنده خود را در کشور با پشتیبانی پیاده کند. ما باید علمی با مسائل برخورد کنیم و ببینیم که یک استاد در دانشگاه و کشور چه نقشی داشته و دارد و به او کمک کنیم. با مسائل علمی نباید اداری و خشک برخورد کرد.

 

شاید همین مسائل است که باعث می‌شود خیلی از نخبه‌ها و چهره‌های برتر بعد از مدتی مهاجرت می‌کنند.

اولین دوره دکتری را در کشور با چند استاد دیگر برگزار و دانشجویان خوبی تربیت کردیم. تعدادی هستند، ولی عده‌ای رفته‌اند. سعی می‌کنم توصیه‌نامه ننویسم، مگر این‌که دانشجو تعهد اخلاقی و وجدانی بدهد که وقتی کارش تمام شد، برگردد. من با رفتن به خارج از کشور مخالف نیستم. اتفاقا معتقدم که دانشجو باید برود. خانواده‌هایی هستند که داخل خودشان ازدواج می‌کنند و ژنشان بعد از مدتی معیوب می‌شود. به خاطر همین است که معتقدم باید بروند و دنیا را ببینند و علمشان قوت جهانی بگیرد.

من در ابتدا در سال 1345 در مرکز اتمی دانشگاه تهران به‌عنوان مسئول فیزیک بهداشت راکتور شروع به کار کردم و در 21 سالگی تجربیات زیادی کسب کردم و خیلی چیزها دیدم. ولی بعدش در سال 1349 به مرکز اتمی اکریج در آمریکا رفتم که فقط 30 راکتور و شتاب‌دهنده‌های ویژه داشت. درحالی‌که ما فقط یک عدد از این راکتورها را داشتیم. به آن مرکز از نظر علمی مکه فیزیک بهداشت می‌گفتند. در آن مرکز با پدر این رشته کار کردم و برای همین توانستم انگیزه بیشتری برای ادامه کار بگیرم. دانشجویی که از کشور می‌‌رود، ناراحت می‌شوم اگر برنگردد. پس تکلیف  این‌جا چه می‌شود؟ ولی دانشجو می‌بیند فلانی که خارج رفته، استاد فلان دانشگاه معتبر دنیاست. ولی این یکی این‌جا به جایی نرسیده، پس طبیعی است که می‌رود. من 40 سال است کار می‌کنم، این‌جا چی شدم؟ از سه سال پیش که دوباره دعوت به کار شدم، صبح و شب کار می‌کنم و می‌نویسم. در این مدت پژوهش‌های زیادی انجام داده و به چاپ رسانده‌ام!  اما کلا به حساب نمی‌آید. البته من کار نمی‌کنم که کسی به حساب بیاورد. برنامه من این است، از آن لذت می‌برم. افتخارم این است. ولی این‌جا افراد در هر رده‌ای همدیگر را قبول ندارند. گاهی وقت‌ها یک نفر را گیر می‌آوریم و همه جور امکانات به او می‌دهیم، ولی دیگران می‌مانند.

به همین خاطر است که باید تعادل وجود داشته باشد. باید یک اتاق فکر قوی بالای سر باشد و کشتی‌گیرهای علمی‌مان را در کشور درست دسته‌بندی کنیم. بودجه‌هایی که در این حوزه هزینه می‌شود، باید نظام‌مند شود. باید اتاق فکری باشد که ببیند این بودجه کجا و چطور هزینه می‌شود. توانایی‌های ما زیاد است، ولی در دانشگاه امکانات نداریم. بودجه زیادی می‌رود طرفی که نمی‌توانند درست از آن استفاده کنند. نمی‌‌خواهم نتیجه‌گیری کنم، ولی به کار کارشناسی دقیق احتیاج داریم تا درست و پخته‌تر عمل کنیم. بنیاد می‌تواند در این حوزه‌ها خیلی کمک کند. مثلا این امکان فراهم باشد که بتوانیم به دانشجوی دکترایی که با من پروژه انجام می‌دهد، کمک‌هزینه  بدهیم. بالاخره این‌ها هم هزینه‌هایی دارند. باید بتوانم دانشجویی را که با او کار می‌کنم، در پسادکتری به کار گیرم. چون به‌هرحال با او کارهای زیادتری می‌توان انجام داد.

 

البته بعضی‌ها هم هستند که می‌گویند امکانات هست و دانشجوها و جامعه دانشگاهی خودشان انگیزه لازم را ندارند.

