یکشنبه 4 آبان 1399

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

سکان‌دار، نه پاروزن

دکتر ستاري در زمره مديران پرانرژي و جواني است که حرف‌هاي تازه مي‌زند و سوداي تحولاتي نو، اساسي و بنياني را در زمينه علم و فناوري در سر مي‌پروراند. او و همفکرانش اگر موفق بشوند و مفاهيمي مثل نوآوري و اقتصاد دانش‌بنيان را جا بيندازند آن وقت مي‌شود اميد بست که کشور از وابستگي به منابع نفتي و خام‌فروشي نجات پيدا کرده در مسيري تازه قرار گرفته است. مسيري که مي‌تواند رشد و توسعه همه‌جانبه کشور را تضمين کند.

دکتر ستاري در زمره مديران پرانرژي و جواني است که حرف‌هاي تازه مي‌زند و سوداي تحولاتي نو، اساسي و بنياني را در زمينه علم و فناوري در سر مي‌پروراند.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: دکتر ستاری و همفکرانش اگر موفق بشوند و مفاهيمي مثل نوآوري و اقتصاد دانش‌بنيان را جا بيندازند آن وقت مي‌شود اميد بست که کشور از وابستگي به منابع نفتي و خام‌فروشي نجات پيدا کرده در مسيري تازه قرار گرفته است. مسيري که مي‌تواند رشد و توسعه همه‌جانبه کشور را تضمين کند.

چه چيزي باعث مي‌شود که شما ناراحت و عصباني شويد و تند برخورد کنيد و روزتان تلخ شود؟ اصلا آيا چيزي هست؟

[با خنده]خب کارها وقتي درست پيش نمي‌رود اين اتفاق مي‌افتد. يک بخش از آن داخل سيستم است و يک بخش هم بر مي‌گردد به فرهنگ عمومي، مشکلاتي که بيرون از سازمان است. وقتي که کارها جفت و جور نمي‌شود و درست پيش نمي‌رود باعث مي‌شود که ما مسئله پيدا کنيم. از آن طرف بحث‌هايي که ما مي‌کنيم بحث‌هاي جديدي است و بالاخره احتياج به فرهنگسازي دارد البته ما سيستم معاونت علمي و فناوري را جوري چيده‌ايم که خيلي سبک است و صد و چهل، پنجاه نفر بيشتر نيرو ندارد و تعداد مديرهايش هم محدود است و با توجه به سبکي آن قاعدتا ما نبايد خيلي بوروکراتيک باشيم، اما بالاخره اختلاف سليقه بين مديرها وجود دارد. شايد هم بعضي وقت‌ها دستورهايي که مي‌دهيم اشتباه است يعني آنها نظر ديگري نسبت به موضوع  داشته باشند و نتوانيم روي آن به تفاهم برسيم همين چيزها هم گاهي باعث مي‌شود کارها خوب پيش نرود.

تنبلي هم هست؟ منظورم تنبلي بوروکراتيک است.

در سيستم ما نه. مديرها که همه تمام وقت کار مي‌کنند. در يکي دو رده پايين‌تر بعضي وقت‌ها بحث‌هايي در سيستم داريم ولي ببينيد طبيعت دولت در کشور ما اين است. يعني ما مي‌بينيم حدود 80% از بودجه جاري کشور صرف حقوق و دستمزد مي شود و اين نشان مي دهد که سيستم دولتي خيلي لَخت است. مثلا ما يک آموزش و پرورشي داريم که 5/99 درصد بودجه‌اش صرف حقوق و دستمزد مي‌شود تا کار فکري نوآوري و پژوهش کاربردي. خب عملا وزير يک وزير 200 ميليارد توماني است و براي اينکه بتواند در يک سازمان بزرگ تحول ايجاد کند اينقدر بودجه بيشتر ندارد و شايد بزرگترين کاري که مي‌تواند بکند. همين است که اين مبلغ را از دسترس آن 5/99 درصد ديگر دور بکند و براي خود آموزش و پرورش و تحولاتش خرج کند. در وزارت علوم هم همين است مي‌بينيد که بودجه پژوهشي وزارت علوم نسبت به دانشگاه‌ها اصلا عدد قابل توجهي نيست ما دانشگاه‌هايي داريم که بودجه‌هاي خيلي زيادي دارند در حد چند صد ميليارد تومان، ولي وقتي به آنها مي‌گوييم که يک ميليون تومان پول بگذارند براي فلان پژوهش آموزشي ندارند که بگذارند. چون همه پول دانشگاه براي بودجه‌هاي جاري خرج مي‌شود و اين در حالي است که دانشگاه‌ها هم درصد قابل توجهي از درآمدشان بايد از محل فروش تکنولوژي و قراردادهاي ارتباط با صنعت و امثال اين‌ها تامين شود و خودشان هم سبک‌تر باشند که بتوانند حرکت کنند که اينگونه نيست. قطعا با يک سيستم سنگين نمي‌شود حرکت کرد.

