یکشنبه 30 اردیبهشت 1397

بنیاد ملی نخبگان

بنیاد نخبگان استانها

بنیاد نخبگان استانها

پیوندها

سر جاي خودتان نايستيد!

عدم حضور رقيب باعث مي‌شود یک شرکت آن‌قدر که بايد و شايد به رشد و توسعه خود توجه نکند، رقابت باعث مي‌شود شما دائم در تکاپو باشيد و خودتان را هميشه جلوتر ببريد و بيشتر ارتقا دهيد و سر جاي خودتان نايستيد.

عدم حضور رقيب باعث مي‌شود یک شرکت آن‌قدر که بايد و شايد به رشد و توسعه خود توجه نکند، رقابت باعث مي‌شود شما دائم در تکاپو باشيد و خودتان را هميشه جلوتر ببريد و بيشتر ارتقا دهيد و سر جاي خودتان نايستيد.

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد ملی نخبگان: کارآفرين‌هايي که در حوزه صنايع مخابراتي فعاليت مي‌کنند قطعا با نام «صنايع ارتباطي آوا» آشنا هستند؛ شرکتي که نه فقط در جشنواره‌هاي خوارزمي، شيخ بهايي يا جشنواره ملي فاوا موفق عمل کرده، بلکه کارآفرين برتر سال 93 نيز بوده است و توليد يک محصول مخابراتي براي يکپارچه‌سازي ارتباطات مخابراتي در کشور جزو افتخاراتش محسوب مي‌شود. اين شرکت که تا امروز توانسته پا به پاي برندهاي خارجي در بازار رقابت کند و از شتاب کم‌نظير اين حوزه در به روزرساني محصولات و خدمات عقب نماند، حاصل جرقه‌اي است که در ذهن چند دانشجوي دوره کارشناسي رشته مهندسي کامپيوتر زده شده و در طي چهارده سالي که از تاسيسش مي‌گذرد، نشان داده که پيوند صنعت و دانشگاه کاري غيرممکن نيست. دکتر انوشيروان مرات، مديرعامل صنايع ارتباطي آوا، در گپ و گفتي کوتاه از راز و رمز مديريت يک شرکت دانش‌بنيان، آن هم از نوع موفقش، برايمان مي‌گويد و لابه‌لاي صحبت‌هايش تاکيد مي‌کند که «در شرکت‌هاي فناور، نقش مدير نقش يک تسهيل‌گر است که عمده وظيفه‌اش مهيا کردن زيرساخت‌ها و شرايطي است که نخبگان شرکت بتوانند ايده‌هاي خودشان را پياده کنند. در شرکت ما هم همه موفقيت‌هايي که به دست آورده‌ايم حاصل تلاش نيروهاي نخبه‌مان در بخش‌هاي مختلف فني و بازرگاني تا ستادي است».

چه مي‌شود که يک دانشجوي سال دوم رشته کامپيوتر يک‌دفعه تصميم مي‌گيرد سراغ حوزه‌اي برود که تا آن زمان تقريبا در ايران ناشناخته بوده و کمتر کسي سراغش رفته است و بر اساس اين تصميم يک شرکت تاسيس مي‌کند و موفق هم مي‌شود؟

سال 78 يا 79 بود که تازه بحث اينترنت و ارتباطات اينترنتي در سطح عمومي در ايران مطح شد و تا پيش از اين، فقط دانشگاه‌ها مجهز به اينترنت بودند. در آن سال وزارت ارتباطات به شرکت‌هاي خصوصي مجوز داد که شروع به ارائه خدمات اينترنتي در سطح عمومي کنند و اين بحث و اين نياز از آن‌جا شکل گرفت و خيلي هم تقاضا برايش زياد بود.