هر دو این نظرها که می‌گویند امکانات هست ولی دانشجوها و جامعه دانشگاهی انگیزه ندارند، به نوعی درست است. این دلایل مختلفی  دارد؛ مثلا اگر کسی درست آموزش ندیده و علم نداشته باشد، انگیزه کار علمی و آموزشی را ندارد و دانشجو نیز انگیزه نخواهد داشت. مثال دیگر تامین بودن استاد و دانشجو از هر نظر است و این نیز در شرایط هزینه‌های سنگین زندگی کنونی در اولویت است. در کنفرانسی یکی از عزیزان می‌گفت باید «ثروت را به علم و علم را به ثروت» تبدیل کنیم. عقیده من این است که باید «فکر را به علم و علم را به ثروت» تبدیل کرد. ثروت یک وسیله است و باید آن را درست در اعتلای علم استفاده کرد. ثروت جاهایی می‌رود که درست استفاده  نمی‌شود. باید ببینیم که ثروت به چه کسی داده می‌شود. سه سال پیش دانشگاه 20 میلیون تومان برای تاسیس این آزمایشگاه به من داد. خودم و دانشجویانم می‌‌رفتیم از خیابان جمهوری، پامنار و... وسیله و مواد اولیه ارزان‌تر می‌خریدیم. ما این‌جوری کار می‌کنیم و باید این‌طور بیت‌المال را هزینه کرد. الان در این آزمایشگاه طرح‌هایی اجرا می‌شود که نوآوری‌های جهانی هستند. فکر می‌تواند این کار را بکند، نه ثروت. شما در همین آزمایشگاه ببینید که ثروت نهفته است.

من و دانشجویانم کارهایی می‌کنیم که برای اولین بار در جهان انجام شده است. از طرفی امروزه همه می‌خواهند دکترا بگیرند، ولی تکنسین یا مربی آزمایشگاه جهت تداوم کار نداریم. خب اشتباه همین است. حالا خیلی‌ها دکترا با استاندارد پایین گرفته یا می‌گیرند و جذب محیط‌های آموزش عالی می‌شوند و علم غلط را به دانشجویان می‌آموزند. هر کسی باید خودش را بشناسد و بداند که خدمت می‌کند یا به کشور لطمه می‌زند. با وجود علاقه‌مند بودن دانشجویان، متاسفانه در دوره کارشناسی و ارشد اطلاعات کافی به آن‌ها داده نمی‌شود و اگر می‌خواهی کار درست‌تر انجام شود، باید این‌ها را دوباره در دوره دکتری جبران کنی.

 

فکر می‌کنید توافقی که اخیرا در حوزه‌ هسته‌ای به دست آمده، چقدر می‌تواند در رشد علمی کشور نقش داشته باشد؟‌

باید صبر کرد و دید چه اتفاقی می‌افتد. یکی از وزرا می‌گفتند این‌جوری نیست که بگوییم چون توافق شده، از فردا اقتصاد متحول می‌شود. حرف درستی است. باید رویش کار شود. تا به استاد بودجه و امکانات و وسیله با قیمت متعارف داده نشود، فرد نمی‌تواند کار موثر انجام دهد. البته من معتقد نیستم که فقط وسیله کارساز است. عده زیادی وسیله و امکانات دارند، ولی نمی‌توانند از آن درست استفاده کنند و آن عده‌ای که می‌توانند کار کنند، امکانات ندارند. پس باید روی این مشکل کار شود  و در داخل کشور کمی جابه‌جا شد و فکر کرد. چون تا برنامه‌ریزی صحیح نباشد، رشد ایجاد نمی‌شود. امکانات به افراد به اندازه توان باید داده شود. باید درست از توان افراد استفاده شود. من در سال اخیر رشته مهندسی فیزیک بهداشت را در دانشگاه راه انداختم که قبلا این رشته را نداشتیم. حالا برای این رشته وسایل آزمایشگاهی نداریم.

اگر این امکانات به ما داده شود، فارغ‌التحصیلان ما می‌توانند با فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های جهان برابری کنند. پایان‌نامه‌ها در سطح کشورهای پیشرفته است و با آن‌ها می‌توان روش‌های نوین و مقاله‌های جهانی ارائه داد. ولی نباید فراموش کنیم مقاله و تعداد مقاله نیست که کسی را عالم یا بی‌علم می‌کند. من منتقد داشتن مقاله نیستم، چون خودم قسمت زیادی از  وقتم را صرف مقاله‌نویسی می‌کنم. طرز تلقی ما از مقاله درست نیست. باید ببینیم در مقاله چه چیزی نوشته شده و چه معضلی را در کشور و جهان حل کرده است. من به سه نوع مقاله بها می‌دهم؛ اول آن دسته مقاله‌هایی که معضلی را برای کشور حل می‌کنند و دوم مقاله‌هایی که باعث می‌شوند افراد در سطح جهانی بدرخشند. البته بالاتر از همه مقاله‌هایی هستند که می‌توانند هر دو کار را انجام دهند.

منبع: «ماهنامه سرآمد»

تاریخ انتشار : 1394/02/07
کد : 70436
تعداد بازدید: 11

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601