خود شما با توجه به همين نوع مديريت نفتي چقدر فرصت بازنگري داريد به کارها و تصميماتتان؟ فرصت اين را داريد که برگرديد و راجع به خطاها و صواب‌هايتان فکر کنيد؟

من هميشه فکر مي‌کنم که ما تعداد اشتباهاتمان بيشتر از تعداد کارهاي درستي است که انجام مي‌دهيم. اين را بايد قبول کنيم. به هر حال در يک روندي حرکت مي‌کنيم که اشتباهات هم زياد در آن اتفاق مي‌افتد. اين اشتباهات شايد ذاتا و الزاما در دستوري که صادر مي‌شود نباشد منتها وقتي به اجرا مي‌رسد ممکن است يک‌جور ديگر پياده‌سازي ‌شود و يک ‌دفعه ‌بينيم بر عکس آن خواسته اوليه به انجام رسيده. شما مي‌توانيد ببينيد معاونت علمي از ابتداي تأسيسش تا به حال چقدر پول خرج کرده است. منتها اين پول‌ها را براي خودش خرج نکرده. معاونت علمي تنها دستگاهي است که در دستگاه‌هاي ديگر ابلاغ اعتبار مي‌کند، هزينه‌هاي جاري ما تقريبا 3 تا 4 درصد کل بودجه‌مان است.

هيچ دستگاهي در کشور نيست که هزينه‌هاي جاري‌اش حدود 4 درصد باشد. منتها وقتي مي‌بينيم که اثر بخشي اين بودجه‌ها به چه شکل بوده متوجه مي‌شويم که روش‌ها در اجرا خيلي اشتباه بوده و ما دنبال اين هستيم که اين روش‌ها را اصلاح کنيم. يعني ما خودمان خيلي وقت‌ها دامن زده‌ايم به آن تفکر نفتي و در سيستم توقع ايجاد کرده‌ايم، يعني پول دادن بدون نظارت. براي همين ما اول بايد هر بودجه‌اي که اختصاص مي‌دهيم در قبال انجام کاري باشد و رويش نظارت کنيم. از ابتدا که من آمده‌ام پيگيري کردم که اين اتفاق به صورت واقعي بيفتد که ما براي هر بودجه‌اي توافق‌نامه داشته باشيم و مرحله‌اي پرداخت شود. اگر آن دانشگاه يا آن پژوهشکده به تعهداتش عمل نکرد يک جاي ديگر با او حساب کنيم چون اينها همه جا با ما در ارتباط هستند. منتها ايجاد آن تفکر دانش بنيان خيلي سخت است.