به طور کلي، مسائل مرتبط با ارتباطات جزو چيزهايي است که ممکن است در ابتدا لوکس به نظر برسد ولي بارها و بارها ثابت شده که بعد از مدت کوتاهي همان کالا يا خدمت لوکس به شدت در جامعه تقاضا پيدا مي‌کند و جزو نيازهاي مهم انسان‌ها مي‌شود به طوري که حاضرند انواع هزينه‌ها را براي داشتنش بکنند؛ مثل موبايل که ابتدا يک سرويس لوکس و گران‌قيمت بود و به نظر مي‌رسيد مال عده خاصي از مردم است ولي الان به يک فناوري کاملا فراگير تبديل شده و هر کسي از هر قشري حداقل يک خط موبايل دارد. اينترنت هم در آن زمان به همين شکل بود و يک‌دفعه تقاضا به صورت انفجاري براي اين خدمت بالا رفت.

از طرف ديگر، سرويس‌دهنده‌هايي که مي‌خواستند به مردم سرويس اينترنتي بدهند به يک‌سري تجهيزات و فناوري‌ها نياز داشتند که در آن زمان تخصصش در ايران نبود. منظور بحث تجهيزات تحت شبکه و آي‌پي و سرورهايي است که تحت اين سيستم کار مي‌کنند. من از قبل که دانشگاه تازه مجهز به اينترنت شده بود، چند سالي در اين زمينه کار کرده بودم. اصلا از دوران دبيرستان خيلي علاقه‌مند به اين مسائل بودم و تجربه کاري داشتم. يکي از دوستانم هم در آن زمان در مرکز اينترنت دانشگاه کار مي‌کرد و به اصطلاح خوره اين جريانات بود و تجربه خوبي هم در زمينه سيستم‌هاي مبتني بر شبکه داشت. خب، ما ديديم اين نياز در جامعه به وجود آمده و ما هم که بلديم اين کار را انجام بدهيم، پس چرا اين کار را نکنيم؟

اين‌که مي‌گويم نياز در بازار زياد بود به اين خاطر است که در آن زمان شرکت‌ها و آي‌اس‌پي‌هاي زيادي بودند که مي‌خواستند اين تجهيزات و سيستم‌ها را راه‌اندازي کنند و از آن طرف افراد زيادي هم اين کار را بلد نبودند و اين براي ما يک امتياز بود. اما يکي، دو سال که گذشت، احساس کرديم کار حالت روتين و يکنواخت پيدا کرده و ديگر نوآوري و خلاقيتي در آن نيست. به هر حال، کار ما در آن زمان فني بود که بلد بوديم و زودتر از بقيه با آن سر و کله زده بوديم ولي خب، اين روند بالاخره تکراري مي‌شود. يعني هر بار يک شرکت جديد از ما تقاضاي محصول داشت و ما تجهيزات را مي‌فروختيم و برايشان مشتري‌ها را راه مي‌انداختيم. اين مساله خيلي زود ما را خسته کرد چون با روحيه‌اي که در آن سن داشتيم، همخواني نداشت. بنابراين شروع به گشتن دنبال موضوعات مختلفي کرديم که ببينيم با استفاده از اين دانش و تجربه که آن موقع داشتيم، چه کار مفيدتري مي‌توانيم انجام دهيم.

و به همين خدمات و محصولاتي رسيديد که در حال حاضر داريد؟

بله، مي‌توانم بگويم که از سال 80 به بعد تمام فعاليت سيستم‌هاي مخابراتي در ايران مبتني بر فناوري وب بوده است که جرقه‌اش هم بر مبناي يک نياز داخلي در شرکت خودمان زده شد.

چطور؟

در دفتري که آن زمان داشتيم، همه بچه‌ها کاربلد شبکه بودند و همه‌شان مهندس کامپيوتر. يعني کسي که در فاز مهندسي مخابرات به معناي سنتي آن يعني برق و الکترونيک کار کرده باشد، نداشتيم. ما ديديم براي ارتباطات داخلي خودمان در دفتر مجبوريم از تجهيزات جنبي استفاده کنيم در حالي که منطقا زيرساخت کار در شرکت خودمان وجود داشت. ما اصلا فناوري جديدتري را در اختيار داشتيم پس اين سوال برايمان به وجود آمد که چرا از همين زيرساخت استفاده نکنيم و ارتباطات تلفني داخل دفتر خودمان را درست نکنيم.