ما همين الان انتقادات بسيار زيادي حتي از دوستان‌مان مي شنويم. چرا که همه ما عادت کرده‌ايم در يک اتاقي بنشينيم و براي يک دانشجوي فوق ليسانس يا دکترا پروژه تعريف کنيم، پروژه‌اي که پولش را دولت مي‌دهد. در دانشگاه ظرف دو ساعت برايش پروژه تعريف مي‌کنيم، پروژه‌اي که معلوم نيست صاحبش کيست، سفارش دهنده‌اش کيست سفارش دهنده‌اش مي‌تواند يک بخش مرز دانشي باشد يا مي‌تواند بازار باشد و بعد دو سال يا چهار سال وقت يک جوان را بگيريم و بهترين اوقات زندگي‌اش را بگيريم که دو مقاله اين پکت يک و دو  از آن در بيايد و تا آن مقاله هم چاپ نشود نمي‌تواند دفاع بکند. در واقع صاحب پروژه آن ژورنالي بوده که اين مقاله را چاپ کرده است. چون او را اکسپت کرده. خوب اين سيستم تعريف پروژه‌اي که در دانشگاه‌ها و پژوهشکده‌ها وجود دارد واقعا بايد عوض شود. يعني ما بايد به يک جايي برسيم که پروژه بدون متقاضي تعريف نکنيم.

شما براي عوض کردن اين سيستم آيا نقشه راهي داريد؟

اين فرهنگ عوض نمي‌شود جز اينکه همه‌مان در اين جهت حرکت بکنيم. ما در دانشگاه‌هاي اصلي اين کار را شروع کرده‌ايم در يک سال گذشته فراتر از آن چيزي که من فکر مي‌کردم اتفاق افتاد. به هر حال ببينيد ما يک فرهنگ صد و پنج، شش ساله نفتي داريم. اين فرهنگ همه جا هست. از جمله در دانشگاه‌ها. نه فقط در دانشگاه‌ها که در بانک‌ها و سازمان‌ها و در زندگي روزمره مردم هم همين‌ طور است. خود شما مثلا وقتي يک نفر را مي‌بيني چگونه رويش ارزش‌گذاري مي‌کني؟ مي‌بيني ماشين زير پايش چيست؟ چه خانه‌اي دارد؟ در حساب بانکي‌اش چقدر پول است؟ از ظاهرش مي‌بيني. شما مغز و دانش و نيروي انساني و توانايي فردي و خلاقيت و نوآوري او را نمي‌بيني. در بانک‌ها هم همين‌ طور است. اَسِت فيزيکي مي‌بينند و نگاه نمي‌کنند که طرف استاد دانشگاه است يا چيز ديگري. دانشگاه هم همين است. وقتي که ما پژوهش مي‌کنيم پژوهش را در غالب آزمايشگاه‌هاي شيک وساختمان‌هاي زيبا مي‌بينيم درحالي‌که بهترين و بزرگترين شرکت‌هاي دنيا از يک ساختمان معمولي و يا زير زمين خانه در آمده‌اند و رفته‌رفته رشد کرده‌اند و بيشترشان را هم مديراني اداره کرده‌اند که زير سي سال داشته‌اند.

يعني تولد و پيدايش شرکت‌ها در دانشگاه‌هاست و نطفه‌هايش در دانشگاه‌ها بسته مي‌شود و بعد بيرون دانشگاه رشد و توسعه پيدا مي‌کند. وقتي راجع به دانشگاه صحبت مي‌کنيم داريم راجع به دانشگاهي صحبت مي‌کنيم که قرار است تأثير گذار باشد، اما مشکل بزرگي که من در دانشگاه مي‌بينم اين است که دانشگاه‌ها از ديوارهايشان آن طرف‌تر نمي‌روند. اصلا کدام دانشگاه ما توانسته کوچه کنار دانشگاه را عوض بکند؟ دانشگاه کمتر تعلق خاطري نسبت به فارغ‌التحصيلانش دارد. دانشگاه بايد براي شغل فارغ‌التحسيلانش فکري بکند. اين وظيفه دانشگاه است و حتي جزو آمارهاي دانشگاه هم مي‌آيد که چقدر از فارغ‌التحصيلانش الان شاغل هستند و کار دارند و شرکت دارند. دانشگاه فقط يک ساختمان نيست که ما داخل ساختمان را فقط درست کنيم. دور و بر دانشگاه هم بايد شرکت‌هاي بزرگ مرتبط مستقر شوند. وقتي ما راجع به نيروي انساني صحبت مي‌کنيم يعني از اين دانشگاه ها قرار است طلا بيايد بيرون. آن کسي که دنبال طلاست بايد جلوي دانشگاه منتظر باشد ببيند چه کسي داخل و چه کسي خارج مي‌شود. اگر ما درست تربيت کنيم دانشجوهاي‌مان را و اگر امکانات لازم را در اختيارشان بگذاريم، اگر بتوانيم نوآوري را توسعه بدهيم، اگر بتوانيم به جوانان اطمينان کنيم و اگر عقايدشان را سرکوب نکنيم و اگر پروژه‌هاي درست برايشان تعريف بکنيم آن‌وقت است که ارزش واقعي دانشگاه معلوم مي‌شود.