اين بحث مال زماني است که در ايران خيلي رايج نبود همه در دفاترشان زيرساخت شبکه اينترنتي داشته باشند در حالي که ما آن زمان اين زيرساخت را داشتيم و اتفاقا کامل و مفصلش را هم داشتيم چون اصلا موضوع اصلي کار ما مبتني بر همين زيرساخت بود. اما اين فناوري قديمي‌تر را نداشتيم که بتوانيم براي تلفن چنين شبکه‌اي را به وجود بياوريم اما از نظر منطقي امکان ايجاد اين شبکه و زيرساخت فراهم بود. ما هم دست به کار شديم و اين سيستم را براي استفاده داخلي خودمان طراحي کرديم و در اجرا هم درست و کامل بود.

بعد هم ديديد که سيستم جالبي است و تصميم به فروشش گرفتيد!

بله. به هر حال ما اين زيرساخت را براي تلفن ايجاد کرده بوديم و احساس مي‌کرديم که شايد باقي سازمان‌ها هم بخواهند از همين تکنولوژي استفاده کنند که نياز مخابراتي‌شان رفع شود. اولين مشتري‌مان هم يکي از دانشگاه‌ها بود که توانستيم نظر مسئولانش را در مورد سيستم جلب کنيم و همين که محصول را آن زمان در ظرفيت بالا از ما خريد، خيلي تاثير زيادي روي کارمان گذاشت و مشوق خوبي برايمان بود چون احساس کرديم که پس حتما نياز به اين سيستم در بازار هست و ما به بيراهه نمي‌رويم. اين‌که همان اوايل کار يک مشتري مهم پيدا کرديم که محصول را با ظرفيت دو هزار شماره از ما خريد واقعا تشويق خوبي بود. البته حالا هم که حدود چهارده سال از آن زمان مي‌گذرد، همچنان هزار و دو هزار شماره ظرفيت بالايي محسوب مي‌شود.

چطور شرکت را راه انداختيد؟ با چقدر هزينه؟ بالاخره شما دانشجو بوديد و قطعا سرمايه زيادي براي هزينه کردن در اين زمينه نداشتيد.

شايد باورتان نشود، ولي ما تقريبا با سيصد هزار تومان شرکتمان را تاسيس کرديم. خود من شخصا کار طراحي يک نرم‌افزار را براي سازماني انجام داده و صد هزار تومان دستمزد گرفته بودم. پنجاه هزار تومان هم از پدرم قرض کردم و شريکم هم که آن زمان در دانشگاه شاغل بودند، صد و پنجاه هزار تومان آوردند و در مجموع با سيصد هزار تومان شرکت را راه انداختيم. اولين کارکنان شرکت هم همکلاسي‌هاي من در دانشگاه بودند که شناخت نسبي از آن‌ها و استعدادها و توانايي‌هايشان داشتم. شما وقتي در دانشگاه هستيد، دانشجوهاي سال‌هاي پايين‌تر يا بالاتر را در رشته خودتان مي‌شناسيد و مي‌بينيد که چه کساني به اين قبيل کارها علاقه دارند. مي‌دانيد که بعضي از دانشجوها هستند که صرفا تئوري کار مي‌کنند و علاقه قلبي و ذوق و شوق واقعي به رشته‌شان ندارند. شما وقتي با دانشجوها مراوده مي‌کنيد، خيلي زود به اين مساله پي مي‌بريد که کدام آدم‌ها از کدام جنس هستند. در زمان دانشجويي کساني را ديده بودم که واقعا به اين کار علاقه داشتند و مي‌توانستند کار عملي انجام دهند بنابراين با آن‌ها صحبت کرديم و هفت، هشت نفر از همکلاسي‌ها را جمع کرديم تا در شرکت ما شاغل شوند. اما به مرور که کار جدي‌تر و گسترده‌تر شد، مجبور شديم از نيروهاي تمام‌وقت استفاده کنيم. نيروهاي دانشجويي پاره‌وقت هستند و ايام امتحانات و... نمي‌شود روي آن‌ها حساب کرد. بنابراين به تبع شرايط شرکت که رشد پيدا کرده بود و اين‌که تعهداتمان به مشتري‌ها سنگين‌تر و حجيم‌تر شده بود، به سمت استفاده از نيروي‌هاي تمام‌وقت رفتيم که مي‌توانستند اختصاصي روي کار وقت بگذارند.