بزرگترين مشکلي که من در پژوهش کشور مي‌بينم اين است که بارها گفته‌ام که من در يک سال گذشته به اين نتيجه رسيده‌ام که ما پژوهش‌مان مشتري ندارد. اصلا ما حق نداريم براي خودمان يک مشتري فرضي که عمدتا يک ژورنال خارجي است درست بکنيم و بگوييم که بيا و اين را تحويل بگير. اين دانشجو تا بيايد مقاله‌اش اکسپت شود اجازه دفاع به آن داده نمي‌شود. خب اين چه مشتري است که ما داريم؟ بحث پژوهش مرز دانشي يا غير مرز دانشي نيست؛ هر پژوهشي بايد مشتري داشته باشد. بله خيلي کارها هم مرز دانشي است و مشتري خودش را دارد. صنايع دفاعي هم مشتري خودش را دارد.  لذا از اين پس ما بنياد علم ايران را مي‌گذاريم به عنوان مشتري اصلي بحث پژوهش‌هاي مرز دانشي که در واقع استراتژي کلان پژوهش کشور را هدايت مي‌کند به سمت آن پروژه‌هاي اصلي.

آقاي دکترهمه اينها که مي‌فرماييد موکول به اما و اگر است و اين اما و اگر هم موکول مي‌شود به يک تصميم بزرگ و سختي که در حد کلان، مديران کشور و مردم بايد بگيرند. شما در اين مدت فکر مي کنيد الان جامعه ما به اين حد از بلوغ رسيده که اين تصميم را بگيرد ؟

راهي جز اين نداريم الان بودجه نفت تقريبا سي درصد بودجه عمومي کشور است. خوب همين فشارها باعث شده که کشور به سمت اين برود که يک محل درآمد ديگري هم بايد داشته باشد و به سمت اين برود که به بخش خصوصي اهميت بدهد به سمت اين برود که دنبال بيزينس‌هاي جديد بگردد. اقتصاد دانش‌بنيان تنها راه حرکت کشور است. شما توسعه‌هاي دهه شصت تا هفتاد را ببينيد چه بلايي سر کشور آورده؟ يک زماني ما فکر مي‌کرديم کارخانه فولاد بزنيم يا سيمان بزنيم که اساس آن هم باز منابع زير زميني بود. چه فرقي مي‌کند که پالايشگاه نفت بزنيد يا کارخانه فولاد؟ بالاخره آن هم يک سنگ آهني مي‌خواهد که جزو منابع زير زميني شماست و شما فراوري‌اش مي‌کنيد و تبدليش مي‌کنيد به ماده خام. بقيه‌اش همين است فکر مي‌کرديم اينها را اگر بگذازيم زندگي مردم بهتر خواهد شد.