هنوز هم با دانشجوها کار مي‌کنيد؟

کم.

چرا؟ به همين دليلي که توضيح داديد؟

بله. البته نيروي دانشجو داريم؛ ولي دانشجوهاي مقطع فوق‌ليسانس که فراغت بيشتري براي رسيدگي به کار دارند.

شرکت شما يک شرکت دانش‌بنيان است و از ابتدا وارد حوزه‌اي شده که نمونه‌اش تا قبل از آن در کشور وجود نداشته. قطعا هم سعي شما اين بوده که از نيروهاي نخبه در اين حوزه استفاده کنيد. اما چطور تيم‌سازي کرديد و اين نخبه‌ها را کنار هم نگه داشتيد و مديريتشان کرديد چون به نظر نمي‌رسد اين مساله خيلي کار ساده‌اي باشد؟

تامين منابع مالي، تامين سرمايه و خيلي از مسائل ديگر اهميت خودشان را در بحث بازار و جذب مشتري و... دارند ولي به نظرم براي شرکت دانش‌بنيان اصل قضيه همين تيم‌سازي است که شما به آن اشاره کرديد. يعني اين‌که چطور نفرات نخبه را جذب کنيم و چطور حفظشان کنيم چون به نظر من، حفظ کردن اين نيروها بعضي وقت‌ها حتي از جذب کردن آن‌‌ها هم سخت‌تر است.

نيروهاي يک شرکت دانش‌بنيان معمولا خلاق و نخبه هستند که از نظر فکر و استعداد و توانمندي جزو طبقات بالاي جامعه محسوب مي‌شوند. طبيعي است که کار کردن با اين افراد روش مديريتي خاص خود را مي‌طلبد و - به عنوان مثال - با مديريت کردن کارگران يک کارخانه خيلي متفاوت است. در کارخانه شما با کساني سر و کار داريد که تخصص کميابي ندارند و نوع فعاليتي که آن‌جا انجام مي‌شود کارگر‌محور است؛ به عبارتي، نياز به خلاقيت و نوآوري خاصي وجود ندارد. پس مديريت در اين حوزه با يک شرکت دانش‌بنيان خيلي متفاوت است چون شما خلاقيت و نوآوري را که نمي‌تواني با اجبار ايجاد کني يا برايش يک حد از پيش تعيين شده مشخص کني که قابل اندازه‌گيري باشد. در يک کارخانه، کارگر قرار است 8 ساعت کار کند و مثلا تعدادي محصول را بسته‌بندي کند. خب، شما مي‌گوييد ما اندازه‌گيري کرديم و ديديم که بسته‌بندي هر محصول 3 دقيقه طول مي‌کشد و بايد طي 8 ساعت فلان قدر محصول بسته‌بندي شده باشد و بعد اندازه‌گيري کنيم که کارگر کارش را چطور انجام داده است. اما خلاقيت اين‌جوري نيست. يعني ما نمي‌توانيم به نيروي‌مان بگوييم که طي 8 ساعتي که اين‌جا هستي بايد اين ميزان خلاقيت به خرج دهي!

چطور اين مساله را مديريت کرديد؟

يکي از اولين مسائلي که بايد در اين زمينه به آن توجه شود، اين است که بفهميد چه مسائلي براي اين افراد ارزش است. مسائل مالي بخش آسان کار است و قسمت سخت کار اين است که ببينيم چه چيزي واقعا براي اين افراد ارزش محسوب مي‌شود. گاهي وقت‌ها نکات کوچک و پيش پا افتاده‌اي هست که مي‌تواند تاثير زيادي روي افزايش کارايي و تمايل افراد به کار کردن داشته باشد. به نظرم اين افراد از نظر تيپ کاري و ويژگي‌هاي شخصيتي تا حدودي شبيه کساني هستند که کارهاي هنري انجام مي‌دهند. اين‌ها آزادي عمل بيشتري لازم دارند و شما نمي‌توانيد ساعات کاري خاصي را برايشان معين کنيد يا شرايط را براي حضور و رفت و آمد و... آن‌ها خيلي خشک در نظر بگيريد. بنابراين بايد بگذاريد در اين فاکتورها که تاثيري روي خروجي نهايي ندارد و جزو شرايط جنبي کار است، کمي قدرت مانور بيشتر داشته باشند و آن‌طور که مي‌خواهند و ميل خودشان است کار را جلو ببرند.

يک مساله خيلي مهم ديگر که به نظرم کليد اين قضيه است، اين است که شما به عنوان مدير به نحوي کار را جلو ببريد که اشخاص ثمره کار خودشان را ببينند چون به نيروهاي شما احساس مفيد بودن مي‌دهد. چرا خيلي از نخبه‌هاي ما مهاجرت مي‌کنند؟ چون وقتي اين‌جا هستند احساس مفيد بودن ندارند. اگر شما بتوانيد اين احساس را در آن‌ها ايجاد کنيد که وقتي که صرف کرده و محصولي که توليد کرده‌اند نيازي از کشور را برطرف کرده يا به درد کسي خورده است، اثر بسيار مثبتي بر ذهنشان مي‌گذاريد و باعث مي‌شويد که براي ادامه کار انگيزه خيلي زيادي پيدا کنند.

به بحث مهاجرت نخبه‌ها اشاره کرديد و اين‌که در مملکت خودشان احساس مفيد بودن ندارند. به نظرتان چرا اين احساس در آن‌ها به وجود نمي‌آيد يا چه اتفاقي مي‌افتد که به اين‌جا مي‌رسيم؟

نکته‌اي که به نظرم خيلي موقع‌ها پيش مي‌آيد و باعث مي‌شود افراد نتوانند ثمره کار خود را ببينند يا حس مفيد بودن بهشان دست بدهد، اين است که در انتظاراتمان از کاري که داريم انجام مي‌دهيم، دچار افراط و تفريط مي‌شويم. من رشته خودم را مثال مي‌زنم که تجهيزات مخابراتي است. شما در اين حوزه فلان شرکت غول را مي‌بينيد که خيلي از نيروهاي نخبه دنيا از کشور خودشان مهاجرت کرده‌اند که به اين شرکت بپيوندند و محصولاتشان همه جا عرضه مي‌شود و... برخورد افراد با چنين چيزي دو نوع است. يک عده به نظرم مرعوب فضا مي‌شوند و مي‌گويند ما که هيچ‌وقت نمي‌توانيم به فلان شرکت برسيم يا به عمر ما که چنين کاري قد نمي‌دهد و...  اين به نظرم خيلي اشتباه بزرگي است. خود من در اين موارد اين‌جوري به قضيه نگاه مي‌کنم که مگر آن تشکيلات يا تاسيسات يا سازماني که آن‌جا به وجود آمده و بازار دنيا را گرفته، از روز اول پيدايشش مجموعا چقدر زمان برده است. اين کار به خصوص در حوزه‌ هاي‌تک زمان خيلي زيادي نمي‌برد. يعني اين‌جور نيست که فلان شرکت ‌هاي‌تک چند صد سال قدمت داشته باشد. شايد حتي در اين حوزه ببينيد که فلان شرکت فقط بيست تا بيست و پنج سال است که از زمان پيدايشش مي‌گذرد.