الان زندگي مردم البته در خيلي زمينه‌ها پيشرفت کرده ولي آيا الان اين وضع هوايي که ما داريم، محيط زيستي که داريم، آبي که داريم و بقيه موارد بهتر شده؟ يکي از وزرا مي‌گفت سال اول انقلاب سازمان جنگل‌ها و مراتع مي‌گفتند که جنگل‌ها و مراتع را ندهيم دست کشاورزها در آن گندم بکارند. ما آن موقع مي‌گفتيم که ملت گرسنه‌اند، اين حرف‌ها چيست؟ برويد هرچه مرتع است بدهيد که گندم بکارند، جو بکارند. حال آنکه اين مرتع موجود زنده است و نبايد به‌همش ريخت اگر به‌همش بريزي آن‌وقت روي هر چيز تاثير مي‌گذارد. ما آن موقع نمي‌فهميديم اين چيزها را ولي الان که مي‌فهميم. الان مي‌فهميم اگر هر تغييري در محيط زيست ايجاد بکنيم بيست سال بعد چوبش را مي‌خوريم و خيلي بد هم چوب مي‌خوريم. چيزهايي که ما مي‌خواهيم اقتصاد دانش‌بنيان است.

ما داريم راجع به اقتصادي صحبت مي‌کنيم که ايجاد اشتغال مي‌کند آن هم  از طريق حذف دودکش نه زدن دودکش و از طريق ايجاد و نگه‌داشت آب نه از طريق هدر دادن آب. مثلا استان اصفهان را شما نگاه بکنيد اين استان الان ظرفيت اينکه يک دودکش ديگر در آن زده شود را ندارد يک کارخانه‌اي که بخواهد يک متر مکعب در آن آب مصرف شود را ندارد. پس اين استان مي‌خواهد چگونه اشتغال ايجاد کند؟ ما چرا روي استارت‌آپ‌ها تاکيد مي‌کنيم؟ چون استارت‌آپ‌ها حول يک مشکل درست مي‌شوند. يعني استارت‌آپ درست مي‌شود که يک مشکل را حل کند. مثلا آلودگي هوا يا بحث آب يا بحث کشاورزي و...  ما حق نداريم در يک اتاق بنشينيم و جلسه دفاع از پروژه بگذاريم و دور هم جمع شويم و براي دانشجو کف بزنيم که دو سال، سه سال، چهار سال عمرش را گذاشته روي پروژه و بعد خودمان يک مشتري فرضي در ذهنمان درست کنيم.

ما الان چهار و نيم ميليون دانشجو داريم. اين عدد را به هر خارجي که بگوييد تعجب مي‌کند فکر مي‌کنم جزو ده تا کشور اول دنيا هستيم با اين تعداد. مثلا ژاپن دو و نيم ميليون جمعيت دانشجو دارد و صد و چهل ميليون جمعيت دارند. جمعيت‌شان تقريبا نزديک به دو برابر ماست. يک کشور صنعتي هم هست. چرا ما به اينجا رسيديم؟ به خاطر اين است که مي‌خواستيم فقط مدرک بدهيم دست مردم آن هم براي استخدام در دولت.

ما يک مشکل جدي که داريم همين است که اتاق فکر به معناي واقعي‌اش نداريم. کار دست آدم‌هاي اجرايي است، آدم‌هاي اجرايي هم نه توقع فکر ازشان مي‌رود نه اصلا فرصت‌ فکر کردن را دارند. شما خودتان کارهاي اجرايي کرده‌ايد و مي‌دانيد که هر چه قدر هم وقت بگذاريد براي کارهاي اجرايي‌تان کم است. يعني هر چقدر کارتابل امضا کنيد باز کارتابل هست هر چقدر سفر برويد باز بايد برويد. ما نياز به فکر و تامل و درنگ داريم، آيا براي اين فکري کرده‌ايد؟