حتي بعضي اوقات اين زمان کمتر هم هست و آدم‌هايي هم که اين کار را انجام داده‌اند، از مريخ که نيامده‌اند بلکه مثل خودمان هستند. ما هم که خوشبختانه کمبودي از نظر بهره هوشي و استعداد و... نداريم که مرعوب شويم و فکر کنيم رقابت با فلان شرکت يا رسيدن به فلان جايگاه مطلقا دست‌نيافتني است. به نظرم اين بزرگ‌ترين اشتباه است و ناشي از اين است که کوتاه‌مدت به مسائل فکر مي‌کنيم در حالي که در اين مسير بايد کمي صبر و حوصله داشت. شما قطعا طي دو سال نمي‌توانيد به غول دنيا برسيد ولي اصلا چرا دو ساله فکر مي‌کنيد؟! مگر نه اين‌که از قديم گفته‌اند «رهرو آن است که آهسته و پيوسته رود»؟! بنابراين از اول بايد با حوصله بيشتر و با ديد وسيع‌تر به موضوع نگاه کرد. واقعا هيچ «نشد»ي در اين فرايند وجود ندارد و تجربه اين را به من نشان داده است. حالت مقابلش هم اين است که بعضي‌ها وقتي وارد حوزه‌اي مي‌شوند و تا حدي موفقيت کسب مي‌کنند - به اصطلاح - جوگير مي‌شوند و فکر مي‌کنند که در زمان بسيار کوتاهي مي‌توانند جهان را فتح کنند. ايرادش چيست؟ ايرادش در ادامه کار است چون اولش خوب است و انرژي و انگيزه زيادي هم پيدا مي‌کنند ولي به سرعت با يأس و سرخوردگي مواجه مي‌شوند چون با اين ديد شروع کرده‌اند که ما قطعا ظرف دو سال ديگر مي‌توانيم دوشادوش فلان برند جهاني باشيم و آن را کنار بگذاريم. چنين تفکري قطعا غيرواقعي است. اين افراد هم يک سال و دو سال اول عالي کار مي‌کنند اما پس از آن افت مي‌کنند و تيمشان دچار يأس مي‌شود.

در مصاحبه‌اي شما گفته بوديد در مناقصه‌هايي که شرکت مي‌کنيد هيچ رقيب داخلي نداريد و همه رقبايتان خارجي هستند. اين مساله به نفعتان است يا به ضررتان؟

رقيب نداشتن، منظورم نداشتن رقيب داخلي است.

به طور کلي اين‌که شرکت رقيب نداشته باشد مي‌تواند اثر خيلي مخربي روي کار بگذارد چون عدم حضور رقيب باعث مي‌شود شرکت آن‌قدر که بايد و شايد به رشد و توسعه خود توجه نکند و درجا بزند و يک‌دفعه يک جا غافلگير شود. رقيب باعث مي‌شود شما دائم در تکاپو باشيد و خودتان را هميشه جلوتر ببريد و بيشتر ارتقا دهيد و سر جاي خودتان نايستيد. ما خوشحال مي‌شويم که تيم‌هايي داخل کشور رقيب ما باشند ولي از نظر تجاري طبيعتا تا الان اين قضيه براي ما يک مزيت‌ بوده است که توانسته‌ايم به عنوان شرکتي عمل کنيم که در ايران و در اين حوزه خاص از باقي شرکت‌ها جلوتر است. البته يک مقدارش هم برمي‌گردد به جزئيات طرح و ويژگي‌هاي اين صنعت و بازار و حساسيت‌هايي که مشتري‌هاي ما دارند که اکثرا شرکت‌ها و سازمان‌هاي بزرگ هستند و به دليل تاکيدشان روي ايمني و امنيت محصولات ترجيح مي‌دهند از محصول داخلي استفاده کنند.

در مورد بخش تحقيقات شرکت هم کمي توضيح مي‌دهيد؟ از ابتدا روال به اين شکل بود يا طي کار به اين نتيجه رسيديد که بايد بخش تحقيقات هم به مجموعه اضافه شود؟

به جرات مي‌توانم بگويم که هسته اصلي شرکت ما بخش تحقيق و توسعه‌مان است و از ابتدا هم روال همين بوده. عمده نفرات و نيروهاي ما هم در حال حاضر در حوزه تحقيق و توسعه مستقر هستند و اصلا شرايط رشته‌اي هم که کار مي‌کنيم اين‌جوري است که اگر بخواهيم سر جاي خودمان بايستيم و يک محصول بسازيم و سال‌ها همان را بفروشيم، محال است که بتوانيم بيش از يک يا دو سال در اين بازار بمانيم.

اهميت اين موضوع در اين زمينه کاري براي شرکت‌هاي بزرگ دنيا مشخص است و شما مي‌بينيد که آن‌ها هم دائما محصولاتشان را به‌روز مي‌کنند. البته ما از دو جهت به تحقيق و توسعه نياز داريم؛ از يک طرف، محصولي که داريم روي آن کار مي‌کنيم دائم در حال توسعه است و از طرف ديگر، اسکوپ محصولاتمان هم در حال گسترش است يعني داريم سبد محصولاتمان را تکميل مي‌کنيم و سالي يکي، دو محصول مهم و جديد به سبد کالاهاي ما اضافه مي‌شود.

چه عاملي خدمات شما را قابل رقابت با محصولات خارجي مي‌کند جوري که مصرف‌کننده ايراني ترجيح مي‌دهد اين خدمات را از شما بگيرد، نه از شرکت خارجي؟

ما خودمان هم طراح هستيم و هم سازنده در حالي که رقباي ما فروشنده محصول هستند؛ يعني محصولي را ارائه مي‌کنند که جاي ديگري توليد شده و مرحله تحقيق و توسعه‌اش هم در جاي ديگري سپري شده است بنابراين عمق دانش فني‌شان در مورد آن محصول محدود است. ولي ما اين محدوديت را نداريم و به همه ابعاد اين فناوري اشراف کامل داريم و اين يک امتياز مهم براي ماست چون محصولي که ما ارائه مي‌کنيم، از نظر نوع فناوري و نحوه استفاده و... پيچيده است. مثل تلويزيون نيست که شما آن را مي‌خريد، جعبه را باز مي‌کنيد و تلويزيون را راه مي‌اندازيد يا حداکثر لازم است که دفترچه راهنمايش را بخوانيد.

اين محصول، چه از نظر طراحي و چه از نظر بهينه‌سازي، جزئيات زياد و زير و بم فراوان دارد به همين خاطر، دانش فني کامل و اشراف همه‌جانبه ما به بهره‌بردارها کمک مي‌کند که خيلي موثرتر و با تسلط بيشتر از محصول ما در شبکه استفاده کنند. در واقع، ما در کنار کالاي خود داريم دانشي فني را هم که در سطح طراحي است، به مشتري‌مان عرضه مي‌کنيم.

منبع: «ماهنامه دانش بنیان»

تاریخ انتشار : 1394/10/12
کد : 70232
تعداد بازدید: 9

    تمامی حقوق متعلق به این سایت برای بنیاد ملی نخبگان محفوظ می باشد
آدرس: خیابان آزادی- بین خیابان نواب و رودکی- جنب کوچه طاهرنیا- پلاک 209 تلفن: 63478000 - 09601