طبيعت دولتي که هتفتاد هشتاد درصد بودجه‌اش مي‌رود در بودجه جاري اين است که کارهاي جاري غلبه بر کارهاي فکري دارد. يعني شما ببينيد وزراي ما همه درگير کار جاري هستند يک سيستم لَخت خيلي سنگين زير دست‌شان است که هر روز يک مشکلي دارند و بايد بنشينند و خودشان آن را حل و فصل کنند. متاسفانه سيستم طوري است که همه چيز بر مي‌گردد به رئيس و او بايد تائيد کند يا امضا کند و يا مجوز صادر کند. سيستمي که اينقدر درگير کار جاري است کمتر مي‌تواند فکر بکند. اما حسن معاونت علمي اين است که درگير امور اجرايي نيست. اصلا دليل اينکه آقا هم اينقدر روي اين معاونت حساس هستند اين است که اينجا شايد تنها جايي در کشور باشد که بشود در آن فکر کرد. يعني ما به خاطر اين که يک سيستم کوچک و سبک و راحتي داريم که همه جا، جا مي‌شويم، در هر روزنه‌اي بين وزارتخانه‌هاي مختلف جا مي‌شويم، مي‌توانيم فکر کنيم. ما جايي هستيم که راجع به ديگران هم داريم فکر مي‌کنيم چون داريم ابلاغ اعتبار هم به اين و آن مي‌کنيم.

يعني شما خودتان را خيلي درگير کارهاي اجرايي نکرده‌ايد؟

بالاخره من هم بايد کارهايي را انجام بدهم ولي واقعا از لحاظ کلي ما اينجا مشکلات جاري بقيه نهادها را نداريم و مشکلات و حواشي سياسي‌مان هم کمتر است. ما قرار است که جهت گيري علمي کشور را تعيين بکنيم در نتيجه بايد از تمام گروه‌هاي سياسي فاصله بگيريم و آدم‌هاي سياسي هم در سيستم نداشته باشيم چون ما داريم کار علمي مي‌کنيم. ستادهاي ما محلي براي فکر کردن در حوزه‌هاي مختلف است. بهترين و متخصص‌ترين افراد دور هم جمع مي‌شوند بدون اينکه تعلق ساختاري به ما داشته باشند و مي‌نشينند راجع به آينده نانو، بيو، سلول‌‌هاي بنيادي، هوا و فضا و... در کشور تصميم مي‌گيرند. اين اتاق فکر است که کار مي‌کند. مثلا ما وقتي راجع به بيوتکنولوژي صحبت مي‌کنيم از وزارت کشاورزي و از پژوهشکده‌ها هستند، از وزارت بهداشت هستند، از وزارت نفت حتي هستند و خودشان تصميم مي گيرند. من به عنوان رئيس ستاد تابع تصميمات آنها هستم من وظيفه‌ام اين است که از لحاظ اجرايي محيطي آماده بکنم که اينها بتوانند در آن محيط کار کنند.

يک مشکلي در بنياد و در فضاي علمي کشور هست که به نظرم افراد نخبه و دانشمند را به زينت‌المجالس تبديل کرده‌اند و حتي پز آنها را مي‌دهند و علم را از مرتبه‌اش پايين مي‌آورند.

ما اگر به همان بحث نفتي برگرديم آن‌وقت مي‌بينيم که نخبه نفتي هم داريم. نخبه نفتي سيستم شناسايي ما در بنياد است الان. يعني يک نفر مراجعه مي‌کند به بنياد و مي گويد اين مدارک من است و من نخبه هستم و شما تائيد کنيد که من نخبه هستم. اين تفکر تفکر نخبه نفتي است؛ عوض اينکه ما شناسايي بکنيم به عنوان بنياد. و بعد ما مي‌آييم يک سيستم شناسايي خودمان مي‌گذاريم به جاي اينکه از سيستم هاي موجود استفاده بکنيم. مثلا به جاي اينکه از وزارت آموزش و پرورش استفاده بکنيم، به جاي اينکه از خود دانشگاه‌ها استفاده بکنيم، براي شناسايي مي‌آييم خودمان يک دفتري مي‌زنيم و مي‌گوييم ملت مراجعه کنند وبراي اينکه نخبه شوند بايد اين مدارک را ارائه دهند. اگر اين مدارک را ارائه دادند و ما تائيد کرديم آن‌وقت اينها نخبه هستند. بعد اينها به ما مي‌گويند که به ما يک کارتي بدهيد يک شماره صنفي بدهيد که مثلا شماره نظام فلان بشود نظام نخبگي من. در قبال اين کارت هم اين تسهيلات را به من بدهيد و گرنه من مي‌گذارم و مي روم خارج از کشور. اين ديدگاهي بوده که در بنياد داشته حاکم مي‌شده و ما جلويش را گرفته‌ايم و مي‌خواهيم شناسايي را بدهيم دست دانشگاه و دست آموزش و پرورش.

تفکرات را بايد درست کنيم. سيستم را بايد درست کنيم. نبايد خود ما هم بشويم يک سازماني که عريض و طويل است و همه جا دفتر دارد و کلي آدم دارد در کشور. اين تفکر غلط است ما از امکانات کشور مي‌توانيم استفاده کنيم براي اينکه شناسايي بکنيم. در توانمندسازي هم همين است که از امکانات کشور بايد درست استفاده بکنيم. يک تفکر غلطي که در اين سال‌ها در آموزش و پرورش بوده و در ساير مراکزي که ما يک نفر را از سيستم و بقيه دانش‌آموزان جدا مي‌کنيم و با اين کار باعث مي‌شويم که او اصلا در جامعه نباشد و نداند که چه اتفاقي دارد مي‌افتد. در حالي‌که او بايد در اين جامعه زندگي کند، کار کند، حرکت کند، درس بخواند. نمي‌توانيم جدايش کنيم. ما در طرح شهاب دنبال اصلاح اين سيستم هستيم ولي به هر حال آن چيزي که مهم است اين است که اين تفکر نفتي را اجازه ندهيم وارد بنياد بشود. بنياد هم نبايد به اين سمت حرکت بکند بنياد وظيفه‌اش شناسايي و توانمند‌سازي است.

آقاي دکتر همکاران شما در بنياد و اينجا چقدر با شما همدلي دارند؟

چند تاشان دارند و چند تاشان ندارند. يعني اين تفکر روز اول هم موافق و مخالف در سيستم زياد داشت. در شوراي نخبگان هم من مطمئن هستم اختلافاتي روي اين نوع تفکرات داريم. يکي از دلايل هم خودخواهي است. خودخواهي چرا؟ چون من پول دارم. من الان بزرگترين مسئله‌ام در بنيادهاي استاني همين است. بنيادهاي استاني از من انتقاد مي‌کنند که چرا نمي‌گذاريد من نيرو بگيرم؟ چون من مي‌دانم بزرگ که بشويم ديگر نمي‌توانيم جمع بکنيم. قرار نيست که بنياد نخبگان هم بشود جايي که نود درصد بودجه‌اش صرف بودجه جاري بشود و ما حقوق بدهيم که براي‌مان شناسايي بکنند يک عده‌اي را و حقوق بدهيم تا توانمند سازي بکنند و حقوق بدهيم تا کارهاي ديگر بکنند و حقوق بدهيم همايش برگزار بکنند. قرار نيست اين کارها را بکنيم. ما قرار است يک سازمان کوچک و چالاکي باشيم که بتوانيم سازمان‌هاي اين کشور را هدايت بکنيم.

مگر چقدر ما بودجه داريم؟ ولي ما بايد نقش سکان‌دار را بازي بکنيم به جاي اينکه پاروزن شويم. اگر ما هم پارو بزنيم موقع پارو زدن هرکدام‌مان به يک طرف پارو مي‌زنيم. يعني وقتي سکان ول است هر کي زورش بيشتر باشد درثانيه بيشترمي‌رود آن طرف ديگر. يک ثانيه بعد آن يکي زورش بيشتر مي‌شود مي‌کشد آن طرف. اين است که ما بايد سکان دار اين قايق باشيم. همکاران ما قطعا خيلي‌هايشان اين اختلاف نظر را با ما دارند ولي بايد درست شود. اين روح حاکم بر کارهايي است که در بنياد دارد اتفاق مي‌افتد. 

منبع: «ماهنامه سرآمد»

تاریخ انتشار : 1394/01/05
کد : 70336
تعداد بازدید: 286

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601